امتیاز مثبت
۱
گفت‌وگو با زهرا جلیل ثانی بانوی کارآفرین
از خانه به دوشی تا موفقیت در صنعت چاپ
شنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۵۶
کد مطلب: 237443
 
زهرا جلیل‌ثانی، نخستین بانوی کارآفرین صنعت چاپ کشور، متولد شیراز است، جایی که نخستین شکست اقتصادی را در خانه پدری تجربه کرد. پس از ورشکستگی پدر، مجبور شد او نیز باری را بردارد. چنین شد که در مهاجرت خانواده به تهران، با وجود کمی سن، در کارخانه‌ای مشغول به کار شد. این آخرین شکست مالی خانوادگی او نبود. پس از ازدواج نیز، بار دیگر باید مشکلات مالی ناشی از ورشکستگی همسر را رتفق و فتق می‌کرد.
از خانه به دوشی تا موفقیت در صنعت چاپ
 
اقتصاد ایران آنلاین: زهرا جلیل‌ثانی، نخستین بانوی کارآفرین صنعت چاپ کشور، متولد شیراز است، جایی که نخستین شکست اقتصادی را در خانه پدری تجربه کرد. پس از ورشکستگی پدر، مجبور شد او نیز باری را بردارد. چنین شد که در مهاجرت خانواده به تهران، با وجود کمی سن، در کارخانه‌ای مشغول به کار شد. این آخرین شکست مالی خانوادگی او نبود. 

پس از ازدواج نیز، بار دیگر باید مشکلات مالی ناشی از ورشکستگی همسر را رتفق و فتق می‌کرد. اما این بار داستان عوض شد و او در ادامه این کار، به بانوی کارآفرین صنعت چاپ کشور تبدیل شد. 11ماه خانه به‌دوشی و نداشتن حتی یک سقف بالای سر و این‌که مجبور بوده است در خانه اقوام، شب‌ها را سر کند، او را برای زندگی مهیاتر کرد. گویی مشکلات هرچه بزرگ‌تر، آینده نیز روشن‌تر و فردی که از پس مشکلات برآمده است، در آینده نیرومندتر. 

شاید با تکیه بر این تجربه باشد که او در نخستین حرف‌هایش از فاصله و تفاوت نگاه به زندگی میان جوانان امروز و جوانانی دیروز می‌گوید. مرور چنین داستان‌هایی در ترسیم تصویری از کارآفرینان ایرانی کمک می‌کند، تصویری که در آن این افراد،‌ زندگی را واقعی و موفقیت‌ها را حاصل تلاش‌ها و روندهای اقتصادی و اجتماعی می‌دانند، نه چون بعضی جوانان امروز که چون از خواب برمی‌خیزند، سودای ثروت دارند و شب که به خواب می‌روند، همانی هستند که روز بودند.
 
گفت‌وگوی بیش از 2 ساعت صورت گرفت. این‌که در این گفت‌وگو، آینده‌ای که این کارآفرین می‌بیند و وضعی که از اقتصاد ترسیم می‌کند، ناشی از این است که هنوز رگه‌هایی از مدیریت دولت قبلی و اثراتش دیده می‌شود. این گفت‌و گو پیش روی شما قرار دارد.

از نخستین تجربه‌های اقتصادی خودتان بگویید و این‌که از کجا شروع کردید.
گذشته و نوجوانی و جوانی برای من یک امتیاز است و شاید برای نسل امروز اینگونه نباشد. پدرم در آن زمان مدیر نمایندگی چرخ خیاطی «سینگر» در شیراز بود. به لحاظ شغل پدر خانواده‌ای سرشناس و معروف بودیم و پدرم را همه می‌شناختند. هر وقت نگاه می‌کنم، می‌بینم بسیاری از توانمندی‌ها و اخلاقم را مدیون پدرم هستم و از این بابت همیشه سپاسگزار او هستم. کار آزاد همیشه افت و خیز دارد و گاهی بحران پیش می‌آمد. 12 ساله بودم که پدرم دچار بحران مالی شد که در زمان خود زیاد بود. 

این در چه سالی بود؟

در سال‌های 38 و 39. برای مدتی حل و فصل مسائل برای ما سخت شد. همیشه دگی و نحوه تربیتی آن زمان با اکنون را مقایسه می‌کنم. البته به دنبال چالش نیستم، اما به نظرم تربیت و زندگی آن زمان تفاوت داشت. آن زمان سرگرمی‌های امروزی و فیس‌بوک و این‌که هر کس در دنیای خودش باشد، نبود. بچه‌ها در دنیای پدر و مادر حضور داشتند. هر بچه‌ای برای خودش اتاق نداشت و همه با هم زندگی می‌کردند. برای همین راهکارهایی که پدران و مادران برای رفع مشکلات پیدا می‌کردند، ما هم یاد می‌گرفتیم. به همین علت شاید نسل ما نسل آبدیده‌تر و سخت‌کوش تر بود. خلاصه من من فرزند بزرگ‌تر خانواده بودم و در عالم بچگی یاد می‌گرفتم که بعضی از مسائل و بحران‌ها را تجزیه و تحلیل کنم. به هر حال آن ماجرا به خیر و خوشی تمام شد و بعدها در سال 1342 به اتفاق خانواده به تهران مهاجرت کردیم. 

عامل این مهاجرت همان بحران مالی بود؟
بحران که رفع شد به تهران آمدیم. آن زمان دیدگاه‌ این بود که اگر آدم یک بار شکست بخورد، دیگر امکان رشد و بلندشدن وجود ندارد. البته من هم کارم را زمانی شروع کردم که همسرم وارد بحران مالی شده بود. 

شهری که در آن زندگی می‌کردید هم کوچک بود؟
پدرم در شیراز سرشناس بود و او را می‌شناختند. در آن مقطع دوباره شروع کردن و کسب اعتبار، سخت و حتی غیرممکن بود. به هر حال ما به تهران مهاجرت کردیم. پدرم به طور کلی فضای کاری‌اش را عوض کرد و از کار فروش چرخ خیاطی، وارد بلورسازی شد، البته به واسطه فامیل نزدیکی که کارخانه بلورسازی داشت و تا آخر این عمر در این کار بود و صاحب کارخانه بلورسازی بودند. در این دوره، 12 یا 13 سالم بود که به پیشنهاد یکی از بستگان که مدیر یکی از قسمت‌های اداری شرکت تولید دارو بود، وارد محیط این کارخانه شدم، آن هم در قسمت بسته‌بندی. از این موضوع ناراحت نبودم و بدون این‌که بخواهم با زندگی نسبتا مرفه قبلی در شیراز مقایسه کنم، مشغول کار شدم. 

به خاطر نیاز مالی بود؟
بله نیاز مالی بود. در واقع غیر از نیاز مالی که باید حل می‌شد، آن زمان ما مسئولیت‌پذیرتر از بچه‌های امروز بودیم. انتظارات خانواده این بود که در زمان مشکلات بچه‌ها به فراخور توانایی خود کمک کنند. وقتی به آن روزها فکر می‌کنم، می‌بینم که فقط من نبودم، در خیلی از جاها دخترخانم‌ها و پسران خانواده‌هایی بودند که کار می‌کردند و کمک خرج خانواده بودند. در قسمت بسته‌بندی که بودم، فکر کردم می‌توانم در این فضا رشد و ترقی کنم، آن موقع می‌دانستم که اگر می‌خواهم از فضای کارگری وارد فضای اداری شوم، باید بیشتر بیاموزم، پس در نتیجه به کلاس ماشین‌نویسی را یاد بگیرم. رفتم و ماشین‌نویسی فارسی و لاتین را یاد گرفتم که نیاز کاری آن زمان بود و از قسمت کارگری آمدم به اداری. پدرم آرام آرام در کارش رشد کرد و من بعدها از تولید دارو بیرون آمدم و در یک شرکت ژ تولیدی کفپوش و کاغذ دیواری به‌عنوان منشی استخدام شدم. 

با همسرتان چگونه آشنا شدید؟
در اواخر سال 1348 با همسرم آقای نورالله مجلسی آشنا شدم. آشنایی ما به صورت کاملا سنتی و با معرفی یکی از فامیل‌ها صورت گرفت و بعد ازدواج کردیم. همسرم 27 سال داشت و مدیر دو بخش یک چاپخانه افست بود و دو قسمت کار می‌کرد. از 16 سالگی وارد چاپخانه شده بود. با آلمانی‌ها کار می‌کرد و زبان آلمانی‌اش خوب بود. قبل از ازدواج از طرف موسسه فرانکلین، به‌عنوان سر گروه هشتاد نفر از متخصصان صنعت چاپ برای راه‌اندازی چاپخانه در کشور افغانستان به این کشور رفت و 18 ماه را در آنجا ماند. همسرم از پیشکسوتان صنعت چاپ محسوب می‌شدند و دوره‌های زیادی را در کشور آلمان و کارخانه‌های مختلف گذرانده بود. حاصل ازدواجمان یک پسر و یک دختر است. پسرم رشته چاپ را دنبال کرد و در آلمان به تحصیل پرداخت و بعد به ایران آمد. دخترم در رشته موسیقی دانشجو و مدرس پیانوست. 

تقسیم کار بین شما چطور بود؟
تقسیم کار این‌گونه بود که ایشان کارهای مربوط به شرکت را انجام می‌دادند و من هم کارهای خانه را. درواقع من یک زن خانه‌دار بودم. هر چند معتقدم زن‌ها بخش مهمی از نیروی انسانی مملکت هستند، اما این باور را هم دارم که نقش زن به‌عنوان یک مادر و همسر در محیط خانواده بسیار مهم است. معتقدم همه خانم‌ها باید وارد محیط کار و حوزه اقتصادی بشوند، به شرط آنکه بتوانند محیط خانه و خانواده را در منزل به خوبی مدیریت کنند. از همان ابتدای زندگی، مسئولیت اداره خانه و فرزندان بر عهده من بود. پیگیری درس و مشق و کلاس‌های دیگری که می‌رفتند. این مدیریت در خانه را هم مدیون مدیریت مادرم دوران کودکی و نوجوانی‌ام هستم. دورانی که یاد گرفتم باید مسئولیت پذیر باشم. 

چه شد که وارد کار در صنعت چاپ شدید؟
هیچوقت فکر نمی‌کردم وارد حوزه اقتصاد و بازرگانی، آن هم از جنس صنعت چاپ که به نوعی مردانه به حساب می‌آید، بشوم. بعد از این‌که همسرم در سال 1367 بازنشست شد، احساس کردم برای بازنشستگی خیلی جوان است. به او پیشنهاد انجام کار مشترکی را دادم و در همان سال وارد کار واردات مواد صنعت چاپ از اروپا شدیم. دو سه سالی که گذشت، تصمیم گرفتیم به صورت رسمی و جدی‌تر کار را دنبال کنیم. این شرکتی که اکنون هست را در سال 1370 تاسیس کردیم. من هم به صورت نمادین عضو هیات مدیره آن شدم، در حالی که چیز زیادی از تجارت این صنعت نمی‌دانستم. 

با همان روحیه دوران کودکی؟
بله، در شرکت جدید در ابتدای تاسیس منشی بودم. نظافت می‌کردم و کار آبدارخانه را هم انجام می‌دادم. هنوز همین روحیه را حفظ کردم. سال 1372 نیروی انسانی را افزایش دادیم و من با این تفکر که دیگر نیازی به حضور مداوم من در شرکت نیست، به خانه برگشتم و مسئولیت خانه را برعهده گرفتم. اما سیاست کلی شرکت تلاش برای حضور بهتر ونمونه بودن در این صنعت بود. ظاهرا کارها خوب پیش می‌رفت تا سال 1375 که فهمیدم همسرم آن شادابی همیشه را ندارد. از مدیر مالی شرمت جزئیات اتفاق پیش آمده را پرسیدم. واردات بی‌حساب و کتاب اجناس، بدون برآورد نیاز داخلی و خرید کالاها و اجناس بی‌کیفیت تولید داخل، همه دست به دست هم داده بود و شرکت را در سرازیری نابودی مالی قرار داده و با به‌عنوان راه حل، پول‌هایی به صورت بهره‌ای وارد سرمایه شرکت کرده بود که این مشکل را چند برابر کرده بود. در مقابل در انبار موجودی انبار، کالاهای وارداتی تاریخ مصرف‌دار گذشته و کالاهای بی‌کیفیت تولید داخلی موجود بود. 

این دومین بحران مالی بود که در زندگی با آن مواجه شدید؟
این بار زندگی خودم بود، اما در سنی که فکر می‌کردم آیا می‌توانم جبران کنم و آیا زمانش را دارم؟ دیگر جوان نبودم و از دره بالا آمدن توان زیادی می‌خواست. می‌گفتم تلاش می‌کنم تا حداقل به صفر برسم، چون حقیقتا حجم مشکلات زیاد بود و بحران مالی شدید و این رسیدن به نقطه صفر واقعا رویایی دست نیافتنی بود. 

منزل تان را فروختید؟
همه زندگی را از دست دادم و 11 ماه نتوانستیم جایی را اجاره کردیم و در خانه خواهر و دوستانمان بودیم. بسیاری از وسایل زندگی را فروختیم. پسرم تازه از آلمان آمده بود و زیاد به قوانین اینجا وارد نبود. با توجه به شرایط به او پیشنهاد دادم برگرد. هیچوقت حرفش را فراموش نمی‌کنم که گفت: مگر ما زمان خوشی با هم نبودیم؟ در زمان سختی هم با هم هستیم. این جواب را قدر می‌دانم و همه جا هم از آن یاد کرده‌ام. شاید بگویید وظیفه‌اش را انجام داد. اما من هم باید وظیفه‌ام را که قدردانی است، انجام دهم. به هر حال فکر می‌کنم تاریخ تکرار شد، روزی جوانی من و امروز پسرم. روزهای سختی را شروع کردیم، روزهایی که از آغاز ازدواج تا آن زمان تجربه نکرده بودم. آن موقع تنها چیزی که برایم مهم بود و دعا می‌کردم این بود که عمر من و همسرم تمام نشود و قبل از پایان این ماجرا از دنیا نرویم. برایم خوشنامی و اعتبار خیلی مهم بود و هست. 

کم کم راهکار را پیدا کردیم و این 2 تا 3 سال زمان برد. در این مدت با همفکری هم وارد بخش دیگری از صنعت چاپ یعنی قسمت تجارت ماشین‌آلات بسته‌بندی شدیم. مثلا بسته‌بندی صادرات خرما، زعفران و میوه در کشور بسیار ضعیف بود و کشورهای دیگر به دلیل نوع بسته بندی، خرمای ما را نمی‌پذیرفتند. باید دستگاه‌های بسته بندی را وارد می‌کردیم. تمام فعالیت خود را معطوف به قسمت ماشین‌آلات خدمات پس از چاپ کردیم. چون کیفیت مورد مشابهی در ایران نبود، مورد استقبال قرار گرفت. چون کار جدیدی بود، بسیاری از مخاطبان ما جوانانی بودند که دوران سربازی را تمام کرده بودند و کاری برای خودشان پیدا نکرده بودند را وارد این کار کردیم و آموزش آنان را هم بر عهده گرفتیم. کار کم کم رونق گرفت و بعد واردات دیگر دستگاه‌های مربوط به این صنعت را شروع کردیم. اکنون هم نمایندگی بیشتر از 40 نوع از دستگاه‌های پس از چاپ را بر عهده داریم. استقبال زیادی شد و تغییرات وسیعی در صنعت بسته‌بندی رخ داد. اولین شرکتی بودیم که باعث توسعه و پیشرفت در این کار شدیم. 

به این ترتیب آرزویتان که تا وقتی با هم هستید، بتوانید حداقل‌های زندگی را فراهم کنید، محقق شد؟
بله صددرصد، ولی به علت مشکلات مالی شرکت، همسرم دیگر رغبتی به گرفتن مسئولیت مالی نداشت و من مدیرعامل شرکت شدم. به همین لحاظ بعد از این تغییر و تحول در نحوه ارائه خدمات شرکت هم تغییراتی ایجاد شد که همان وارد شدن به حوزه فعالیت واردات ماشین‌آلات بود. در سال1385 با تاسیس یک چاپخانه که با ماشین‌های چاب مخصوص مطبوعات و روزنامه مجهز شده بود، و با واردات یک ماشین 16رنگ رول، وارد عرصه جدیدی از این صنعت شدیم. کار این چاپخانه،‌ چاپ تعدادی از روزنامه‌های صبح و روزنامه‌های ورزشی است. 

در حال حاضر 4سال است که فرزند پسرم شرکتی در چین و هنگ‌کنگ تاسیس کرده و همانجا زندگی می‌کند که روی کالای وارداتی کنترل داشته باشیم تا کیفیت محصولات وارداتی را تضمین کنیم و در زمینه‌های دیگر هم فعال هستیم. هر چند به واسطه تحریم‌های موجود، دو سالی می‌شود که صنعت چاپ دچار مشکل شده‌است، اما موفقیت‌های ما کم نبوده است. البته این دلیل نمی‌شود که چشم خود را روی مشکلاتی که همکارانمان در این عرصه دارند، بندم. 

این مشکلات چه‌‌‌ها هستند؟
چاپخانه‌های بسیاری به دلایل مشکلات ناشی از تحریم‌ها و مشکلات اقتصادی تعطیل شده‌اند. صنعت چاپ در جهان ارزش و اعتبار بالایی دارد، اما در ایران به‌ویژه در این چند سال به آن توجه‌ای نشده است. البته خوشبختانه ناشران توانسته‌اند امتیازاتی از وزارت ارشاد بگیرند، معافیت مالیاتی دارند و بخش زیادی از کتابها را خود وزارت ارشاد می‌خرد و از وام‌های کم‌بهره بانکی استفاده می‌کند. اما برای چاپخانه‌دار هیچ امتیاز ویژه‌ای وجود ندارد. در حالی‌که اگر چاپخانه‌دار نباشد، ناشری هم نخواهد بود. این چاپخانه‌دار است که باید سرمایه هنگفتی هزینه کند تا محصول ناشر را چاپ کند. کمترین سرمایه برای پیش پا افتاده‌ترین چاپخانه در حدود 2 میلیارد تومان است. 

دستگاه پس از چاپ که تا یک سال و نیم قبل با قیمت 20 میلیون تومان قابل خرید بود، اکنون باید 60 میلیون فروخت که خود شرکت هم از این بابت متضرر می‌شود. این قیمت را نه کارخانه سازنده گران کرده است، نه ما. دلیل اصلی نوسان قیمت ارز است. با این اوصاف چه توجیهی دارد که چنین سرمایه‌ای گذاشته شود تا چاپخانه با دستگاه‌های جدید به روز شود؟ این‌ها دلیلی است برای تغییر شغل، وگرنه کسی که ازشغلش راضی است، چرا باید تغییر شغل بدهد؟ بسیاری را می‌شناسم که به همین دلایل تغییر شغل داده‌اند. 

تاکنون شده است که به‌عنوان فعال صنعتی با مسئولان به یک زبان مشترک برسید؟
متاسفانه صنف ما یک صنف کاملا مردانه است. فکر می‌کنم شاید تنها زن وارد کننده باشم که مسئول و مدیر یک شرکت واردکننده ماشین‌آلات صنعت چاپ است. البته خانم‌هایی دیگری در صنعت چاپ فعال هستند. هرچند آنان وارد کننده دستگاه نیستند و چاپخانه دارند. اما اولین زنی هستم که چاپ روتاتیو یعنی چاپ مسئولیت روزنامه رابر عهده دارم. متاسفانه این صنعت مردانه است، بنابراین مشکلاتم را باید به کدام مسئول بگویم؟ صنعت چاپ یک صنعت فرهنگی است. کشور ما دچار بحران اقتصادی است. 

کشورهایی موفق هستند که تعاریف و به به کردن را بگذارند کنار تا به مشکلاتشان بپردازند. در این صنعت تلاش شده مشکلات نادیده گرفته شود و مسئولان فکر می‌کنند با برشمردن و پررنگ شدن این مشکلات، رزومه و سابقه مدیریتشان خدشه‌دار می‌شود. اما انکار چیزی را حل نمی‌کند. متاسفانه در صنف ما عده‌ای خاص برای این صنعت برنامه‌ریزی می‌کنند و همیشه هم اعمال نظر کرده‌اند. بارها پیشنهاد شده که به دیگران هم اجازه بیان راه کار بدهید. شاید همان آقایی که به‌عنوان مثال در شهر یاسوج چاپخانه دارد و اکنون به مشکل خورده است، راهکاری برای برون رفت داشته باشد. من عضو اتاق بازرگانی، صنایع و معادن و عضو کانون زنان بازرگان اتاق هستم و از مشکلات موجود کم و بیش آگاه هستم. اما آن تعاملی که باید میان مسئولان این صنعت اعضا و مسئولان بانک مرکزی و وزارت محترم ارشاد برای برطرف شدن مشکلات اقتصادی و مالی باشد، وجود ندارد. 

چرا پس از آنکه همسرتان ورشکست شد و دوباره شرایط رو به راه شد، شما باز هم سر کار ماندید؟ چرا با این‌که می‌توانستید یک زندگی بی‌دغدغه در خانه داشته باشید، ترجیح دادید در بازار و وسط میدان باشید؟
این به شرایط و روحیه‌ام بر می‌گشت. دیگر مسئولیت بچه‌ای در خانه را نداشتم، ولی وظیفه دیگری در زندگی و بازگرداندن از دست رفته‌ها، ضمن این‌که این امتیاز که کل خانواده با هم کار می‌کردیم را هم داشتم. همین باعث شد آرام آرام کار کردن در این صنعت را یاد گرفتم و به آن علاقه‌مند شدم. می‌گویند باید بازنشست شوم، اما می‌دانم روحیه و تفکرم با ماندن در خانه سازگار نیست. دیکته ننوشته غلط ندارد. من یک عمر تجربه کسب کرده‌ام و دوست دارم آن را به دیگران منتقل کنم. اگر می‌خواهید زندگی ادامه پیدا کند، در غم و شادی باید باهم باشید. زمانی‌که من آمدم، 2 تا 3 سال طول کشید تا توانستیم این آسیب را حل کنیم. خانم‌ها توانایی‌های خودشان را دارند و آقایان هم همین‌طور. مکمل هستند. 

می‌توان گفت با آمدن شما، روند تحولی متفاوتی برای شرکت رقم خورد که تاکنون هم ادامه دارد؟
بله، شاید اگر آن اتفاق برای ما نمی‌افتاد، به فکر گسترش کار در حوزه ماشین‌آلات نمی‌افتادیم و در همان شرایط می‌ماندیم. و امروز این شرایط اجتماعی که باعث شده شما به سراغ من بیایید و با من مصاحبه کنید را نداشتم. این داشته بسیار خوب و دلنشین است، از نظر من. 

واردات از چه کشورهایی است؟
در ابتدا از هند بود، اما اکنون از ترکیه و بخشی هم از چین است. ماشین‌آلات از چین و انگلیس است. عمدتا از انگلیس و هند بود که البته تحریم هستیم. کارخانه‌های که در چین با آن کار می‌کنیم، تحت لیسانس اروپا هستند. همکارانم در شرکت بازرگانی 10 نفر هستند و در چاپخانه هم 16 نفر شاغل هستند. 

خودتان هم سر کار چاپ حضور دارید؟
من خودم 3 سال شب‌ها پای دستگاه چاپ بودم. 

شب‌ها و کار چاپ، خیلی مردانه نبود؟
این بخشی از ویژگی‌های فردی من است. مدیریت، فقط نشستن پشت میز نیست. همین حالا اگر بگویید که روند ثبت سفارش چگونه است و مجوزها به چه صورت است، همه را می‌دانم. حتی از آن زمان که وزارت صنایع گواهی عدم ساخت در داخل می‌خواست، روند کارها را یاد گرفتم. 

اکنون این کارها را خودتان انجام می‌دهید؟
ثبت سفارش در وزارت بازرگانی، کارهای بانکی مرتبط و گشایش اعتبار و ال.‌سی، همه را خودم انجام می‌دهم.حتی روند ترخیص کالا در گمرک بندرعباس و گمرک فرودگاه امام را. با آنکه شخصی را به‌عنوان ترخیص کار دارم، اما بعضی وقت‌ها خودم برعهده می‌گیرم، ظاهرا انرژی زیادی دارم و دوست دارم خودم روند کار ترخیص را از ابتدا تا آخر انجام دهم. سعی کرده‌ام کارها رابه صورت حرفه‌ای یاد بگیرم و این تخصص را مدیون دوستی هستم که همه دانسته‌های خود را به من آموخت. تحمل و توانم زیاد است. البته گاهی می‌بینم که کار درست انجام نمی‌شود یا مثلا برای یک کار 10 دقیقه‌ای 30 دقیقه وقت تلف می‌شود، عصبی می‌شوم. 

هنوز هم در چاپخانه کار می‌کنید؟
کار چاپخانه از ساعت 7 بعد از ظهر به بعد است. تازگی‌ها به لحاظ نوسان در بازار کاغذ و کمبود و گرانی آن، روزنامه‌ها مجبورند تیراژشان را کاهش دهند. در تامین بودجه هم بیشترشان دچار مشکل هستند. بگذریم از اشتباهات احتمالی و بالا و پایین‌شدن نقطه هنگام چاپ. .در کل کار چاپ روزنامه پر از استرس است. ولی می‌توانم بگویم تا حدی به خاطر این کار شاید بشود گفت ناظر چاپ بدی نیستم، رنگ را می‌شناسم، کار چاپی خوب و بد را هم می‌‌فهمم. 

در آن سال که همسر مرحوم‌تان بازنشست شد، یک سرمایه اولیه داشتید. اکنون با توجه به تورم و وضع اقتصاد با آن سرمایه می‌توان کاری را شروع کرد؟
فکر نمی‌کنم. اکنون وضعیت اقتصادی برای کار تولیدی و بازرگانی توجیه مناسبی ندارد .واقعیت این است تا زمانی که ثبات اقتصادی و سیاست تشویق برای سرمایه‌گذاری، چه در کارهای تولیدی و چه در کارهای تجاری در جامعه نباشد، هیچ کاری توجیه ندارد. 

پس چرا خانمی در سن و سال شما که می‌تواند بازنشسته باشد و این پول را بگذارد بانک و استفاده کند، می‌آید چاپخانه‌ای را که این همه استرس به همراه دارد، راه می‌اندازد، درگیر واردات می‌شود و پسرش را هم می‌فرستد چین؟
به هر حال زنانی مثل من در ایران کم نیستند. ضمن این‌که زمانی که شما 22 سال کار بیرون از منزل را از انجام داده اید، هنوز امیدوارید که اوضاع بهتر شود و حتما بهتر می‌شود. من از کودکی وارد محیط کار شده‌ام و اکنون هم کار بخش جدایی ناپذیر زندگی من است و با همه مشقات و استرس‌ها از آن، لذت می‌برم. 

تاکنون کارهای دخترتان را هم چاپ کردید؟ یا شده به او مشاوره بدهید و ناشری رابه او معرفی کنید؟
دخترم برای خودش خانمی است و چون رشته‌اش هنری است و از لحاظ هنری با من متفاوت است، ولی عالی است. من دو نوه دختر دارم، یکی امسال وارد دانشگاه می‌شود، دیپلم هنرستان سینماست و انشاءالله در رشته کارگردانی که خیلی علاقه‌مند است، در دانشگاه ادامه تحصیل می‌دهد. او از سن 15 سالگی و در تعطیلات تابستان به‌عنوان یک نیروی کار جدی در شرکت مشغول بود و در این سه تابستان با انجمن‌ها و کارهای اجتماعی و تشکل‌هایی که خودم در آنها فعال هستم، آشنا شده است و در برخی از آنها مثل ستاد ساماندهی شهرداری به صورت افتخاری هفته‌ای چند ساعت همکاری می‌کرد. البته کارهایی که در توانش بوده، و از امسال تابستان هم نوه کوچک‌ترم که در رشته گرافیک تحصیل می‌کند، جای او را در شرکت گرفته و با ما همکاری می‌کند. طبیعی است نقطه‌نظر و تجربه‌ای را که کسب کرده ام، در مورد زندگی و نحوه رفتار با آنان بازگو می‌کنم. گاهی هم کمی از من دلخور می‌شوند، ولی چندان اهمیتی ندارد. 

حقوق هم می‌دادید؟
البته حقوق هم می‌گرفت، پایه حقوق وزارت کار. اگر به چیزی نیاز داشت، می‌گفتم باید کار کنی، پولش را در بیاوری و بخری، مثل کامپیوتر و موبایل. برای این‌که بتواند معنی و مفهوم درآمد و خرج کردن درست را بفهمد. اگر شرایطی به وجود بیاید و پدر و مادرها اینقدر بچه‌‌‌ها را به کلاس‌های مختلف و متضاد نفرستند و تابستان‌ها در جاهای مطمئن آنان را مشغول کار کنند، روابط درست با مردم از همان سن نوجوانی یاد می‌گیرند. 

از ابتدای گفت‌وگو روی تفاوت‌های فرهنگی نسل خودتان با نسل امروزی تاکید کرده‌اید. چرا این گره ذهنی برای شما ایجاد شده است؟
برای این‌که نسل ما با مشکلات خیلی راحت‌تر کنار می‌آمد. مشکل همیشه در زندگی هست. ما با مشکلات سازگارتر بودیم، بیشتر دنبال راهکار بودیم و از فکرمان استفاده می‌کردیم. امروز با اولین مشکل، زندگی خانوادگی از هم می‌پاشد. یعنی بعضی دختران و پسران در زندگی می‌خواهند همه چیز آماده باشد. به نظرم نسل جوان منتظر شخص دیگری است که بیاید و مشکلاتشان را حل کند. می‌خواهند از نقطه‌ای شروع کنند که ما الان دارم به پایان می‌برم، هم از لحاظ تجملات زندگی، از لحاظ سفر و لباس و بقیه چیزها. چه ایرادی دارد دختر یا پسر که در ابتدای جوانی به دانشگاه می‌رود، کار نیمه وقت هم داشته باشد و فروشندگی هم بکند. چه اشکالی دارد که کار کند تا متوجه شود پول درآوردن سخت است؟ البته در محیط کاری سلامت و مطمئن باشد. 

اهل مطالعه هم هستید؟
کم‌ و بیش. پسرم بیشتر اهل مطالعه است. حافظه قوی‌ای دارد و عضو انجمن تجار ایران در چین است. از 13 نسل قبل‌تر به علامه محمد باقر مجلسی می‌رسد و از نسل آن خانواده است و در واقع حافظه‌اش به آنان رفته است. 

یعنی ریشه به اصفهان بر می‌گردد؟
بله، پسرم خیلی اهل مطالعه است. می‌شود گفت شناسنامه کاری ماست. همسرم کتاب‌های نفیسی داشت که ناظر چاپ آن‌ها بوده و برایشان زحمت زیادی کشیده بود. در شب یادبودی که به یاد همسرم برگزار شد، لوح یابودی از طرف عده‌ای از پیشکوستان و بزرگان این صنعت تهیه شده بود، به رسم قدردانی از او به پسرم هدیه کردند که او نیز همان لحظه آن را با اجازه اساتید محترم به من هدیه کرد. دلیلش هم این بود که مادر، تو در کنار پدرم بودی و تحمل کردی تا پدرم به این درجه از اعتبار و خوش‌نامی برسد، پس این هدیه را با افتخار من به تو هدیه می‌کنم. 

وضعیت خانم‌ها در اتاق بازرگانی را چطور می‌بینید؟ طبیعتا محیط مردانه است.
دوست ندارم تفکیکی در میان باشد و به توانمندی هم ربطی ندارد. دیدگاه من نسبت به تشکل بانوان، در هر زمینه‌ای فقط در تفاوت مشکلاتی است که ممکن است یک خانم در جامعه با آن مواجه باشد. یعنی جایی برای عنوان‌کردن آن برای برطرف کردنش نیست. در محیط کار و اقتصاد، ما مشکلات عامی داریم، که هم برای خانم‌ها و هم آقایان یک‌سان است. علاوه بر این ما زن‌ها در جامعه‌ای با دیدگاه سنتی و مردانه، مشکلات خاص خود را داریم که شاید آقایان زیاد نسبت به آن آگاه نباشند به‌عنوان یک زن، فکر می‌کنم مشکلات خانم‌ها را خانم‌ها بهتر درک می‌کنند.
 
در حوزه صنعت چاپ، جایگاه یک تشکل مربوط به زنان خالی می‌دیدم. دو سال هم فعالیت کردم و چون در جاهای دیگر مانند انجمن زنان مدیر کارآفرین و اتاق بازرگانی، صنایع و معادن ایران و تهران و دیگر تشکل‌ها هم فعال بودم به خوبی تجربه کسب کرده بودم. گفتم تشکلی برای زنان صنعت چاپ تشکیل دهیم. درست است که صنعت چاپ صنفی مردانه است، اما نزدیک به 3 هزار خانم در این صنعت کار می‌کنند. 60 تا 70 نفر از خانم‌ها به‌عنوان سرمایه‌گذار در این صنعت هستند و بقیه به‌عنوان کارمند، متخصص، اپراتور، ماشین‌چی، صحاف و لیتوگراف و حتی کارگر ساده به کار مشغولند. البته این آمار مربوط به چند سال قبل است، اما به هر حال تعداد سرمایه گذار زن در این صنف زیر 100 نفر است که تشکیلاتی را در دل این صنعت راه انداخته‌ایم. صنعت چاپ یک صنعت مردانه است، ادبیات گفتاری در چاپخانه مردانه است. 

ادبیاتی بی‌پروا و خشک و انگیز‌‌ه‌ام از ایجاد تشکل زنان در واقع لطیف‌تر کردن محیط صنعت چاپ و چاپخانه‌ها بود. اکنون رشته چاپ در دانشگاه علمی کاربردی و دانشگاه تهران تدریس می‌شود و بسیاری از دانشجویان این رشته را خانم‌ها تشکیل می‌دهند. اما عملا به ندرت از آنان جذب بازار کار در این صنعت می‌شوند و به چاپخانه‌ها راه پیدا نمی‌کنند. چند وقت پیش در جشنواره صنعت چاپ، آقایی به‌عنوان برنده بهترین کیفیت کار چاپ معرفی شدند. از دخترشان سوال کردم که دوست داری که کار پدر را ادامه بدهی؟ گفت نه. علت هم این است که چاپخانه محیطی است که پدر دخترش را تشویق نمی‌کند که به آنجا برود. در حالی‌که باید آرام آرام تشویق کنیم تا زنانی که می‌توانند، بدون لطمه‌ای به زندگی این محیط را لطیف‌تر کنند. کما این‌که وقتی خانمی در چاپخانه حضور دارد، آقایان بیشتر رفتار و گرفتار خودشان را کنترل می‌کنند و در ادبیات گفتاری بیشتر دقت می‌کنند. تمایل زیادی دارم که در چاپخانه‌هایی که سرمایه‌گذار یا مدیر خانم هستند، دختران دانشجوی رشته چاپ برای دوره کارورزی حضور بیابند. واقعیت این است که بیشتر دانسته‌‌های ما نظری است، نه عملی. چاپ هم کاری هنری است. 

لذتی که از کار می‌برید و پول برایتان هدف اصلی نیست، بر خلاف خیلی‌های دیگر و جوان‌هایی مانند من که پول هدف است. درباره شما می‌توان که به یک سطح مالی رسیده‌ا‌ید که اگر همین جا متوقفش کنید، آسیبی به شما وارد نمی‌شود، اما همچنان کارتان را در حوزه‌های مختلف گسترش می‌دهید و زمینه حضور خانم‌ها در صنعت چاپ را آماده می‌کنید. اما اگر من بخواهم کار جدیدی را شروع کنم، به زندگی بهتر و پول بیشتر فکر می‌کنم، اما آن چیزی که کار را جلو می‌برد، شوق به کار است. 

ما مشکلی در کشورمان داریم. می‌خواهید به دانشگاه بروید و رشته حسابداری را دوست دارید. اما در رشته مدیریت قبول می‌شوید و یک نفر دیگر برعکس رشته مدیریت را دوست دارد و رشته جامعه‌شناسی قبول می‌شود. این مشکل را در تحصیلات و علاقه خود داریم. اگر نظام آموزشی به سمتی پیش می‌رفت و شرایطی پیش می‌آمد تا در رشته‌ای که دوست داشتید، ادامه تحصیل می‌دادید، اتفاقات خیلی بهتری به‌وجود می‌آمد. شنیده‌ام که 9درصد از جوانان آلمانی برای ادامه تحصیل به دانشگاه می‌روند. اینجا همه ما به دانشگاه می‌رویم، اما هیچ‌کدام در زمان فارغ‌التحصیلی متخصص و کار ورزیده نیستیم.
 
به همین دلیل ممکن است یک لیسانس یا فوق‌لیسانس، در محیط کار زیر دست دیپلمه‌ای کار کند و از او کار را یاد بگیرد. این واقعیتی برای بیشتر فار‌غ‌التحصیلان دانشگاهی است. مشکل کار ما همان شوق است. در این چند سال از لحاظ اقتصادی تنش بسیاری داشته‌ایم، اما من اگر دوباره زنده شوم، مطمئنا همین کار را دوباره انتخاب می‌کنم، چون دوستش دارم. چون با آن زندگی کرده‌ام و به خودم گفته‌ام این کار من است و باید از این کار زندگی‌ام را بگذرانم. با دلسردی با آن برخورد نکردم. هرچند روز اول که آمدم، برای نجات زندگی‌ام بود، اما بعدها دیدم که در این کار خیلی توانمندی دارم. 

برای کارآفرین شدن چه باید کرد؟ 
یک مقدار باید فکر گذاشت و نیاز جامعه را دید. این‌که اکنون چه خلائی در بازار کار هست و بازار به چه چیزی نیاز دارد و مخاطبش چه کسانی هستند. باید در این زمینه مطالعه کرد. در بعضی از سخنرانی‌ها بعضی‌ها زیادتر از حد تعریف می‌کنند که مثلا من آمدم، 4دفعه زمین خورده‌ام، 15بار بلند شده‌ام و 5سال دارم کار می‌کنم و مثلا الان این هستم. من با گفتن این حرف‌ها به جوان‌ترها مخالفم. برای این‌که واقعیت این‌طور نیست. حتی می‌گویم شما اگر مدیر یک بخش دولتی هستید، مطمئن باشید نمی‌توانید بگویید می‌توانید مدیر خوب یک بخش خصوصی هم باشید. این تضمین‌کننده نیست. 

یعنی هر که را بهر کاری ساختند.
ببینید! همسر من مدیر موفق یک سازمان بزرگ بود که شاید برایش فرقی نمی‌کرد منشی آنجا 3ساعت پای تلفن صحبت کند و 4تا کاغذ را بی‌جهت باطل کند و بی‌مورد پرینت بگیرد. چون تراز آن تشکیلات دست ایشان نبود و جوابگوی کلی هم نبود. ایشا هم سر ماه حقوق و مزایایش را می‌گرفت و می‌آمد بیرون، یعنی مسئولیت تعریف شده در یک چارچوب مشخص. اما وقتی شما مدیر یک بخش خصوصی می‌شوید که سرمایه از خودتان است، باید هر اتفاقی را زیر نظر داشته باشید. اگر قبض برق خیلی بالا بود، باید پیگیر خاموش کردن چراغ‌های اضافه باشید. این به معنای خساست نیست. این مدیریت بحران است که باید آن را در نظر داشته باشید و خیلی نکات ریز دیگر که باید در بخش خصوصی به آن توجه و دقت کافی داشت. به هر حال خیلی تفاوت هست میان مدیریت یک بخش خصوصی با یک بخش دولتی. 

مدیریت ریشه‌ هم دارد؟ یعنی می‌توان گفت برخی برای مدیریت ساخته شده‌اند؟
البته من خودم مطالعه داشتمد و در چندین کارگاه آموزشی دوره‌های مدیریت را دیده‌ام و مقداری هم به این برمی‌گردد که مدیریت در وجود بعضی‌ها هست. این موضوع می‌تواند از محیط یک خانه شروع شود، از مدیریت یک میهمانی که با خیال راحت و آسوده انجام می‌شود. مقداری از مدیریت را در خودم داشته‌ام که به نحوه تربیتم در کودکی باز می‌گردد. در آن زمان به اندازه توانمان به ما مسئولیت می‌دادند و از ما می‌خواستند. در چنین خانواده‌ای بزرگ شده‌ام. فکر می‌کنم بقیه هم‌سن و سال‌های من و به‌طور کلی نسل ما این‌گونه بود‌ه‌اند. 

هنوز هم نوه شما تابستان‌ها مشغول کار است؟
امسال نوه بزرگ‌ترم پیش یکی از دوستانم که آژانس هواپیمایی دارد، مشغول کار بود و کار صدور بلیت را انجام می‌داد. امسال نوه کوچکترم پیش من برای کار می‌آید. 

چرا باید کار کرد، به‌ویژه جوان‌ترها؟
اکنون کمتر دختر و پسری را می‌بینید که با یک گوشی 150هزار تومانی و یک پراید سازگار باشند یا با یک یک خانه 40متری سازگار باشند. حتی کمتر کسی را می‌بینید که در خانه مادر شوهر با یک اتاق سازگار باشند. اینها نیست و دیگر وجود ندارد. 

و 60سال تلاش را هم نمی‌بینند.
این همه مشکلات، استرس‌ها و دلزدگی از زندگی و نارضایتی و افسردگی‌ها را نمی‌بیند و توقعات از همین جاها و از همین نگاه شروع می‌شود. 

نکته پایانی اگر دارید بفرمایید.
کشور ما برای دستیابی و توسعه باید از همه منابع خدادادی و البته سرمایه انسانی خود بهره بگیرد. زنان بخش مهمی از این سرمایه و نیروی انسانی هستند که باید با یک سیاستگذاری صحیح و ساماندهی اصولی از این توانمندی برای رشد جامعه استفاده کنیم. زنان بزرگ و توانمندی در این مملکت مشغول کارند، با این نیت که باید دین‌شان را به این مملکت و مردم ادا کنند. 60درصد از از جمعیت دانشجویی کشور از دختران مملکت‌مان هستند و برای این کلی هم هزینه شده است. اما خروجی این 60درصد چیست و کجا صرف می‌شود؟ انتظار این است که آنان بتوانند نقش‌شان را در جامعه ایفا کنند. با این دیدگاه که به‌عنوان یک زن از خدا شاکر باشند، چون خلاق‌اند و نقش مادری و همسری را به عهده گرفته‌اند و آرامش‌دهنده خانواده‌اند و در کنار آن به‌عنوان یک نیروی کار برای جامعه هم موثر باشند. عده‌ای که تحصیلات عالیه دارند، شاید بگویند نیاز مالی ندارند و وارد بازار کار هم نخواهند بشوند. اشکالی ندارد، اما به جامعه مدیون هستند.




گزارش از مرتضی گلپور- کمیل عباس‌زاده