امتیاز مثبت
۰
گفت وگو با پروفسور استوارت سیم استاد دانشگاه نورث آمبریا در نیوکاسل انگلستان
نسخه اقتصادی کشورهای بزرگ برای کشورهای روبه توسعه جواب می دهد؟
جمعه ۱ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۱۶
کد مطلب: 194299
 
اکثر مردم به اعتبارات و بیمه ها دسترسی ندارند چون شرکت های مالی در این کشورها بسیار شکننده هستند، بنابراین قادر نیستند که خودشان راسا و به تنهایی اقدام به راه اندازی تجارت بکنند یا از فرصت هایی که تجارت آزاد برایشان پیش می آورد استفاده کامل را ببرند. بسیاری از این کشورها دچار طاعون بیکاری هستند.
نسخه اقتصادی کشورهای بزرگ برای کشورهای روبه توسعه جواب می دهد؟
 

اقتصاد ایران آنلاین: پروفسور استوارت سیم اندیشمند انگلیسی و استاد دانشگاه نورث آمبریا معتقد است برای این که کشورهای درحال توسعه هم بتوانند از مزایای جهانی شدن برخوردار شوند باید امتیازات ویژه ای به آنها تخصیص داده شود تا بتوانند بر محرومیت ها و وضع نامطلوب خود فائق آیند. 

کتاب «تجارت منصفانه برای همه»، از آخرین تالیفات جوزف استیگلیتز است که به کمک اندرو چارلتون در باب انتقاد از روند کنونی جهانی شدن نوشته شده است. جوزف استیگلیتز استاد دانشگاه کلمبیا و اندرو چارلتون محقق دانشکده اقتصاد لندن در این کتاب بیان می کنند که کشورهای فقیر فکر می کنند کشورهای ثروتمندتر هنوز معاملات نادرستی به آنان تحمیل می کنند. مولفان کتاب اصرار دارند کشورهای ثروتمند باید به کشورهای فقیر در آماده سازی آنها برای ورود به تجارت کمک کنند و موانع تجاری که باعث می شود تا کشورهای درحال توسعه نتوانند بسیاری از کالاها و خدمات شان را به آنها بفروشند را بردارند. 

استیگلیتز و چارلتون نشان می دهند که پنداشت های اقتصادی استاندارد در کشورهای درحال توسعه غلط از آب درمی آیند. در بازارهایی که در آفریقا یا هر مکان توسعه نیافته دیگری باز می شوند، مردم نمی توانند به راحتی وارد رقابت صنایع جدید شوند. سیستم حمل ونقل در این کشورها ضعیف است، مسکن به حد کفایت وجود ندارد و آموزش مهارت های شغلی بسیار اندک است. 

در ضمن این افراد به خاطر فقدان یا کمبود شبکه های سلامت و درمان بسیار آسیب پذیرند. اکثر مردم به اعتبارات و بیمه ها دسترسی ندارند چون شرکت های مالی در این کشورها بسیار شکننده هستند، بنابراین قادر نیستند که خودشان راسا و به تنهایی اقدام به راه اندازی تجارت بکنند یا از فرصت هایی که تجارت آزاد برایشان پیش می آورد استفاده کامل را ببرند. بسیاری از این کشورها دچار طاعون بیکاری هستند و حتی ممکن است که این تجارت جدید باعث از بین رفتن شغل های زیادی نیز بشود. طبق نظر استیگلیتز و چارلتون آن دسته از کشورهای درحال توسعه که در دستیابی به رشد اقتصادی سریع موفق بوده اند، تا حدی بازارشان را محافظت کرده بودند تا به مرور موفق به رفع موانع موجود شدند.
 
استیگلیتز و چارلتون در کتاب شان می نویسند که کشورهای ثروتمند باید به کشورهای درحال توسعه کمک کنند تا بتوانند با اصلاح خودشان سهمی عادلانه در منافع تجاری داشته باشند. کشورهای توسعه یافته نباید بیش از این تولیدکننده های منسوجات خودشان را حمایت کنند، به کشاورزان شان یارانه پرداخت کنند (لایحه کشاورزی آمریکا در سال2002 معادل 83میلیارددلار بیش از لوایح پیشین به کشاورزی یارانه تخصیص داده بود)، از کشتیرانی و ساختمان سازی خودشان محافظت کنند درحالی که کشورهای فقیر را برای سقوط صادرات جریمه می کنند. این که چگونه می توان در عرصه اقتصاد جهانی تجارت منصفانه تری داشت و این که کشورهای بزرگ چگونه می توانند به اقتصادهای درحال توسعه کمک کنند را با پروفسور استوارت سیم اندیشمند انگلیسی و استاد دانشگاه نورث آمبریا در انگلستان در میان گذاشته ایم که در ادامه از نظر می گذرد.

به نظر می رسد جهانی شدن بیشتر در خدمت کشورهای پیشرفته است تا کشورهای درحال توسعه، سهم کشورهای جهان سوم از جهانی شدن چیست؟ 

در عرصه تئوری و نظر، جهانی شدن باید به توسعه و پیشرفت همه کشورهای جهان کمک کند. اما این موضوع به طور فزاینده ای به شرایط اولیه کشورها در مزیت های اقتصادی آنها بستگی دارد. هر کشوری در اقتصاد جهانی از یک مزیت نسبی اقتصادی بهره مند است و این مزیت نسبی باعث شکل گیری نوعی تجارت میان آن کشور و کشورهای دیگر می شود و آن کشور و دیگران را ترغیب به تجارت می کند. این که هر کشور در چه حوزه و زمینه اقتصادی دارای مزیت نسبی نسبت به دیگران است جایگاه اقتصادی آن کشور را در عرصه جهانی مشخص می کند و وزن آن را در اقتصاد جهانی علوم می سازد. کشورهای فقیر که صاحب ذخایر طبیعی اندک هستند و درواقع از ذخایر بالای طبیعی و معدنی سود نمی برند معمولا موجودیت های اقتصادی بومی خود را در قرق کالاهای ارزان قیمتی که از مکان های دیگر به آن کشورها می آید، می یابند.

یعنی کالاهای ارزان قیمت از جاهای دیگر به این کشورها سرازیر می شود و بازار این کشورها در قرق این گونه کالاهاست. رویه کنونی در غرب درحال حاضر این است که منابع و سرمایه خود را به کشورهای درحال توسعه سرازیر می کند که باید از رهگذر این فرآیند اشتغال ایجاد شود. اما در عمل آنچه اتفاق می افتد این است که سطح دستمزدها به اندازه ای است که الزاما به بهبود اقتصادهای بومی منجر نمی شود. حتی در مواردی که کشورهای درحال توسعه بخواهند مواد خام و کالاهای اولیه خود را به فروش برسانند این کشورهای غربی هستند که تقاضا را در بازار مشخص می سازند.
 
به عبارت دیگر، روند ایجاد تقاضا در بازار برای کالاهای اولیه و مواد خام کشورهای درحال توسعه توسط کشورهای غربی تعیین و مشخص می شود. همان گونه که جریان و فرآیند جهانی شدن نشان داده این فرآیند و جریان به توسعه اقتصادی غرب کمک کرده و این غرب بوده که از مزایای جهانی شدن بیشتری بهره را برده است. برای این که کشورهای درحال توسعه هم بتوانند از مزایای جهانی شدن برخوردار شوند باید امتیازات ویژه ای به آنها تخصیص داده شود تا بتوانند بر محرومیت ها و وضع نامطلوب خود فائق آیند. 

استیگلیتز تلاش می کند تا در کتاب تجارت منصفانه برای همه الگوی منصفانه تری را برای جهانی شدن ارائه دهد که تا حدی کشورهای ضعیف تر را نیز دربرگرفته و حمایت کند. فکر می کنید تا چه حد در تعریف چنین الگویی موفق بوده است؟
یکی از اشکالاتی که متوجه روند جهانی شدن کنونی است، این است که یک مدل را برای همه تجویز می کند، یعنی این فرآیند یک مدل دارد که برای قامت همه کشورها آن را به کار می برد و همه را می خواهد در یک قالب جا دهد. درواقع اصولی که فرآیند جهانی شدن کنونی برای کشورهای دیگر تجویز می کند بی توجه به تفاوت های فرهنگی و اقتصادی این کشورهاست. این اصول به عدم توازن میان اقتصاد کشورهای غربی و درحال توسعه بی توجه هستند و این عدم توازن ها و تفاوت ها را نادیده می انگارند.
 
بانک جهانی و صندوق بین المللی پول بر اصولی ثابت تاکید و توجه دارند و سیاست های یکسانی را برای اقتصاد کشورها تجویز می کنند که این درواقع اقدامی اشتباه است که همه کشورها و وضعیت اقتصادی آنها یکسان نگریسته شود. بخش عمومی در کشورهای درحال توسعه براساس سیاست ها و خط مشی های تجویزشده از سوی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول به شدت آسیب می بینند و تقلیل پیدا می کند. درواقع این خط مشی ها و سیاست ها همان هایی هستند که برای اقتصادهای کشورهای غربی تجویز شده اند.

اصولا تا چه حد می توان به مفید بودن تجارت آزاد برای کشورهای درحال توسعه و جهان سوم اطمینان داشت؟
اولین گام باید در جهانی شدن افزایش انعطاف پذیری آن باشد؛ به این معنا که فرآیند جهانی شدن در مقایسه با روندی که درحال حاضر دارد باید انعطاف پذیری خود را بیشتر کند و برای کشورهای درحال توسعه دارای چنان انعطافی باشد که بتواند به رشد و شکوفایی این کشورها نیز کمک کند. یعنی فرآیند جهانی شدن باید به کشورهای درحال توسعه این امکان را بدهد که بتوانند وسعت عمل خود را گسترده سازند و بتوانند صنایع و ساختارهای اقتصادی خود را مورد حمایت قرار دهند. تاکید بر سیاست های یکسان از سوی نهادهای جهانی شدن چون بانک جهانی و صندوق بين المللی پول باعث می شود تا کشورهای درحال توسعه نتوانند از صنایع و ساختارهای اقتصادی خود که در مقابل ساختارها و صنایع کشورهای غربی ضعیف تر هستند تاب و توان داشته باشند و آنها آسیب می بینند. 

تجارت آزاد به طور انتزاعی ایده بزرگی است اما این نکته نیز باید مورد توجه باشد که همه کشورها در عرصه تجارت و اقتصاد جهانی از سطح یکسان توسعه برخوردار نیستند و همه آنها دارای قدرت یکسان برای رقابت نیستند.همچنین باید کنترل هایی برای شرکت های چندملیتی وضع شود به طوری که آنان نتوانند قیمت موادخام و مواد اولیه را پایین بیاورند. یکی از اقدامات این شرکت ها تحمیل قیمت های پایین برای کالاهای اولیه و مواد خام است. همچنین نوعی از ساختارهای حداقل دستمزد باید به صورت بین المللی مورد توافق قرار گیرد تا از رهگذر این ساختارها زمینه استثمار شرکت های چندملیتی درنتیجه اعمال دستمزدهای پایین گرفته شود. چراکه این شرکت ها از طریق اعمال نظام دستمزدهای پایین به استثمار نیروی کار در کشورهای درحال توسعه می پردازند.

یکی از ایرادهایی که استیگلیتز به جهانی شدن وارد می کند عدم هماهنگی یک الگو برای تمامی کشورهاست. وی در این زمینه، چین و ژاپن را مثال می زند. با این وصف جهانی شدن چقدر برای تمامی کشورها قابلیت دارد. 

جوزف استیگلیتز چیزهای جالب و جذابی عرضه و طرح کرده است. همان گونه که اشاره شد، نمی توان یک مدل توسعه را برای همه کشورها به کار برد. درواقع اشکال و ایرادی که نهادهای جهانی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول دارند این است که الگوها و سیاست های توسعه غربی را برای کشورهای درحال توسعه نیز به کار می برند. من هم معتقد به این هستم که تجربه توسعه یافتگی در کشورهای غربی می تواند برای کشورهای در حال توسعه درس هایی داشته باشد. درواقع اصولی را می توان از تجربه توسعه یافتگی کشورهای توسعه یافته استخراج کرد و آنها را برای کشورهای دیگر نیز مورد توجه قرار داد. اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که الگوی توسعه نباید مانند تخت پروکلس دیو افسانه ای باشد که قربانیان خود را که بلندتر از تخت بودند با بریدن پا کوتاه کند و اگر کوتاه بودند آنقدر آنها را بکشد تا هم اندازه تخت شوند.
 
درواقع فرآیند جهانی شدن باید به کشورها و اقتصادهای جهان سوم این امکان را بدهد که الگوهای توسعه خاص خود، مبتنی بر فرهنگ و ساختار اقتصادی خود را داشته باشند. درواقع جهانی شدن باید به کشورهای جهان سوم اجازه دهد براساس ساختار و بافت اقتصادی و فرهنگی و هویتی خود توسعه یابند و نباید آنها را مجبور سازند تا وانمود کنند که با کشورهای غربی یکسان هستند. باید قوانین و مقررات بین المللی برای سازمان ها و شرکت های چندملیتی وجود داشته باشد تا نتوانند اقتصادهای آسیب پذیر را مورد استثمار قرار دهند. چراکه این نهادها و سازمان ها در طول فعالیت خود اقتصادهای ضعیف و آسیب پذیر را مورد استثمار قرار داده اند. 

برای کنترل و نظارت بر سازمان ها و شرکت های چندملیتی نیاز به پروتکل های قوی است تا از رهگذر آن عملکرد این شرکت ها و سازمان ها مورد ارزیابی قرار گیرد و این که این شرکت ها چگونه عمل و فعالیت می کنند. درحال حاضر پروتکل های قوی که بتوان عملکرد سازمان ها و شرکت های چندملیتی را مورد ارزیابی قرار داد و آنها را محدود کرد وجود ندارند. دلیل نیاز به چنین پروتکلی این است که اگر فرض کنیم وضعیت فعلی ادامه داشته باشد و فعالیت شرکت های چندملیتی هم به همین صورت کنونی باشد در این صورت کشورهای جهان سوم قادر نخواهند بود که اقتصاد خود را بهبود بخشند و به رشد و شکوفایی اقتصادی دست پیدا کنند و جایگاه و موقعیت اقتصادی خود را بهبود بخشند.