امتیاز مثبت
۱
مروری بر بازتاب ها و انتقادات پیرامون کتاب «جهان مسطح است» در رسانه های جهان
نوشتن از جهانی که نمی شناسیم!
سه شنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۲ ساعت ۰۸:۳۰
کد مطلب: 216636
 
بیل گیتس به بهترین شکل معنای این دگرگونی را توضیح می دهد. او به فریدمن می گوید، 30سال پیش اگر مجبور بودی بین نابغه به دنیا آمدن در بمبئی یا شانگهای و یک فرد متوسط به دنیا آمدن در یکی از محلات خوب نیویورک یکی را انتخاب کنی، نیویورک را انتخاب می کردی چون در آنجا شانس زیستن در یک زندگی مرفه و کامل بسیار بیشتر بود.
نوشتن از جهانی که نمی شناسیم!
 

اقتصاد ایران آنلاین به نقل از همشهری اقتصاد: در مصاحبه  ای که سایت وایرد، که بیشتر در حوزه فناوری فعالیت می کند، با فریدمن صورت داد مصاحبه کننده در معرفی فریدمن می نویسد: «یکی از دلایل عمده  تاثیر و نفوذ فریدمن این است که در اواسط دهه  نود قلمرویی در تقاطع فناوری، بازارهای مالی و جهان تجارت بنا کرد که تشکیلات سیاست خارجه، که همچنان روی بحران موشک های کروز و پرتاب وزنه  تمرکز داشت، تا حد زیادی نادیده گرفته بود. فریدمن می گوید «چیزی که به آن جهانی شدن گفته می شود، می تواند امور بیشتری را به شیوه ای بسیار متنوع تر از هر چیز دیگری توضیح دهد». 

در همین رابطه ریچارد آدامز از ویراستاران گاردین معتقد است: «فریدمن در کتاب قبلی خود «لکسوس و درخت زیتون» استدلال می کند که جهان دستخوش حجم عظیمی از جهانی شدن است ، که از تغییرات سریع در عرصه  فناوری و فروریختن محدودیت های سیاسی مثل دیوار برلین نشات می گیرد. این استدلال در «جهان مسطح است» کمی به روز شده و با این وجود برای کسی که ظرف پنج سال گذشته در پستو نمانده باشد هیچ شگفتی ای در خود ندارد. حتی خوانندگان اتفاقی نشریه اکونومیست و گاردین هم از صنعتی شدن سریع چین و موج برون سپاری مراکز تماس در هند باخبرند. 

استدلال فریدمن مبنی بر این که، این رخدادها برای اقتصاد غرب تهدیدی بزرگتر از آنچه ما فکر می کنیم هستند هم، صرفا می تواند ستون قابل قبولی در نیویورک تایمز باشد  جایی که فریدمن در آن ستون نویس امور خارجه است. اما به سختی به کار نوشتن یک کتاب می آید، چه رسد به دو کتاب  ، و قابلیت های فریدمن به عنوان یک نویسنده خیلی زود صرف حفظ این ایده به مثابه یک گزارش می شود». آدامز نوشته  نسبتا تند خود درباره  کتاب فریدمن را این طور آغاز می کند: «زادی اسمیت، در مقدمه خود بر آمریکایی آرام ِگراهام گرین درباره آدلن پایل، شخصیتی به نام کتاب به آن اشاره دارد، می گوید: «معصویت دنیوی او نوعی بنیادگرایی است». او ادامه می دهد «با خواندن دوباره  رمان ترسم از تمام پایل های سرتاسر جهان تقویت شد. 

آنها قصد آسیب زدن به ما را ندارند، اما این کار را می کنند» پایلِ گرین با کتاب هایی مانند نقش غرب و مبارزه برای دموکراسی سفر می کند. روزگار مدرن می تواند آثار زندگی واقعی توماس فریدمن را جانشین آن کتاب  کند- یک آمریکایی آرام معاصر. فریدمن نیز همانند پایل به شکل تسخیرناپذیری مسلح به نیات خوب و نادانی خویش است». آدامز مشکل اصلی کتاب را در این می داند که «فریدمن قصد نوشتن کتابی در مورد اقتصاد بین المللی (که جوهره جهانی شدن است) دارد اما چیز زیادی در مورد آن نمی داند.
 
او حتی با چند اقتصاددان نیز در این باره حرف نزده است». وارن باس نیز در یاداشت خود در واشنگتن پست مانند آدامز باور دارد که: جهان مسطح است امتداد امتیاز ویژه ای است که فریدمن برای خود به عنوان مفسر و سردسته  بزرگ جهانی شدن دست وپا کرده بود، آنچه روی کتاب سال1999 او «لکسوس و درخت زیتون» بنا شد. باس می نویسد «با این که این کتاب مانند از بیروت تا بیت المقدس کلاسیک نیست، اما برای خواننده جذابیت دارد».
 
اما الیزابت ترزاکیس در یادداشتی با عنوان، چرا جهان برای فریدمن مسطح به نظر می رسد، می نویسد: «اگر فریدمن درباره یک موضوع حق داشته باشد (و من کل کتاب را به همین دلیل خواندم) صرفا به خاطر شگفتی برخی از فناوری هاست. این فوق العاده است که می توان هر کار خسته کننده و ناجوری را به جای افراد به ماشین سپرد   اما تا جایی که در نتیجه  این افراد مجبور نباشند از گرسنگی بمیرند. اگر روش های توزیع وال-مارت بتوانند یک نفر را از انجام سیاهه نویسی دستی نجات دهند و دستمزد او را تضمین کنند، ما واقعا به جهان جدید باشکوهی وارد شده ایم. 

در میان نقدهای تندی که به نام بلندپروازانه و عنوان فرعی کتاب فریدمن وارد شده این تنها فرید زکریاست که در یادداشت خود در نیویورک تایمز از نام کتاب دفاع می کند و می نویسد: «استعاره یک جهان مسطح، که توسط فریدمن برای توصیف فاز بعدی جهانی شدن استفاده شده، نبوغ آمیز است. این استعاره بعد از این که او توصیف یکی از مدیران اجرایی هندی مبنی بر هموار شدن زمینه  بازی در اقتصاد جهانی را می شنود به ذهن فریدمن می رسد. به دلایل متعدد، آنچه اقتصاددان ها «موانع ورودی» می نامند از بین رفته است، امروزه یک فرد یا شرکت در هر جایی می تواند به شکل جهانی همکاری یا رقابت کند.
 
بیل گیتس به بهترین شکل معنای این دگرگونی را توضیح می دهد. او به فریدمن می گوید، 30سال پیش اگر مجبور بودی بین نابغه به دنیا آمدن در بمبئی یا شانگهای و یک فرد متوسط به دنیا آمدن در یکی از محلات خوب نیویورک یکی را انتخاب کنی، نیویورک را انتخاب می کردی چون در آنجا شانس زیستن در یک زندگی مرفه و کامل بسیار بیشتر بود. بیل گیتس می گوید، اما حالا «من ترجیح می دهم که یک نابغه باشم که در چین به دنیا آمده تا یک آدم معمولی که در نیویورک». زکریا در ادامه می نویسد: «فریدمن فرساش دراماتیک مبنای علم و فناوری آمریکا را نشان می دهد، که در دهه های اخیر توسط سویه  دیگری از جهانی شدن پوشیده مانده. اکنون آمریکا خارجی ها را وارد می کند تا کار علمی انجام دهند که شهروندان آمریکایی دیگر انجام نمی دهند یا حتی نمی دانند چطور انجام دهند.
 
نزدیک به یک پنجم از دانشمندان و مهندسان در ایالات متحده مهاجر هستند، و 51درصد از دکترای مهندسی به خارجی ها اختصاص دارد.» او با نقد نگاه فناوری محور کتاب فریدمن یادآور می شود «البته، بزرگترین عامل سیاسی ساختار سیاست جهانی است. جهان اقتصادی مسطح توسط جهان به شدت نامسطح سیاسی خلق شده است». اما ادوارد ای لیمر استاد بخش دپارتمان اقتصاد دانشگاه یوسی ال ای در یادداشت نسبتا طولانی اش در یکی از معتبرترین ژورنال های اقتصادی جهان یعنی «ژورنال ادبیات اقتصادی» آمریکا بعد از حدود 44صفحه تحلیل دقیق و شرح و بسط نظری کتاب فریدمن او را به هامپی دامپی یکی از شخصیت های داستان آلیس در سرزمین عجایب تشبیه می کند. لیمر نیز، مانند آدامز، متن خود را این طور با اشاره به یک شخصیت استعاری از کتاب لوئیس کارول پایان می برد:

«از این که این را به شکل مسطحی مطرح می کنم عذر می خواهم این یک استعاره  مناسب نیست، هرچند یک استعاره قدرتمند است:

«هامپی دامپی با لحنِ تا حدی اهانت آمیزی می گوید، وقتی من از کلمه ای برای یک معنی استفاده می کنم یعنی که فقط می خواهم همان معنی را بدهد، نه بیشتر و نه کمتر. الیس می گوید، مساله این است که اگر هم بتوانی این کار را بکنی کلمات معنی های بسیاری دارند. هامپی دامپی می گوید، مساله این است که کدام معنی چیره شود.».   

 

گزارش و ترجمه: فرهاد اکبر زاده