امتیاز مثبت
۰
از پولدارها مالیات‌شان را بگیرید!
گزارشي از «گلوبال ریسرچ»
جمعه ۳ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۰۰:۴۵
کد مطلب: 2487
 
از پولدارها مالیات‌شان را بگیرید!
 
اقتصاد ایران آنلاین:

به لطف «جنبش اشغال وال استریت» امروز عمده‌ی طبقه‌یکارگر امریکا به رشد نابرابر‌های در توزیع ثروت در این سرزمین آگاه شده‌اند اما همچنان بخشی از جامعه نسبت به این موضوع بی‌اطلاع باقی مانده است. برای شروع، بهتر است نگاهی به جملات عمیقاً تاثیرگذار رابرت ریچ بیاندازیم که سابق بر این، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده بود:

«... ثروتمندان بخش بیشتر و بیشتری از ثروت جامعه را برای خود برمی‌دارند. در سال ۱۹۸۰، ۱ درصد دارای بیشتری درآمد در کشور ۹ درصد ثروت را از آن خود می‌کرد، این رقم در سال ۲۰۰۷ میلادی به ۲۳.۵ درصد رسید. مدیران اجرایی ارشد در دهه‌ی ۱۹۷۰ به‌ صورت میانگین، ۴۰ برابر میانگین طبقه‌ی کارگر درآمد داشتند ولی حالا این رقم به ۳۵۰ برابر رسیده است.» (برگرفته از کتاب «اعترافات یک جنگجوی طبقاتی»، ۲۲ آگوست ۲۰۱۰)

بااین‌وجود در طول تقریباً همین زمان، ارزش هر ساعت کار طبقه‌ی متوسط، ۷ درصد کاهش یافته است. (رابرت فرانک، «نابرابری درآمدی: انکار غول‌پیکر»، نیویورک تایمز، ۱۶ اکتبر ۲۰۱۰)

به‌عبارتی دیگر، نه تنها ثروتمندان بیشتر از قبل ثروتمند شده‌اند بلکه مابقی ما، از گذشته‌مان هم فقیرتر شده‌ایم.

عوامل بسیاری در پیش‌رفت این وضعیت موثر بوده‌اند. موقیت‌های کاری بسیار ارزان‌تر خارج از مرزهای امریکا خلق شد. فن‌آوری پیشرفته‌تر شده و بسیاری از مشاغل را بلعید. مهم‌تر از همه، بسیاری از اتحادیه‌های کارگری در سرتاسر کشور، شرایط جدید کاری را بدون هیچ‌گونه مبارزه‌ و مقاومتی قبول کردند و درنتیجه اجازه به گسترش نابرابری‌ها دادند. درنتیجه اعتبار اتحادیه‌ها کاهش یافت و همچنین قدرت‌شان بتدریج کمتر شد، و هم‌اکنون ۸ درصد کارگران، حضور خود در اتحادیه‌ها را لغو کرده‌اند. چه‌کسی می‌خواهد به اتحادیه‌ ملحق شده و حقوق کاهش یافته‌ی خود را صرف هزینه‌های آنان کند، وقتی کمکی به او نمی‌کنند؟ (در تقابل این رقم، در دهه‌ی ۱۹۳۰ میلادی، وقتی اتحادیه‌ها برای شرایط بهتر کاری و حقوق بیشتر مبارزه می‌کردند، عضویت در اتحادیه‌ها
در نتیجه‌ی مالیات کمتر از ثروتمندان، درآمدهای دولت کاهش یافته است و بخشی از آن در قالب قطع هزینه‌های عمومی، به ضرر طبقه‌ی متوسط و کارگر تمام می‌شود. مثلاً بودجه‌ی مدارس عمومی کاهش یافته است، درآمد بازنشستگی مردم عادی کاهش یافته است، هزینه‌های درمانی کاهش یافته است، و درنتیجه زندگی مردم عادی سخت‌تر از قبل شده است
افزایش یافته بود.) کاهش قدرت اتحادیه‌های کارگری، به معنای از دست رفتن یک سلاح قدرتمند در جنگ علیه فاصله‌های بیشتر طبقات اجتماعی محسوب می‌شد.

هرچند دولت هم نقش موثری در این میان بازی کرده است تا فاصله‌های طبقاتی افزایش یابند. پرفسور جکوب هاکِر (از دانشگاه ییل) و پائول پیرسون (از دانشگاه بِرکلی) در کتاب سال ۲۰۱۰ خود با نام «برنده تمام سیاست را برای خود برمی‌دارد: چگونه واشنگتن ثروتمندان را ثروتمن‌تر ساخت – و از سیاهانِ طبقه‌ی متوسط روی برگرداند» بحث می‌کنند که تغییر نرخ مالیات‌ها، نقش موثری در افزایش فاصله‌ی طبقاتی داشته است.

ستون‌نویس روزنامه‌ی نیویورک تایمز، باب هِربرت بحث آنان در این کتاب را موجز بازگو کرده است: «نویسندگان کتاب... متقاعدکننده بحث می‌کنند که مشکلات اقتصادی طبقه‌ی متوسط و کارگر امریکا در دهه‌ی ۱۹۷۰ اساساً در نتیجه‌ی جهانی‌سازی و تغییرات در فن‌آوری‌ها نبوده است بلکه نتیجه‌ی مجموعه‌ای گوناگون از تغییر سیاست‌های دولت بوده تا بانی افزایش ثروتِ ثروتمندان باشد. این تغییرات در نتیجه‌ی افزایش تلاش‌هایی با پیش‌بینی‌هایی موثری، با سرمایه‌گذاری‌های عالی و مدیریتی شایسته بوده تا سیاست‌های دولت امریکا را به نفع خود تغییر دهند، و همه‌چیز را به نفع طبقه‌ی ثروتمند جامعه بسازند. این سیاست‌ها، از تغییر در قوانین مالیاتی تا گسترش امنیت ثروتمندان را شامل می‌شد و به آنان اجازه‌ی این را داد تا بتدریج بخش بیشتری از ثروت جامعه را در جیب‌های خود سرازیر کنند.» («اولین نشانه‌های نابربری»، منتشر شده در ۱ نوامبر ۲۰۱۰)

پس دولت هم در گسترش نابرابری‌ها و افزایش فقر در جامعه، نقشی موثر بازی کرده است. ثروتمندان حداکثر استفاده از ثروت خود در لابی‌هایشان برده و بر سیاستمداران موثر تاثیر گذاشته‌اند – در اینجا فرقی بین اعضای حزب دموکرات با جمهوری‌خواه وجود ندارد – تا بتوانند قوانین را تغییر داده و بخشی از ثروت طبقه‌ی متوسط و کارگر را از آنِ خود کنند. درنتیجه، ثروت‌ این طبقه افزایش یافته است، مالیات‌شان کاهش یافته است، نابرابری‌ها در سطح جامعه افزایش یافته و حلقه‌ای شوم شکل گرفته است: پول بیشتری خرج لابی‌ها شده تا پول بیشتری به جیب ثروتمندان برود.

درهمین‌زمان، در حالی‌که درآمد طبقه‌ی متوسط و کارگر کاهش یافته است، مالیات آن‌ها افزایش یافته است. آن‌ها در سال ۱۹۸۱ برابر ۱۰ درصد حقوق خود مالیات پرداخت می‌کردند و این رقم الان به بیش از ۲۰ درصد افزایش یافته است. این در حالی است که در طول همین زمان، رقم درآمد مدیران اجرایی ارشد بسیار بالاتر رفته ولی رقم مالیات‌شان کاهش چشمگیری داشته است. از دهه‌ی ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰، ثروتمندترین بخش جامعه، حداکثر تا ۷۰ درصد درآمد خود را مالیات می‌داد. در دهه‌ی ۱۹۵۰ این رقم به ۹۱ درصد رسیده بود. اکنون آن‌ها فقط ۳۵ درصد مالیات پرداخت می‌کنند. یعنی ثروتمندان نسبت به هر زمانی بعد از جنگ جهانی دوم، کمترین رقم ممکن را برای مالیات پرداخت می‌کنند.

در نتیجه‌ی مالیات کمتر از ثروتمندان، درآمدهای دولت کاهش یافته است و بخشی از آن در قالب قطع هزینه‌های عمومی، به ضرر طبقه‌ی متوسط و کارگر تمام می‌شود. مثلاً بودجه‌ی مدارس عمومی کاهش یافته است، درآمد بازنشستگی مردم عادی کاهش یافته است، هزینه‌های درمانی کاهش یافته است، و درنتیجه زندگی مردم عادی سخت‌تر از قبل شده است.

طبقه‌ی کارگر باید حضور خود در جامعه را افزایش داده و فقط یک شعار موثر بدهد: «از پولدارها مالیات‌شان را بگیرید!»