امتیاز مثبت
۰
دکتر علی ماجدی، معاون اسبق امور اقتصادی وزارت امور خارجه
دیپلمات‌های کنونی هنرمند نیستند/قدرت ما در حوزه نفت کاهش پیدا کرده
شنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۰۱
کد مطلب: 159794
 
زمانی که به دلایل مختلف روابط با برخی کشورها دچار مشکل می‌شود ما باید بتوانیم اگر رابطه را ارتقا نمی‌دهیم حداقل رابطه را در همان حد گذشته نگه داریم. برای نمونه اگرچه فروش نفت ما به ژاپن به ۷۰۰ هزار بشکه هم رسیده بود اما با بروز برخی مشکلات در روابط سیاسی ما باید سعی می‌کردیم فروش نفت از ۴۰۰ هزار بشکه قبلی کاهش نیابد اما کاهش یافت.
دیپلمات‌های کنونی هنرمند نیستند/قدرت ما در حوزه نفت کاهش پیدا کرده
 
آرمان- مرضیه محمودی: نام دکتر علی ماجدی، معاون امور اقتصادی وزارت امور خارجه و سفیر ایران در ژاپن در دولت اصلاحات با میدان نفتی آزادگان گره خورده است. میدانی که آن را بزرگترین میدان نفتی ایران و یکی از بزرگترین میادین نفتی جهان می‌نامند و در دوران حضور ماجدی در سفارتخانه در ژاپن، ایران توانست قرارداد بزرگ توسعه میدان نفتی آزادگان را با کشور ژاپن امضا کند.
هرچند که بعدها و پس از شدت گرفتن محدودیت‌های نفتی علیه ایران، ژاپنی‌ها از این میدان کنار کشیدند.در شرایط کنونی هم اگرچه تحریم‌ها در مبادلات سیاسی و دیپلماسی اقتصادی ایران تاثیراتی گذاشته و خریداران نفت و شرکای تجاری ایران را محدود به کشورهای خاصی کرده اما ماجدی در گفت‌وگویی مشروح با روزنامه آرمان بر هنر دیپلماسی اقتصادی تاکید می‌کند و با این عنوان که احتمالا دیپلمات‌های کنونی هنرمند نیستند، می‌گوید: دیپلماسی و شناخت دقیق روابط و شرایط می‌توانست بخشی از این تحریم‌ها را کاهش دهد یا بی‌اثر کند.

وی دیپلماسی اقتصادی دولت اصلاحات را موفق‌ترین دیپلماسی ایران می‌داند و معتقد است: این اظهارنظر بدون هیچ تعصبی است. گواه ماجدی بر این ادعا میزان صادرات روزانه بیش از ۷۰۰ هزار بشکه نفت ایران به کشوری مانند ژاپن در آن دوران است. به گفته ماجدی، نه‌تنها رابطه ایران با کشورهای صنعتی متوقف شده بلکه میزان صادرات نفت ایران به کشورهای خریدار نفت مانند چین، هند و دیگر خریداران ایران طبق آمار رسمی کاهش یافته است. سفیر سابق تهران در توکیو یکی از مهم‌ترین دلایل ضعف دیپلماسی اقتصادی ایران را خالی بودن سفارتخانه‌های ایران از افرادی می‌داند که نگاه اقتصادی دارند. مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید:

دیپلماسی اقتصادی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

دیپلماسی اقتصادی چیزی جدای از دیپلماسی سیاسی نیست و دیپلماسی اقتصادی مکمل دیپلماسی سیاسی است. به عبارتی اول باید رابطه بین ۲ کشور وجود داشته باشد تا بتوان در این رابطه روابط و اهداف اقتصادی را با توجه به منافع ملی کسب کرد و به پیش برد. بنابراین هر چقدر رابطه سیاسی ما با کشورهای مختلف رابطه‌ای بدون تنش باشد زمینه برای بهره‌برداری دیپلماسی اقتصادی بیش از گذشته فراهم می‌شود. نمی‌توان انتظار داشت یک دیپلماسی منفعل داشته باشیم اما یک دیپلماسی اقتصادی موثر و کارآمد از دل آن بیرون بیاید. این ۲ با هم ناسازگار است. دیپلماسی اقتصادی در حقیقت بهره‌برداری از امکانات اقتصادی کشورهای دیگر به نفع اقتصاد ملی و داخلی است. بر این اساس هرچقدر که ما با کشورهای مختلف رابطه سیاسی و دیپلماسی بدون تنشی داشته باشیم، زمینه برای بهره‌برداری از دیپلماسی اقتصادی بهتر فراهم می‌شود.

دیپلماسی اقتصادی در برابر هر کشوری جایگاه و تعریف خاص خودش را دارد. یعنی ما با کشورهای همسایه و مشترک‌المنافع باید یک راهبرد دیپلماسی اقتصادی داشته باشیم و با کشورهای صنعتی رابطه دیپلماسی دیگری را باید تعریف کنیم و رابطه با کشورهای خریدار نفت هم به گونه دیگری است. به‌عنوان نمونه اگر ما نیاز به تکنولوژی داریم و اگر رابطه ما با کشورهای صاحب تکنولوژی رابطه خوبی نباشد از این امکانات محروم می‌شویم. وقتی ما با کشوری رابطه تنگاتنگ سیاسی داریم می‌توانیم تعریف کنیم که چگونه در هر یک از شاخه‌های تکنولوژی، مدیریت و سرمایه از آن کشور بهره‌برداری کنیم. نقطه اوج این روابط زمانی است که بتوان کشوری را تشویق به سرمایه‌گذاری مستقیم کرد. اما اینها همه معلول این است که شما در یک شرایط نرمال و معمولی بتوانید با جهان و کشورهای مختلف رابطه برقرار کنید و هنر دیپلماسی سیاستمداران به‌گونه‌ای موثر کارایی و تاثیرات خود را نشان دهد. معمولا چون دیپلماسی یک کار سیاسی است، باید سفرا یا بخش‌های اقتصادی قوی وجود داشته باشد که هم نسبت به توانایی‌های اقتصادی و امکانات صادراتی کشور خود واقف باشند و هم امکانات بالقوه و بالفعل کشوری را که با آن مبادله می‌کنند بشناسند.

در یک نگاه کلی کشور ما در چه دوره‌ای در حوزه دیپلماسی اقتصادی موفق بوده است؟


من بدون هیچ‌گونه تعصبی نسبت به دولت اصلاحات معتقدم ما در این دوران در زمینه دیپلماسی اقتصادی موفق بوده‌ایم. ما توانستیم در این دوره از امکانات و تسهیلات کشورهای مختلف اروپایی بهره‌برداری کنیم. در هر کشوری نقاطی وجود دارد که اگر نگوییم نقاط ضعف است اما نقاطی است که می‌تواند ما را به کشور مورد نظر نزدیک کند و از هنرهای دیپلماسی اقتصادی این است که آن نقاط را بشناسد و از آن بهره‌ ببرد.

گواه این ادعای شما در مورد موفقیت دولت اصلاحات چیست؟


ژاپن کشوری دارای تکنولوژی است و منابع و امکانات مالی بسیاری هم دارد. این کشور دارای مازاد تجاری مثبت است و باید توجه داشت هر کشوری که مازاد تجاری دارد، مانند اکثر کشورهای شرقی آسیا دارای منابع مالی مناسبی هستند و مبادلات تجاری با آنها می‌تواند برای دیگر کشورها هم مفید باشد. این کشور علاوه بر قرار داشتن در رده یک تکنولوژی جهان منابع مالی مناسبی دارد و از لحاظ مدیریت هم کشوری دارای الگوی مدیریت جهانی است. اما نقطه ضعف این کشور نیازمندی آن به منابع انرژی است.

ژاپن ناچار از واردات انرژی نفت و گاز است و نمی‌تواند این نیاز را از طریق کشورهای صنعتی تامین کند و برای تامین نفت مورد نیاز خود به کشورهای نفتی مانند ایران، عربستان، کویت، امارات یا ونزوئلا رجوع می‌کند. بر اساس همین نیاز این یک موضوع بدیهی برای ژاپن است که باید رابطه خود را با این کشورها در سطح مطلوبی نگه دارد. اما از طرف دیگر ما کشورهای نفتی در رابطه با بازار ژاپن رقیب همدیگر هستیم. هنر دیپلماسی این است که تلاش کنیم در مقایسه با رقبای نفتی خود سهم بیشتری از بازار ژاپن را در زمینه فروش نفت و سرمایه‌گذاری‌های نفتی از آن خود کنیم.

در مورد مثال ژاپن وضعیت دیپلماسی ما در دولت اصلاحات را با دولت فعلی می‌توانید مقایسه کنید.

در زمانی که من به‌عنوان سفیر ایران در ژاپن منصوب شدم میزان فروش نفت ایران به ژاپن ۴۰۰ هزار بشکه در روز بود. ظرف ۵ سال سهم ما به ۷۰۰ هزار بشکه در روز افزایش یافت. یعنی با ۸۰ درصد افزایش سهم ایران از بازار ژاپن ۲ برابر شد. مضاف بر اینکه در همان زمان ژاپن در حوزه نفتی آزادگان سرمایه‌گذاری کرد. آنجا بود که دیپلماسی اقتصادی ما به نحوی عمل کرد که هم ما به اهداف خود رسیدیم، یعنی هم سهم بیشتری از بازار ژاپن کسب کردیم و هم ژاپن توانست بازار نفتی و شرکای تجاری خود را متنوع کند. چون زمانی که کشوری وابسته به کالایی می‌شود سعی می‌کند بازارهای ‌مبدأ خود را متنوع کند؛ به نحوی که اگر بازاری را از دست داد بازارهای جایگزین وجود داشته باشد.
از طرف دیگر این روابط اقتصادی بر روابط سیاسی هم تاثیر گذاشت. با توجه به رابطه نزدیک ژاپن و آمریکا که یک رابطه امنیتی و سیاسی است، در زمان حمله آمریکا به عراق، ژاپن ۶۰۰ نفر نیروی سمبلیک به عراق فرستاد و ارسال این نیروها به عراق را مشروط کردند به اینکه بتوانند در حوزه انرژی‌های نفتی و گازی با دست باز حرکت کنند. ضمن اینکه ما توانستیم نفت ایران را جایگزین حوزه انرژی عربستان کنیم. چند عامل دست به دست هم می‌دهد تا بتوان از روابط اقتصادی بهره برد و رابطه‌ای صحیح داشت که همه کشورها از آن بهره ببرند. درست مانند رابطه ما و ژاپن در آن دوران.

در حال حاضر سهم ایران از بازار انرژی ژاپن چقدر است؟


بنا بر اطلاعاتی که من دارم اکنون ژاپن روزانه ۱۲۰ تا ۱۵۰ هزار بشکه نفت از ایران می‌خرد که در بیشترین حالت این عدد از ۲۰۰ هزار بشکه در روز تجاوز نمی‌کند.

یعنی کاهش ۷ برابری سهم ایران از بازار انرژی ژاپن در دوره کنونی نسبت به دوره اصلاحات. فکر می‌کنید دلیل این موضوع چیست؟


تحریم‌ها عامل بسیار مهمی است و اگر منصفانه بررسی کنیم تحریم‌ها عامل اصلی محسوب می‌شوند. اما نکته اصلی و کلی دیپلماسی جهانی این است که ما نباید کشورهای جهان را وادار به انتخاب کنیم یا به سمتی برویم که رابطه کشورهای مختلف با ما منوط به رابطه‌ ما با کشور آمریکا شود. شناخت روابط هم عامل مهم دیگر است. مثلا در رابطه با ژاپن ما باید بدانیم که این کشور در رابطه با روابط امنیتی خط‌مشی آمریکا را دارد. از نظر روابط سیاسی به سمت کشورهای اروپایی متمایل است اما از نظر اقتصادی رقیب هر ۲ است.

اما داستان چین داستان متفاوتی است. این کشور اگرچه از نظر اقتصادی رقیب آمریکاست اما از نظر امنیتی ارتباطی با آمریکا ندارد و از نظر سیاسی به دنبال ابرقدرت شدن است. بنابراین قدرت مانور سیاسی ما با چین بیشتر از ژاپن است. اما در مقابل تکنولوژی ژاپن در مقایسه با چین برتر است. به همین دلیل است که ما با چین یک رابطه اقتصادی می‌توانیم داشته باشیم و با ژاپن یک رابطه دیگر. در شرق آسیا همچنان امنیت مهم است و رابطه با آمریکا اهمیت دارد. تمام این فاکتورها در روابط دیپلماسی مهم و تعیین‌کننده است. ما در جهانی منفعل زندگی نمی‌کنیم و تمام کشورها در روابط خود دنبال منفافع خود هستند و با شناخت فعل و آینده
اگر از شما بپرسند رئیس‌جمهوری کره‌جنوبی کیست ممکن است ندانید اما چه کسی است که سامسونگ یا ال جی را نشناسد. پس این کشور یک قدرت اقتصادی است و اقتصاد محور است. یعضی کشورها یا با قدرت اقتصادی شناخته می‌شوند یا با قدرت سیاسی.
سعی می‌کنند روابط خود را به پیش ببرند. تحریم‌ها در این میان و در روابط سیاسی و اقتصادی ما با دیگر کشورها مهم و تاثیرگذار بوده است اما تمام هنر دیپلماسی ما در این دوره این بود که کاری نکنیم که تمام اروپا و آمریکا علیه کشور ما یک دست شوند. اروپا به نفت و گاز ما نیاز دارد و در تلاش بود تا سهم روسیه را در بازار گازی خود کاهش دهد و یکی از بهترین جایگزین‌ها برای اروپا، خط گاز ایران بود. تحریم‌ها مهم است اما نحوه نگاه ما به جهان و قدرت جهانی و سازوکارهای جهانی هم مهم است.

نفت ایران یکی از مهم‌ترین ابزار قدرت ما بوده است. آیا این قدرت همچنان جای خود است؟

قدرت ما در حوزه نفت کاهش پیدا کرده است. ما هر خلأ سیاسی که در کشور داشتیم باید می‌دانستیم که یکی از نقاط قدرت ما نفت ماست. در تمام دوران سال‌های قبل از دهه ۵۰ تمام تلاش ایران این بود که قدرت نفت ایران به پای قدرت نفت عربستان برسد. تنها دلیل آن هم این بود که نفت ما هم بتواند به‌عنوان یک عامل قدرت عمل کند. هرچقدر قدرت نفت ایران کاهش پیدا کند احتمال جایگزینی نفت ایران با نفت دیگر کشورها وجود دارد و همین موضوع باز هم قدرت ما را بیش از پیش کاهش می‌دهد. نفت عامل مهم قدرت اقتصادی ما بود. ما باید می‌توانستیم میزان برداشت و فروش خود از نفت را افزایش دهیم. بحث فروش این نفت و چگونگی تبدیل آن به یک قدرت ملی و فاصله گرفتن از اقتصاد نفتی موضوعات بعدی بود که مطرح می‌شد. قدرت یک کشور در سطح جهان یکی قدرت نظامی است، دیگری قدرت سیاسی است و بعد آن هم قدرت اقتصادی. نفت عامل مهم قدرت سیاسی و اقتصادی ما بود. هر کشوری قدرتی دارد. قدرت عربستان به نفت آن است. قدرت آلمان و چین در صادرات آنهاست.

اما در این سال‌ها به نظر نمی‌رسد ما قدمی برای حرکت از سمت قدرت نفتی به قدرت صادراتی شدن برداشته باشیم، حتی در مواردی قدرت صادراتی ما و بازارهای مقصدمان هم کاهش یافته است. ‌

درست است. به یک معنا ما مدام داریم امکان تعامل با جهان را از دست می‌دهیم. البته ما در روابط اقتصادی خود نوعی چرخش به سمت شرق هم داشته‌ایم. درست است که ما تعامل و روابط اقتصادی خود با غرب را از دست داده‌ایم اما سعی کرده‌ایم در یک چرخش اقتصادی کشورهای شرق را جایگزین کنیم. یعنی کشورهایی مانند چین و روسیه جایگزین آنها شده‌اند. اما اعتقاد من این است که ما نباید به هیچ کشوری وابسته شویم، خواه آن کشور چین باشد یا روسیه یا آمریکا. در عین حال هیچ کشوری از همه کشورها مستقل هم نیست. در این میان کشوری برنده است که بتواند در مجموع روابط خود با دیگر کشورها را کارگردانی کند. پس در ابتدا دیپلماسی عمل می‌کند و سپس دیپلماسی اقتصادی اما دیپلماسی اقتصادی می‌تواند در حاشیه عمل کند. اما مشکلی که اکنون وجود دارد این است که آدم‌های اقتصادی در دیپلماسی ما کم است.
درست است که شرایط کنونی شرایط مساعدی نیست و ما توانسته‌ایم با مدیریت شرایط را به پیش ببریم اما من معتقدم در همین شرایط هم ما می‌توانستیم به گونه دیگری عمل کنیم و از بسیاری از کشورها بهره‌برداری بیشتری داشته باشیم. زمانی که به دلایل مختلف روابط با برخی کشورها دچار مشکل می‌شود ما باید بتوانیم اگر رابطه را ارتقا نمی‌دهیم حداقل رابطه را در همان حد گذشته نگه داریم. برای نمونه اگرچه فروش نفت ما به ژاپن به ۷۰۰ هزار بشکه هم رسیده بود اما با بروز برخی مشکلات در روابط سیاسی ما باید سعی می‌کردیم فروش نفت از ۴۰۰ هزار بشکه قبلی کاهش نیابد اما کاهش یافت.

شما به چرخش تجاری در روابط اقتصادی ایران اشاره کردید. فکر می‌کنید دلیل این چرخش چه بوده است؟

تحریم‌ها موثر است اما ما به‌رغم تحریم‌ها باز هم می‌توانستیم روابط خود را با این کشورها ادامه دهیم اما نه در شرایط عادی. با این چرخش ما به تدریج حق انتخاب خود را از دست دادیم. اما نکته مهم در دیپلماسی این است که شما حق انتخاب داشته باشید. یعنی تصمیم‌گیری جایی معنا می‌دهد که شما حق انتخاب داشته باشید. چون در غیر این صورت ما را به سمتی می‌برند که انتخاب کنیم و در واقع حق انتخاب و شرایط را محدود و محدودتر می‌کنند. هرچه انتخاب‌ها بیشتر باشد دست ما برای گزینش بازتر، هزینه‌ها کمتر، انتخاب‌ها صحیح‌تر و بهره‌برداری بیشتر خواهد بود. اما در مقابل هرچه انتخاب‌ها محدودتر باشد هزینه‌ها بیشتر خواهد شد.

از سوی دیگر به نظر می‌رسد علاوه بر تحریم، ما هم در صدور برخی کالاها، برخی کشورها را تحریم کرده‌ایم.

همین طور است. چون ممکن است در مواردی ما منعی هم برای صادرات نداشته باشیم. یعنی اگرچه در خصوص واردات در برخی موارد مجبور به جایگزینی کالاهای وارداتی با کیفیت با کالاهای وارداتی بی‌کیفیت شدیم اما در خصوص صادرات این محدودیت و اجبار وجود نداشت اما ما از این موارد غافل بودیم. منفعت‌طلبی و نداشتن دید صحیح سبب شد برخی از کالاهای صادراتی ایران به تدریج در کشورهای دیگر جایگزین‌هایی را پیدا کند. برای نمونه کالاهای صادراتی پتروشیمی ما می‌تواند بازارهای صادراتی بسیار گسترده‌ای داشته باشد اما این کالاها هم در بازارهای جهانی همچنان رقیب دارد. در صادرات صنعتی هم برای نمونه ما نمی‌توانیم خودرو به اروپا صادر کنیم اما بازار خودروهای صادراتی ایران به کشورهای مجاور توسط خودروهای کره‌ای تهدید می‌شود‌. فقدان نوعی برنامه‌ریزی در این موارد دیده می‌شود. باید ضمن شناخت بازار هدف و شناخت رقبا، قیمت‌ها را به نحوی تعیین می‌کردیم که رقابتی باشد. اینها اقداماتی است که یا در سفارتخانه‌های ما انجام نمی‌شود یا در سطح بسیار پایینی در حال انجام است.

موضوع مهم کنونی در بحث صادرات نحوه بازگرداندن پول حاصل از صادرات است که در همین مورد تهاتر نفت با کالا مطرح شده؛ از نگاه شما پیامدهای چنین تجارتی چیست؟

اولین پیامد آن کاهش کیفیت کالاهای وارداتی و محدود شدن دایره انتخاب ماست. چنین تجارتی مانند این است که شما به یک کارمند دولتی بگویید به جای پرداخت حقوق به شما کالای مصرفی می‌دهیم.

این به عبارتی حرکت به سمت سیاست نفت در مقابل غذاست؟

می‌توانیم بگوییم که داریم به این سمت حرکت می‌کنیم که نفت خود را در برابر غذا، دارو و برخی مواد خاص مبادله کنیم؛ آن هم با کشورهای محدود و معدود. قطعا زمانی که نفت را به هند صادر می‌کنیم مجبور هستیم کالای هندی وارد کنیم. نمی‌توانیم در برابر صادرات به هند کالا و تکنولوژی از دیگر کشورها وارد کنیم. از طرفی وقتی هند می‌داند ما نمی‌توانیم مانند سابق نفت خود را به اروپا و کشورهای دیگری مانند ژاپن صادر کنیم نفت ما را با قیمت کمتر یا امتیازات بیشتر خرید می‌کند. ما اکنون به جای آنکه تعادل صادرات و واردات داشته باشیم به برخی تعادل‌های دو‌جانبه اجباری روی آورده‌ایم.
ببینید اگر ما سالانه چند میلیون بشکه نفت به کشورها مانند ژاپن، کره، فرانسه و دیگر کشورهای صنعتی صادر کنیم خیلی راحت می‌توانیم معادل همان میزان کالای صنعتی و مورد نیاز به کشور وارد کنیم، حتی اگر ناگزیر از تهاتر نفت با کالا هم باشیم امکاناتی در آن کشورها وجود دارد که حداقل تهاتر کالا را تا حدودی مقرون به صرفه می‌کند اما وقتی ما به دلیل شرایط کنونی نفت خود را فقط به چین و هند ارسال می‌کنیم امکان اینکه سالانه معادل نفت ارسالی کالا وارد کنیم بسیار کم است. این حالت قدرت انتخاب و قدرت پیدا کردن مشتریان جدید نفتی را از ما می‌گیرد.

چیزی که همیشه در مورد نفت عنوان شده این بوده که نفت یک سلاح دیپلماتیک است اما طبق سخنان پیشین شما نفت ما قدرتش کم شده است.

قطعا قدرتش کمتر است. نفت یک کالای استراتژیک و سلاح دیپلماتیک است، مشروط بر اینکه سهم ما در بازارهای صادراتی سهمی تعیین‌کننده باشد. در غیر این صورت نفت به سرعت توسط بازارهای رقیب جایگزین می‌شود.

در تمام این سال‌ها و به خصوص در یکی دو سال اخیر با افزایش تحریم‌ها موضوع افزایش صادرات غیرنفتی و کاهش وابستگی به نفت بارها عنوان شده است. وضعیت دولت کنونی در مقایسه با دوره‌ها و دولت‌های پیشین چگونه بوده است؟


همه به دنبال این هستند که نفت تولید شود اما این تولید پشتوانه‌ای شود برای توسعه صنعت و صادرات غیرنفتی و کالاهای صنعتی. صادرات سنتی ما جوابگوی نیازهای کشور نیست، به همین دلیل ما باید به یک کشور صادراتی صنعتی تبدیل می‌شدیم. ژاپن نمونه بارز یک کشور صادرات‌محور است که این صادرات و جایگاه را با اتکا به منابع داخلی خود به دست نیاورده بلکه به‌عنوان یک راهبرد اساسی صادرات کالا و خدمات را در راس کار قرار داده است. اما ما چه‌؟ ما که به چنین سمتی حرکت نکرده‌ایم. درآمدهای ناشی از فروش و صادرات نفت یا همان محصولات پتروشیمی که در آن بخش خوب عمل کرده‌ایم باید به زیرساخت‌هایی جهت تبدیل شدن به یک کشور صنعتی و صادرات محور تبدیل می‌شدیم اما این اتفاق نیفتاد.

اگر می‌خواهیم در جهان امروز حرفی برای گفتن داشته باشیم باید در یک حوزه خاص شناخته شویم. مثلا آمریکا در جهان به‌عنوان یک قدرت سیاسی شناخته می‌شود و همه کس رئیس‌جمهوری این کشور را می‌شناسد. اما اگر از شما بپرسند رئیس‌جمهوری کره‌جنوبی کیست ممکن است ندانید اما چه کسی است که سامسونگ یا ال جی را نشناسد. پس این کشور یک قدرت اقتصادی است و اقتصاد محور است. یعضی کشورها یا با قدرت اقتصادی شناخته می‌شوند یا با قدرت سیاسی. برخی هم با عنوان مخالف دنیا.

کشور ما با چه عنوانی در سراسر دنیا شناخته می‌شود؟


ببینید هر کشوری با چیزی شناخته می‌شود و قدرتی دارد اما به نظر من ما اگر نمی‌توانیم یک قدرت جهانی باشیم حداقل می‌توانیم گام‌هایی را در سطح منطقه برای رسیدن به جایگاه بالا برداریم. در هر منطقه‌ای یک کشور الگو و در توسعه‌ پیشرو می‌شود. مثلا در اروپا آلمان چنین وضعیتی دارد یا در شرق آسیا این نقش بر عهده ژاپن است و اکنون کره‌جنوبی و چین هم در همان مسیر در حال حرکت هستند. خاورمیانه هم قطعا به دنبال یک الگو است و توسعه اقتصادی در منطقه خاورمیانه همچنان غائب است. ایران به‌صورت بالقوه بیش از باقی کشورها توانایی کسب این جایگاه را دارد.