امتیاز مثبت
۰
در گفت و گو با رئیس جامعه جنگلبانی کشور مطرح شد
زاگرس در حال مرگ مطلق است
دوشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۲۱
کد مطلب: 17195
 
حيات در بخش هاي غربي تا بخش هايي از مرکز کشور ناشي از وجود اکوسيستم زاگرسي است اما اين اکوسيستم امروز در حال نابودي است و نشانه آن مرگ تدريجي و دسته جمعي بلوط هاي اين نواحي است. در اهميت اکوسيستم زاگرس همين بس که اين چرخه حياتي به تنهايي 43 درصد آب شيرين ايران را توليد مي کند. امروز بسياري از سدها در جنوب و غرب کشور در رودهايي ساخته شده اند که سرچشمه آن ها زاگرس است. با اين وجود خود زاگرس امروز مورد بي مهري هاي زيادي قرار گرفته است.
زاگرس در حال مرگ مطلق است
 

اقتصاد ایران آنلاین: در حالي که خدمات اكوسيستم هاي جنگلي مي توانند مزاياي اقتصادي مستقيم و غير مستقيمي را ايجاد كنند، اين خدمات به طور كامل در کشور ما شناخته نشده اند. از اين رو ارزش گذاري اقتصادي آن ها مي تواند راه موثري براي فهم فوايد چندگانه اين قبيل خدمات باشد.  

درباره خطري که اکوسيستم زاگرس را تهديد مي کند، با دکتر هادي کيادليري، استاد دانشگاه و رئيس جامعه جنگلباني ايران گفت وگو کرده ايم كه در ادامه آن را مي خوانيد.

شما نخستين متخصص ايراني بوديد که پديده خشکسالي درختان زاگرسي را مطرح کرديد. زاگرس با چه بحراني مواجه شده است؟ 

در سال هاي اخير به وضوح شاهد اين بوده ايم که به صورت وسيع درختان بلوط به ويژه در غرب ايران شروع به خشک شدن کرده اند. مطالعات اوليه نشان مي دهد اين يک بحران اکوسيستمي است و فقط مرگ درختان نيست. بايد گفت در زاگرس فقط بلوط نيست که دچار مرگ شده است بلکه اکوسيستم در حال جان دادن است. 

عوامل چندي دست به دست هم داده اند و مناطقي در غرب و جنوب غرب را خشک کرده اند. در اين اتفاقات مي توان رد فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي مردم منطقه را ديد زيرا اساسا جنگل هاي غرب جنگل هاي معيشتي هستند و مردم براي بقا به آن ها وابسته اند. 

اکثر جنگل ها شخم خورده اند و زمين زير آن ها کشت شده است. سوخت کافي در اختيار مردم نيست و آن ها به اين جنگل ها محتاج اند. همه اين عوامل را بايد در مجموع در نظر گرفت و تاکيد کرد که زاگرس مستعد بحران بود و آرام آرام عوامل متعدد اين منطقه را طغياني کرد. 

بعد از اين که اين منطقه آسيب پذيري خود را نشان داد، تغييرات آب و هوايي، خشکسالي و گسترش گرد و غبار اکوسيستم رويشي زاگرس را به تخريب مطلق نزديک کرد. 

وقتي تعريف حفاظت را در مورد زاگرس به کار مي برديم، منظورمان اين بود که زاگرس طبيعتي است که براي جلوگيري از تخريب بايد از آن حفاظت کرد اما اکنون ديگر اين رويه صادق نيست و تعريف حفاظت، معناي خود را از دست

ما در زاگرس دچار مرگ دسته جمعي شده ايم و هر چه هشدار مي دهيم کسي توجهي نمي کند. انسان ها جزئي از اين اکوسيستم تخريب شده در زاگرس اند. حالا که گرد و غبار درختان تنومند بلوط زاگرسي را زمين مي زند، مرگ انسان ها نيز آغاز شده است
داده زيرا اتفاقي که نبايد مي افتاده در زاگرس افتاده است و مشکلات و بحران بالقوه تبديل به بحراني به فعل شد و اينک زاگرس در آستانه نابودي مطلق است.

  آيا پديده خشکي بلوط ها يا به قول شما مرگ اکوسيستم زاگرس ناشي از فعاليت هاي انساني است؛ به نظر شما، سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيز داري نمي توانست راهکاري براي مديريت وضعيت بحراني ارائه دهد؟ 

بي شک عامل انساني باعث بروز چنين وضعيتي شده است. در تمام دنيا همين عامل انساني دليل شکل گيري بحران هاي منابع طبيعي و محيط زيست است. 

بايد گفت مشکل در حد توان سازمان جنگل ها نيست. اين سازمان نمي تواند به تنهايي اقتصاد و مسائل و مشکلات اجتماعي جوامع محلي جنگل نشين را حل کند.

 بايد مجموعه سازمان ها دست به دست هم دهند. آن چه ما مي گوييم اين است که سازمان محيط زيست به عنوان سازمان تخصصي و ارزياب بايد به سرعت شرايط را ارزيابي و به طور مستمر شاخص هاي مناطق طبيعي را تعيين کند و بايد زودتر از مردم به مشکلات احتمالي وقوف پيدا کند. اما اکنون اين طور نيست. 

  آيا چنين توان و تخصصي در ايراني ها هست که چنين پايشي را در صورت فراهم بودن شرايط سازماني انجام دهند؟ 

بله، به لحاظ فني چنين تواني در ما وجود دارد. متخصصان بسياري هستند که توانايي انجام اين کار را دارند. با توجه به ضرورت هاي پيش رو شايد در چند سال آينده ناگزير باشيم چنين باشيم اما همه نياز ما بودجه و اعتبار است؛ زيرا تا مشکل خود را نشان ندهد و تخريب آغاز نشود، اقدامي براي تامين بودجه هاي تحقيقاتي تامين نمي شود در حالي که يکي از راهکارها براي کنترل مشکلات انجام اقدامات قبل از بروز مشکلات است.
 
در جنگل به دليل اين که سطح کار وسيع است و پيچيدگي اکولوژيک در طبيعت جنگلي وجود دارد، نمي توان با اقدامات ساده مشکلات اين چنيني را حل کرد، زيرا نيازمند برنامه بلندمدت است. هميشه اعتبارات مشکلاتي را براي حفاظت صحيح به وجود مي آورند. 

بودجه هاي منابع طبيعي استاني است و استانداران پروژه هاي کوتاه مدت را ترجيح مي دهند و برنامه هاي بلندمدت (مثلا 40ساله) ندارند. مي خواهند در دوره مديريت خودشان کاري انجام شود و به فکر منابع طبيعي نيستند.
 
مجموعه اين عوامل دست به دست هم مي دهند و باعث لاينحل ماندن مسائل مي شوند. ما جايي مي توانيم مشکلات را به شکل طبيعي حل کنيم که مشکلات طبيعي باشند.

  مگر مشکلات غير طبيعي هستند؟ 

بله، نمايندگان مجلس با توجه به نفوذي که دارند پروژه هاي بي قاعده اي براي منطقه تعريف مي کنند از جمله ايجاد اشتغال براي حوزه هاي انتخابيه.
 
بر عکس همه جاي دنيا که همه بايد با منابع طبيعي هماهنگ باشند، در ايران منابع طبيعي بايد گوش به فرمان نمايندگان و دستورات دولت باشد. تعريف پروژه هاي بي قاعده لطمات سنگيني به منابع طبيعي و ارزش منابع طبيعي ناديده گرفته شده است. 

  اقتصاد محيط زيست يعني چه؟ چرا منابع طبيعي از ديد اکونوميست ها - به لحاظ اقتصادي – بي ارزش تلقي مي شود؟ 

وقتي منابع طبيعي را با معيار اقتصاد

نمايندگان مجلس با توجه به نفوذي که دارند پروژه هاي بي قاعده براي منطقه تعريف مي کنند از جمله ايجاد اشتغال براي حوزه هاي انتخابيه برعکس همه جاي دنيا که همه بايد با منابع طبيعي هماهنگ باشند، در ايران منابع طبيعي بايد گوش به فرمان نمايندگان و دستورات دولت باشد
نگاه کنيم بي ارزش تلقي مي شود. هيچ شاخصي در اقتصاد امروز ما براي پايداري توسعه وجود ندارد که بتوانيم منابع طبيعي را براساس آن ارزش گذاري کنيم، يعني به لحاظ ريالي نتوانسته ايم منابع طبيعي و محيط زيست را ارزش گذاري کنيم.
 
اين به ضعف ما بر مي گردد که نتوانسته ايم توضيح دهيم وجود منابع طبيعي چقدر براي اقتصاد کشور مفيد است يا اين که در فلان اکوسيستم چه ارزش اقتصادي وجود دارد. 

در يکي از کشورها يک اکوسيستم جنگلي را اين طور ارزش گذاري کرده اند که ارزش ذخيره آب 400 ميليون دلار، توريسم 40 ميليون دلار و ارزش چوب 20 ميليون دلار براي کشور سودآوري دارد. 

با اين تقسيم بندي و مطالعه دقيق ارزش گذاري شده نمي روند روي چوب سرمايه گذاري کنند و اهميت ديگر مسائل را ناديده بگيرند. در زاگرس ظاهرا چنين وضعيتي را شاهد هستيم و در اين اکوسيستم ارزش گذاري مناسبي صورت نگرفته و به لحاظ اقتصادي لطمات جبران ناپذيري به اقتصاد محيط طبيعي وارد شده است.
 
ارزش آب در زاگرس به لحاظ اقتصادي بسيار بالاست. 43 درصد منابع آب شيرين کشور را زاگرس تامين مي کند. بي شک سرمايه گذاري کشور بايد به سمت استفاده از آب اين منطقه باشد، نه اين که به تخريب درختان و استفاده هاي نامطلوب ديگر پرداخت. 

آب در ايران ارزش اقتصادي استراتژيک دارد زيرا ما در کشوري خشک و نيمه خشک هستيم و آب در اين سرزمين ارزش است. اما مي بينيم به دليل نبود مديريت ارزش گذار،  ارزش اقتصادي منطقه زاگرس ناديده گرفته شده و اتفاقا از همين راه هم آسيب ديده است. 

در جنگل اهداف زيادي را مي توان دنبال کرد. اما اهداف گاهي با ابهاماتي همراه هستند و گاهي با گذشت زمان اهداف متفاوت تغيير مي کند.

  
نگاه بهره بردارانه از طبيعت که به نحوي نگاهي اقتصادي به منابع طبيعي تلقي مي شود، مي تواند منجر به تخريب زودتر از موعد منابع پايه و حياتي شود. چرا اين نگاه در کشور اصلاح نمي شود و ارزش گذاري واقعي منابع طبيعي تدوين نمي شود؟ 

البته بايد ببينم که بهره برداري را چه تعريف مي کنيم. منابع در اختيار را مي توان به شکل پايدار بهره برداري کرد. بايد پرسيد بهره برداري از چه؟ گاهي فقط استفاده از چوب و بهره برداري از چوب هدف است اما گاهي چيز ديگر. در طبيعت نمي توان تک هدفي بود، بايد اهداف مختلف را دنبال کرد. 

اهداف شناخته شده اند. در بعضي کشورها نزديک به پنج هزار محصول از جنگل برداشت مي شود. بايد در طبيعت به نحوي بهره برداري صورت گيرد که تعادل خود را حفظ کند نه اين که دچار عدم تعادل شود. 

  تاثير خشکيدگي زاگرس و رويشگاه هاي جنگلي اش بر زيست بوم هاي ديگر چيست؟ 

بايد پذيرفت که تاثير خشکي زاگرس و رويشگاه هاي طبيعي اين منطقه فقط جنگل نيست. اگر طبيعت را خانه اي در نظر بگيريم که همه موجودات و گياهان در آن زندگي مي کنند، خيلي واضح مي توانيم به تاثير خشکي اکوسيستم اشاره کنيم که موجب مرگ همه گونه ها مي شود. خانه اينک متروکه مانده است و همه چيزش به زودي از بين مي رود.
 
ما در زاگرس دچار مرگ دسته جمعي شده ايم و هر چه هشدار مي دهيم کسي توجهي نمي کند. انسان ها جزئي از اين اکوسيستم تخريب شده در زاگرس اند. حالا که گرد و غبار درختان تنومند بلوط زاگرسي را زمين مي

بعد از درختان نوبت ماست؛ چراکه منابع طبيعي تضمين کننده حيات بشري بود. طبيعت و درختان اش در زاگرس انرژي نيرومند خورشيد را به دام مي انداختند و خيلي از خدمات را به ما ارائه مي دادند
زند، مرگ انسان ها نيز آغاز شده است.
 
بعد از درختان نوبت ماست؛ چراکه منابع طبيعي تضمين کننده حيات بشري بود. طبيعت و درختان اش در زاگرس انرژي نيرومند خورشيد را به دام مي انداختند و خيلي از خدمات را به ما ارائه مي دادند. 

  فعاليت هاي عمراني و سازه هاي بتني و تغيير مسير آب ها چقدر در شکل گيري اين بحران نقش داشته است؟ 

به شدت تاثير داشته است. اساسا مشکلات در غرب کشور ناشي از تغيير سرچشمه ها و انتقال آب به مناطق ديگر است. فعاليت هاي شديد عمراني و انتقال آب از سرچشمه ها به مراکز انساني نقش نگهداري آب را از جنگل گرفته و امروز زاگرس دچار مرگ شده است. 

لاشبرگ ها در زاگرس به دليل استفاده بيش از حد دام و شخم انسان ها از بين رفته و اکنون با بارش هاي باران آب به صورت شديد زمين را تخريب مي کند و به سرعت در خاک فرو مي رود. در حالي که به حکم طبيعت لاشبرگ ها در زير درختان جنگل، آب را آرام آرام به درون خاک مي بردند و اين احتياط طبيعي مي توانست چرخه اکولوژيک را فعال کند. 

امروز آبخيز ها در زاگرس دچار بحران شده اند و آب در بالادست مخدوش شده و پايين دست در مشکلات شديد به سر مي برد. اما بايد گفت که دولت بايد رويشگاه هاي زاگرسي را با اراده جدي مديريت کند.
 
بايد اکولوژي ساماندهي شود ولي حقيقتا اراده اي جدي براي حل بحران زاگرس وجود ندارد. 

  چگونه مي توان از زاگرس حفاظت کرد؟ شما چه راهکار يا اولويتي را پيشنهاد مي دهيد؟ 

حفاظت در زاگرس معنايش را از دست داده است. بايد اين اکوسيستم بازسازي و سالم سازي شود. زاگرس مريض  و رو به مرگ است. نمي توان به شيوه هاي سابق مريضي را از مرگ حتمي نجات داد. بايد راه درمان را در مديريت و پايداري توسعه جست وجو کرد.


 بايد مديران متخصص و برنامه هاي تخصصي با آگاهي از روند زاگرس مركزي در اين منطقه ساماندهي شوند. به نوعي بايد مصاديق توسعه را شناسايي کنيم؛ چرا که توليد بدون در نظر گرفتن مصاديق پايدار توسعه امري ناشدني است و اين مشکل مگر با رفع مسائل اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي قابل حل نيست و نياز به حضور همه دستگاه هاي اجرايي در کشور دارد. 

در زاگرس فقط بلوط نيست که دچار مرگ شده است، بلکه اکوسيستم در حال جان دادن است. عوامل چندي دست به دست هم داده اند و مناطقي در غرب و جنوب غرب را خشک کرده اند. در اين اتفاقات مي توان رد فعاليت هاي اقتصادي و اجتماعي مردم منطقه را ديد.

نمايندگان مجلس با توجه به نفوذي که دارند پروژه هاي بي قاعده براي منطقه تعريف مي کنند از جمله ايجاد اشتغال براي حوزه هاي انتخابيه برعکس همه جاي دنيا که همه بايد با منابع طبيعي هماهنگ باشند، در ايران منابع طبيعي بايد گوش به فرمان نمايندگان و دستورات دولت باشد.

فعاليت هاي شديد عمراني و انتقال آب از سرچشمه ها به مراکز انساني، نقش نگهداري آب را از جنگل گرفته و امروز زاگرس دچار مرگ شده است.

 

 
 
 


از عملکرد دولت یازدهم در بخش مسکن رضایت دارید؟
بله
خیر