امتیاز مثبت
۰
یونان، یورو و آینده اروپا
اميرحسين توكلي
جمعه ۳ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۰۰:۵۲
کد مطلب: 2488
 
یونان، یورو و آینده اروپا
 
یکی از مهم ترین رویدادهای سال جاری میلادی و شاید چند دهه آتی یونان در حال شکل گیری است. بحران اقتصادی یونان، که در واقع بحران بانکی فرانسوی هم می توان آن را دانست، در نهایت به آنجا رسید که پس از اخذ تضمین های سیاسی لازم از احزاب عمده یونان از سوی آلمان و سایر کشورهای قدرتمند اتحاد اروپائی و منطقه یورو مبنی بر لزوم اعمال سیاست های ریاضت اقتصادی، انتخابات انجام شد، اما احزاب عمده سیاسی که الزام های اتحادیه را پذیرفته بودند به اکثریت پارلمانی دست نیافتند. علیرغم پا درمیانی رئیس جمهوری یونان هم تلاش برای شکل گیری یک دولت ائتلافی ممکن نشد. در نظام پارلمانی حاکم بر یونان بدون داشتن اکثریت یا ایجاد یک اتحاد با دیگر احزاب که منجر به شکل گیری یک اکثریت پارلمانی می شود، امکان تشکیل دولت وجود نخواهد داشت. بدین ترتیب، می بایست انتخابات دوباره انجام شود تا در نهایت یک حزب و یا مجموعه ای از احزاب در پارلمان اکثریت پیدا کنند.

واقعیت این است که بانک های فرانسوی بدون توجه به مبانی و اصول کار بانکی وام های سنگینی به یونانی ها اعطا کرده بودند که در نهایت به دلیل عدم رعایت مبانی با مشکل بازپرداخت روبرو شده اند. بخشی از مطالبات استمهال، بخشی بخشیده و بخش عمده ای از این مطالبات هم در عمل سوخته و باید به حساب بانک های وام دهنده نوشته می شد، و این بدان معنی است که بانک های اعطا کننده وام با مشکل هایی روبرو می شوند که می تواند منجر به سقوط و اعلام ورشکستگی آنها شود. اعلام ورشکستگی بانک های مزبور هم به معنی بروز بحران جدی در اقتصاد فرانسه خواهد شد چون احتمال بروز یک زنجیره از ورشکستگی بین بانک های درهم تنیده فرانسه وجود دارد.

از سوی دیگر، زنجیره اقتصادی که به صورت پول واحد بین کشورهای اروپائی شکل گرفت، با بروز بحران خود بحران اقتصادی در حال جدا شدن می باشد. اعتقاد بر این است که قدرت یک زنجیر به اندازه قدرت ضعیف ترین حلقه تشکیل دهنده زنجیر است. به نظر می رسد در زنجیره یورو این نقش به یونان واگذار شده، بسیاری از اقتصاددانان انگلیسی و امریکائی اکنون بر این عقیده هستند که تنها راه خروج از بحران کنونی، خروج یونان از منطقه یورو و انتشار پول ملی است که بتوان با کاهش ارزش آن صادرات را توسعه داد و اقتصاد یونان را شکوفا کرد تا در نهایت این شکوفائی به یونان امکان بازپرداخت دیون کنونی را اعطا نماید.

البته بخشی از این بحث شیطنت سیاسی انگلیس و امریکا هم هست. بالاخره امریکا علاقمند نبوده و نیست که اروپائی ها بتوانند به عنوان یک قدرت اقتصادی و رقیب در سطح جهانی نقش بیشتری پیدا کنند. انگلستان هم که وابستگی
در شرایط کنونی امریکا نیز با مشکلات اقتصادی خود روبرو است که امکان مداخله در این کشور در مسائلی که اروپا با آن دست و پنجه نرم می کند را به امریکا نمی دهد، و اروپائی ها هم وقت بیشتری برای خرد کردن همدیگر و نیاز به ورود برادر بزرگتر برای حل مشکل دارند
اقتصادی سنگینی به امریکا و اقتصاد امریکا دارد از ابتدا وارد منطقه یورو نشد و از مشکلات امروز به عنوان نمونه ای از دلایل خود برای عدم پیوستن به منطقه نام می برد.

تجار و صاحبان صنایع اروپائی به ویژه در آلمان هم اعتقادی به کمک کردن بیشتر به یونانی ها ندارند. از دیدگاه آنها، یونان باید خود مشکلاتش را حل کند دلیلی برای کمک به یونان وجود ندارد.

اما، سیاستمداران آلمانی که سودای توسعه قدرت آلمان در اتحادیه و در سطح جهان دارند، معتقدند که با استفاده از این کمک ها می بایست سایر اعضای اتحادیه را مجاب کنند بعد از ایجاد یک بانک مرکزی مشترک با شکل گیری وزارت اقتصادی و دارائی برای کل اتحادیه یورو نیز موافقت کنند. با توجه به این که بخش عمده منابع را آلمان در اختیار اتحادیه قرار می دهد، ریاست این وزارت مهم هم بر عهده آلمان است که این یک امر مسلم است.

فرانسوی ها اکنون از سه طرف تحت فشار هستند. از یک سو، آلمان ها باید کمک کنند تا اقتصاد فرانسه دچار تلاطم های جدی نشود. اما بهای این تثبیت اقتصادی برای فرانسه آن است که به رهبری آلمان در اروپا تن دهد. این قضیه با تصور تاریخی که فرانسوی ها از خود و جایگاهشان در سطح جهانی و اروپا داشته اند در تضاد است. اگر دولتی فرانسوی حاکمیت و رهبری آلمان بر اروپا را پذیرا باشد، هر چند که بعد از شکست های جنگ اول و دوم جهانی، برای غیر فرانسوی ها که دولت مارشال پتن دوره نازی ها را هم به یاد می آورند شاید قابل تصور باشد؛ اما برای فرانسه ای که همراه با امریکا و انگلیس پیروز جنگ دوم و شکل دهنده سیاست جهانی پس از آن نبرد خانمان سوز بوده، بسیار ثقیل و سنگین به نظر می رسد. بنابراین، فرانسوی ها تحت فشارهای داخلی هم هستند.

سوم یونانی ها هستند که ادعاهائی را مطرح می کنند. آنها هم ادعای سیاسی و هم ادعای اقتصادی دارند. یونانی ها معتقدند اگر قرار بود اتحاد اروپائی منجر به شکل گیری نوعی امپراتوری آلمانی شود، از ابتدا به روش دیگری عمل می کردند. احتمالا سایر کشورهای اروپائی کوچک تر عضو اتحادیه و منطقه یورو هم به آرامی نظاره گر نحوه شکل گیری این وضعیت در اروپا هستند تا شاید بتوانند نقش و جایگاه خود را در اروپای بعد از بحران اقتصادی بهتر کنند. از لحاظ اقتصادی بانک های فرانسوی برای خوش نشان دادن حساب های مالی خود وام هایی نامناسب به موسسات یونانی اعطا کردند که اکنون در ازای آن کل کشور یونان را گرو گرفته و دو دستی تقدیم آلمان ها می کنند تا خود را نجات دهند.

همه این گفتگوها و مصائب بیانگر آن است که هسته اصلی اروپای متحد، علیرغم همه تلاش هائی که بعد از جنگ دوم جهانی برای رفع کشمکش ها و رقابت های قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم شده، هنوز قوام نیافته است. هنوز هم آلمان در صدد حاکمیت یافتن بر دیگران، فرانسه در حال نوسان بین منافع واقعی محلی و منافع خیالی جهانی، کشورهای ضعیف تر در حال سکوت و انگلستان در حال بازی با مهره امریکا و بهره گیری از توانمندی های یار راهبردی خود برای حفظ تفرق قدرت های اروپائی و جلوگیری از شکل گیری اتحادی است که ممکن است منافع ملی انگلیس در اروپا و سطح جهان را به خطر بیاندازد.

برنده اصلی این آشفتگی سیاسی و اقتصادی در درجه اول امریکائی ها هستند. سیاست امریکائی ها همیشه منطقی عمل کرده با اروپائی های ساده دل و در هم تنیده برخورد کرده اند که بگذارند آنها حسابی همدیگر را تضعیف کنند و سپس امریکای توانا، دانا و ثروتمند با قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی خود وارد گود شده و به قاره پیر اروپا سامان دهد. البته، در شرایط کنونی امریکا نیز با مشکلات اقتصادی خود روبرو است که امکان مداخله در این کشور در مسائلی که اروپا با آن دست و پنجه نرم می کند را به امریکا نمی دهد، و اروپائی ها هم وقت بیشتری برای خرد کردن همدیگر و نیاز به ورود برادر بزرگتر برای حل مشکل دارند.