امتیاز مثبت
۰
گفت وگوي دانيل پينك* با توماس فريدمن درباره آموزش در «جهانِ مسطح»
روزنامه نگار نيويورك تايمز: بزرگترین رقابت جهان بین شما و تخیل تان خواهد بود!
چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۴۷
کد مطلب: 218816
 
كتاب فروش قابل توجهي در آمريكا و كشور هاي ديگر داشت. توماس ال فريدمن در كتاب خود شرح مي دهد كه چگونه 10نيروي «همواركننده» قرن بيست و يكم رقابت كردن با آمریکايي ها و ديگران را، كه پيروز قرن گذشته بودند، براي مردم هند و چين و سراسر جهان آسان تر كردند.
روزنامه نگار نيويورك تايمز: بزرگترین رقابت جهان بین شما و تخیل تان خواهد بود!
 

  اقتصاد ایران آنلاین به نقل از همشهری اقتصاد: كريستف كلمب در سال 1492 به راه افتاد تا ثابت كند كه جهان گرد است. توماس ال فريدمن 500 سال بعد ديدگاه هاي خود را بر توضيح اين امر قرار داد كه جهان جديد شكل ديگري دارد. او در كتاب خود «جهان مسطح است» شرح مي دهد كه چگونه 10نيروي «همواركننده» قرن بيست  و يكم رقابت كردن با آمریکايي ها و ديگران را، كه پيروز قرن گذشته بودند، براي مردم هند و چين و سراسر جهان آسان تر كردند.

كتاب فروش قابل توجهي در آمريكا و كشور هاي ديگر داشت و عبارتي كه زماني كودن بودن را القا مي كرد– جهان مسطح است- به نشانگري از يك آزمودگي بدل مي شود. دست اندركاران امر آموزش در سرتاسر آمریکا كتاب را خوانده و در باب مباحث آن بحث كرده  و درباره معناي آن در ارتباط با مدرسه شان تامل كرده اند. در اين اثنا، فريدمن كه كار اصلي اش قلم زدن در ستوني مربوط به امورخارجي روزنامه نيويورك تايمز است، شروع به شنيدن نظرات خوانندگاني كرد كه براي بسط و توضيح كتاب با او بحث مي كردند و آنچه خوانندگان بيشتر مي خواستند درباره  آن بشنوند  آموزش بود، آنچه فريدمن، كه همسرش معلم باسابقه  مدرسه دولتي در مري لند است و دخترش معلم سال اولي در واشنگتن دي سي، از بررسي اش  بسيار خشنود بود. نسخه 2.0 كتاب ،  آن طوركه او مي نامد، در سال 2006 منتشر شد. نسخه  جلد كاغذي 3.0 در سال گذشته [2007]منتشر شد. امروز همچنان كه فريدمن روي كتاب جديدي كار مي كند- كتابي در مورد فناوري  و محيط زيست، اقتصاد و ژئوپلتيك– جهان مسطح است همچنان به طنين انداز شدن در چرخه هاي آموزش ادامه مي دهد. كتاب همچنان به عنوان يكي از كتاب هاي باليني برخي از مسئولان آموزش و پرورش باقی مانده است.

ما كتاب را براي دانيل پينك كه خود نويسنده  يكي از كتاب هاي پر فروش-يك ذهن به كلي جديد – است كه توسط آموزشگران پذيرفته شده  فرستاديم، تا با فريدمن در دفتر كارش در روزنامه نيويورك تايمز واشنگتن گفت وگو كند. آنچه در پي  مي آيد گفت وگوي گسترده اي درباره ي مدارس ، والدين ، تلفيق انديشه هاي افقي و ارزشِ تدريس «بله، اما» است.   

 

  در جديدترين نسخه جهان مسطح است، بيشتر موارد اصلاحي مربوط به آموزش اند، چرا ؟

اين سوالي بود كه بيش از همه از خودم پرسيدم. خب، تام، من قبول مي كنم كه جهان مسطح است. به بچه هايم چه بايد بگويم؟

  پاسخ چه بود؟ بايد به بچه هايمان چه بگوييم؟

اين موضوع واقعا از بخش هاي متعددي تشكيل شده. در آخرين ويرايش كتاب، من فصل كاملي را دراين باره كه چرا هنرهاي ليبرال از هر زمان ديگري بااهميت ترند اضافه كردم. نه اين كه فكر كنم رياضي يا علوم اهميت ندارند. آنها همچنان با اهميت اند. اما بيش از هر زمان ديگري چاشني سرري ما از توانايي در تلفيق هنر، علم، موسيقي و ادبيات با علوم سخت است. اين همان چيزي است كه موجب تحول آي پد يا گوگل مي شود.

  اين تركيب سمت چپ ذهن و سمت راست آن است. تفكر سمت چپ ذهن- انديشه اي قاعده محور، خطي، انديشه  (انتقادي) مبتني بر روش SAT- قبلا كافي به نظر مي رسيد. حال آنكه انديشه  سمت راست – انديشه اي هنري، انديشه اي مبتني بر همدلي، روايت، سنتز-  تفاوت  عمده اي دارد.

دقيقا. مي داني به تازگي از چين بازگشته ام و چيني ها هميشه از اين كه چقدر مهندس تربيت كرده اند به خود مي بالند. آنها به خود افتخار مي كنند و از اين موهبت برخوردارند. اما آنها مهندسان تمام و كمالي پرورش نمي دهند. من اميدوارم كه ما اين كار را بكنيم.   

  شما در جهان مسطح است از تاكيدي كه موسسه  فناوری جورجيا بر هنر و موسيقي در آموزش مهندسان دارد مي نويسيد. آيا اين رويكرد صحيح است؟ 

 بله. مدل فناوری جورجيا مي گويد كه كار شما به احتمال زياد كار مهندسي محض نخواهد بود. اجازه دهيد بگويم مثلا شما براي سي ان ان به عنوان متخصص كامپيوتر كار مي كنيد. به احتمال بسيار زياد از شما خواسته خواهد شد تا انواع مختلفي از محتوا را با انواع مختلفي از سيستم عامل  تلفيق كنيد. اگر نظام آموزشي بتواند افرادي را تربيت كند كه تركيب كنندگان خوبي اند، آنها كارگران  بسيار موثر و نوآورتري خواهند بود.

  همان طوركه بيشتر درباره آموزش و پرورش فكر كرديد، چه نكات ديگري را به كتاب افزوديد؟

نياز مبرم به مهارت هاي راه بري.

  منظورتان از اين گفته چيست؟

دوستم جوئل كالي از اي بي ام به من گفت كه دختر دبيرستاني اش روزي به خانه آمده و گفته: «پدر معلمان استفاده از ویکی پدیا را ممنوع كرده است. او گفته كه ما ديگر نمي توانيم آن را درهيچ يك از برگه هاي خود ذكر كنيم چون ویکی پدیا منبع قابل اعتمادي نيست». جوئل مي گويد فكر كردم كه اين يك اشتباه واقعي است آن كودكان بايد مجبور شوند تا ياد بگيرند چطور راه بري كنند، چطور در مورد محتواي ویکی پدیا قضاوت كنند. آنها بايد ياد بگيرند تا آن را با آنچه در دایره المعارف بریتانیکا هست و آنچه در جاي ديگر مي توان يافت مقايسه كنند. ي?ي از چيزي هایي كه من را در مورد اينترنت مي ترساند اين است كه اينترنت يك فاضلاب باز از اطلاعات درمان نشده و فيلترنشده است. اگر كودكان ندانند چگونه راه بري كنند آنها واقعا در زندگي خود مشكل خواهند داشت. بدانند كه چه چيزي واقعا صحيح است و نه اين كه صرفا آخرين اطلاعات را از ویکی پدیا بردارند.

  بار ديگر اين موضوع به تلفيق و يكپارچه سازي باز مي گردد. يا آنچه آن را سمفوني مي نامم كه توانايي قراردادن اجزاء در كنار يكديگر است.                             

 كاملا. دوست من راب واتسون،  از فعالان محيط زيست بزرگي كه مفهومLEED را بنيانگذاري كرده، عادت دارد بگويد كه تلفيق و سازگاري يك تخصص جديد است. گويا موضوع همه فن حريف بودن دوباره دارد مطرح مي شود. همه فن حريف بزرگ– كسي كه داراي يك نگاه رنسانسي به جهان است- بيشتر احتمال نوآوري كردن دارد تا يك مهندس محض.

  اجازه دهيد اين را براي آنها كه اين گفت وگو را مي خوانند-  سرپرستان و مديران مدارس- بگذاريم. در حال حاضر ما كودكان را به زور از رياضي به علم و انگليسي رانده ايم– تا  به واقع پيوندي ميان رشته های مختلف ايجاد كنيم. در سفرهاي خود آيا هيچ نمونه ای از رويكردي دقيق تر ديده ايد؟

يكي از نمونه هاي مورد علاقه ام را برايتان مي گويم؛ رياضي جنگل باراني. چيزهاي بسيار زيادي هست كه انسان بتواند از قوانين طبيعت بياموزد نه فقط زيست شناسي، بلكه فيزيك انيشتین و نيوتن را. شما مي توانيد هم محيط زيست و هم رياضي را پيش ببريد. بنابراين، چنين تقاطع هايي اند كه نوآورترين دانش آموزان را توليد خواهند كرد.  

  خب اين روش را چطور نظام مند كنيم؟ گروه آموزشي هست كه هنرها را با برنامه درسي سازگار مي كند، نوشتن حول موضوعات اصلي. ديگر چه؟

فكر مي كنم شما بايد كمي فشار بياوريد همان طوركه فناوري جورجيا آورد و مي گويد«شما قرار است كه رايانه بخوانيد، و قرار است فيلمنامه نويسي بخوانيد». آن وقت تكليف در كلاس اين است: با آنچه ياد گرفته ايد يك نمايشنامه آن لاين بنويسید.

  منطقي به نظر مي رسد. آموزش در حوزه موضوعات اصلي، اما بعد انجام آن به دانش آموزان سپرده مي شود. و مقدار نسبتا خوبي از استقلال به آنها مي دهد.

بله. تكليف مي تواند اين طور باشد: «اين دو موضوع را با هم تلفيق كنيد».

  و اين كودكان تلفيق كردن را ياد مي گيرند.

اوه، آنها تلفيق كردن را مي فهمند. آنها به شكل طبيعي آن را انجام مي دهند و امروزه هركس به بهترين شكل تلفيق كند بيشتر تلفيق خواهد كرد و ثروتمندترين خواهد بود.

  كدام كشور بهترين تلفيق كننده روي زمين است؟ 

هنوز همچنان ما هستيم. ديگران حتي به گرد ما هم نمي رسند. اما به همين دليل بايد كشور خود را گشوده نگه داريم. دنيل، مي داني كه من به مردم مي گويم: «من پيش از اين يك تاجر آزاد بودم، اما ديگر نيستم. حالا من يك تاجر آزاد راديكالم».   

  چرا؟

چون اگر ما در جهاني مسطح زندگي مي كنيم كه در آن هرچه ممكن باشد انجام مي شود، حدس بزن چه كسي پيروز خواهد شد؟ افرادي كه علامت ها را اول از همه درمي يابند. 

  بسيار خب. تلفيق و یكپارچه سازي. انديشيدن با سمت راست مغز. دريافتن علامت ها پيش از ديگران. مدارس بايد درباره چه موضوعات ديگري بيانديشند؟

من چيزي كه از دوستم رامالينگا راجو از ساتايام، يك شركت هندي، ياد گرفتم را اضافه مي كنم. ما گفتیم كه بزرگترين رقابت اقتصادي كه در جهان در پيش است رقابتي مابين كشورها نخواهد بود. اين رقابت، رقابتي مابين شركت ها با هم نيز نخواهد بود. بزرگترين رقابت اقتصادي كه در پيش است رقابتي مابين شما و تخيل خودتان خواهد بود. توانايي شما براي عمل كردن بر مبناي تخيل تان در پيشبرد آينده و استانداردهاي زندگي در كشورتان بسيار تعيين كننده خواهد بود. بنابراين مدارس، دولت، كشوري كه تخيل را در ميان دانش آموزان و شهروندانش قدرت بخشيده و پرورش مي دهد، هماني است كه برنده مي شوند.

  به نظر شما اين امر در مدارس آمريكا در مقايسه با نظام هاي آموزشي ديگر كشورها چگونه است؟           

فكر مي كنم آنچه در جهان در حال وقوع است يك همگرايي جهاني است. چين سعي دارد ابداع كننده تر باشد و ما  سعي داريم بسيار دقيق تر باشيم. اما من ترجيح مي دهم كه مشكل خودمان را داشته باشيم تا مشكل آنها را  ، چون فكر مي كنم مسائل مربوط به سمت راست مغز خيلي فرهنگي اند و بيشتر وقت ها تعليم آنها بسيار دشوار است.

  اجازه بدهيد براي لحظه اي به سراغ رياضي و علوم برويم. من در گفت وگوهايي در مورد آموزش و پرورش دريافته ام كه رياضي و علوم تحسين هاي قطع كننده نمايش اند(شواستاپر). يك كارت برنده. وقتي آن را به زمين انداختيد- «اما رياضي و علوم چه؟» - بعد يك مرتبه هر بحثي درمورد هنر يا تركيب يا همدلي در دم متوفق مي شود.

مثال مورد علاقه ام مربوط به سخنراني استيو جابز در مراسم فارغ التحصيلي دانشگاه استندفورد است. او گفت: «مي دانيد من از دانشگاه بيرون انداخته شدم و كاري براي انجام دادن نداشتم،  بنابراين يك دوره خوشنويسي برداشتم و تمام اين دوره وارد صفحه كليد MAC شد!» اين يك الگوريتم نبود. اين يك مساله سبك بود اين امر به تعريف موقعيت مناسب اپل كمك مي كند. حال، اين كنارگذاشتن الگوريتم ها نيست. اپل به اين الگوريتم ها نياز دارد تا آن را قادر سازد به تمامي به وقوع بپيوندد. مساله صرفا اين است كه بايد هر دو را داشته باشي. مساله تلفیق دو چيز است.     

  صحيح. برخي ممكن است بگويند آنچه لازم است يك ذهن كاملا جديد است.

(باخنده) بله دقيقا.

  اجازه بدهيد به استيو جابز برگرديم چون فكر مي كنم مثال جالبي است. او آن دوره خوشنویسي را برداشت چون در اين مورد كنجكاو بود. ما در اين بُعد چگونه عمل مي كنيم، در قراردادن كودكان در زمينه اي كه به آنها اجازه دهد هم كنجكاو باشند و هم اجازه دهد مزاياي كنجكاو بودن را درك كنند؟

ما مي توانيم بهتر عمل كنيم همان طور كه مي دانيد معادله من اين است
CQ + PQ > IQ. ميزان كنجكاوي به علاوه ميزان اشتياق مهم تر از ميزان هوش است.

  آمين. شما به من كودكي كنجكاو و به شكل ذاتي با انگيزه  نشان دهيد و من به شما كسي را نشان خواهم داد كه كودك را صرفا با قوانين و درس خواندن براي اس اي تي  در گرد و غبار رها كرده.

من در امتحان رياضيات اس اي تي نتوانستم حتي 600 هم بگيرم. اما من واقعا تفكر خلاق دارم و از افرادي كه به شكل خلاق مي انديشند انرژي مي گيرم چون فكر مي كنم پيشرفت ها درآنجايند. اين شيوه از انديشيدن تا حدي ذاتي است، اما  طوري هم هست كه بتوان آن را كسب كرد. اما بايد فكر شود. مي دانيد سخت ترين كلمه در روزنامه نگاري چيست؟

  چيست؟

بله

  بله؟ منظورتان چيست؟

برخي از ويراستاران مي گويند «نه، اين يك گزارش نيست، اين اصلا خوب نيست». اما  برخي ديگر مي گويند« بله، اما ممكن است لازم باشد اين موضوع را در آن جا فرمول بندي كنيد يا اين دو چيز را در كنار هم قرار بدهيد. بله، اين ايده فوق العاده اي  است، به آن بپرداز». شما بدين طريق به كسي قدرت مي بخشيد و آنها پاسخ صحيح را درخواهند يافت. اما «نه»- درست يك كلمه كمتر- ظاهرا اين كلمه راحت تر روي لب هاي افراد مي آيد. «نه، اين به درد نمي خورد. نه، تو نبايد اين كار را مي كردي». در حالي كه «بله، تامي، اين ايده زيبايي است، اما چرا ?و كمي وجه علمي اش را به روز نمي كني و آن را با انگليسي(شيوا) همراه نمي كني؟ بعد آن كودك برمي گردد و شگفت زده تان
مي كند.

  نكته فوق العاده اي  است. فكر مي كنم ما نياز زيادي به تدريس «بله، اما» داريم. و شما استدلال قوي و قانع كننده اي داشتيد كه آنچه مي تواند مهم تر باشد ياد گرفتن اين است كه چگونه ياد بگيريم. چطور مدارس مي توانند كودكان بيشتري را با اين قابليت تجهيز كنند؟

در نهايت يك مساله روانشناختي مطرح مي شود: چطور مي توان كنجكاوي را تحريك كرد؟ اگر كنجكاو باشيم ياد مي گيريم كه چطور ياد بگيريم.

  اما اگر كمبود كنجكاوي وجود داشته باشد اين امر كمي غريب است. به نظر مي رسد كودكان براي كشف و تحقيق سيم پيچي شده باشند. چيزي در ميان راه بر سر اين كنجكاوي مي آيد.

ما اين حس را از آنها مي گيريم.

  وقتي مي گوييد «ما»، منظورتان چه كساني اند؟ معلمان، مديران یا والدين؟ 

خب، سيستم. من نمي خواهم تقصير را گردن كسي بياندازم. به خاطر ديوارهايي كه در آن بنا كرديم، كنجكاو  بودن به اين معني است كه شما در ميان آنها گرفتار شده ايد. كنجكاوي كاملا افقي است اما تخصص ها عمودي اند و متخصص ها از خودشان حفاظت مي كنند. بنابراين اگر نتوانم به شكل افقي حركت كنم و به جايي كه كنجكاي ام مرا بدان مي كشاند بروم، مشكل بزرگي خواهم داشت.

  اگر شما به اين موضوع به شكل نظام مندي نگاه كنيد، اصلا معنايي ندارد. فكر مي كنم انسان ها به شكل طبيعي كنجكاوند. كنجكاوي احتمالا يك انطباق و سازگاري تكاملي است. بايد هم اين طور باشد. شما اگر در اين باره كه يك ببر تيزدندان در گوشه ا هست كنجكاو باشيد احتمال بيشتري براي نجات يافتن خواهيد داشت. كسي كه كنجكاو نيست به نهار ببر تبديل مي شود. بنابراين ما اين انسان هاي كوچك را داريم كه ذاتا كنجكاو ند. آنها با سيستمي برخورد مي كنند كه كنجكاوي را خفه مي كند و حالا ما مي گوييم «اوه، به هر حال، حالا كه شما 18 يا 19 ساله?شديد، زمان كنجكاوي  از نو رسيده است».     

دقيقا

  اين در بهترين حالت منحرف و در بدترين حالت ديوانگي به نظر مي رسد.

و به همين دليل است كه استيو جابز و بيل گیتس حذف شده اند. اين به شما چه مي گويد وقتي دو تن از بزرگترين مبتكران ما از دانشگاه بيرون انداخته شده اند. چيزي در سيستم درست كار نمي كند. 

  آيا اين مفهوم «مدرسه» را كه ما معمولا به آن فكر مي كنيم به پرسش نمي كشد؟ در جهاني كه اطلاعات كمياب بود، مدارس به شكل نوعي مخزن براي منابع ارزشمند عمل مي كردند. اما حالا اطلاعات فراوان است. يك مدرسه مجبور نيست منابع ناياب را كشت داده و توزيع كند. بايد در خدمت كاركردهاي ديگري باشد.    

درست است. وقتي اطلاعات واقعا فراوان است، مي توان به معناي دقيق كلمه از روي هوا گفت، كه شما به افرادي نياز داريد تا آن را غربان كنند، مرتب كنند و مرتبط سازند. 

  غربان كنندگان، مرتب كنندگان، پيونددهندگان و «بله، اما-گويندگان». اين روش خوبي براي شرح نقش معلمان امروز است. اكنون اجازه بده سوالي بپرسم كه كمي به سياست آميخته است. ما هيچ كدام دست اندركار آموزش  نيستيم. اما طي سال جاري اقبال خوبي براي حرف زدن براي بسياري از معلمان، مديران و مسئولان آموزشي داشته ايم. من ترديد دارم كه غربان كننده، مرتب كننده و بله-اما گوينده در جهاني كه در آن هيچ كودكي از تحصيل جا نمي ماند چندان مشكل باشد.

بله همين طور است، هرچند نامحتمل هم نيست. همسرم خواندن كلاس اول را، تحت استراتژي هيچ كودكي نبايد از تحصيل جا بماند ، تدريس مي كند. او دستگاه دستي  اش را هميشه برمي دارد و به اين سو و آن سو براي امتحان گرفتن و غيره مي رود. اما از شب تا ديروقت بيدار ماندش مي دانم كه سعي دارد تمام آن بخش هاي ديگر مغز كودكان را به كار بياندازد. بنابراين براي بار ديگر، شما در اينجا نمي خواهيد به هيچ يك از دو حد غايي برويد. شما نمي توانيد يك پيونددهنده واقعا خوب باشيد اگر صرفا الگوريتم  و حساب بدانيد. پس تعادل واقعا قابل توجهي است و مساله اين است كه، در دهه اخير، آيا ما از تعادل  به در آمديم؟ 

  فكر مي كنم پاسخ مثبت باشد. شما مدارسي داريد كه بيش از پيش به سوي امور عادي، پاسخ صحيح و استانداردشدن مي روند– در دقيقا همان لحظه ارزشمندي كه جهان به سوي تازگي، اختلاف جزئي و سفارشي سازي حركت مي كند. اين ترسناك است و اين تقصير معلمان، مديران و مسئولان آموزش هم نيست. در واقع، هر چه بيشتر در مدارس وقت مي گذرانم بيشتر درك مي كنم كه واقعا چقدر كاري كه آنها انجام مي دهند قهرمانانه است.

كاملا.

  اين سيستم چنان به شكل گسترده اي به هم ريخته  كه اميدبخش است وقتي آنها هر روز حاضر مي شوند تا تخته سنگ را كمي به جلوتر به سمت [قله] كوه هل دهند. اما اين موضوع من را به سوال ديگري مي برد– سوالي كه فكر نمي كنم غالبا به اندازه كافي پرسيده شده باشد؛ آيا ما از مدارس انتظار بيش از حدي داريم؟

كاملا. من و همسرم در اين باره بسيار صحبت مي كنيم. روزي كسي پرسيد اگر زماني او بخواهد كتابي درباره آموزش و پرورش بنويسد اين كتاب درباره چه موضوعي خواهد بود؟ و او گفت: كتابي درباره والدين بودن خواهد بود.  بسياري از والدين كودكان خود را به اين مدارس مي فرستند تا تربيت شوند، تا برخي چيزهاي اوليه درباره  طرز برخورد و رفتار را بياموزند. ما بدون والدين بهتر  نمي توانيم تعليم دهنده هاي بهتر و مدارس بهتري باشيم. اين ممكن نيست.

  شما چطور به اين سو حركت كرديد؟ فكر مي كنم مدارس به مكان تمام نيازها و مشكلات برآمده نشده و حل نشده اجتماعي ما بدل شده اند.

درست است و بعد، ما معلمان را سرزنش مي كنيم. ما كانون صنفي معلمان را سرزنش مي كنيم.

  ما كودكان گرسنه داريم؟ آنها را در مدارس تغذيه كنيم. ما كودكاني داريم كه اخلاق درستي ندارند؟ زمان بگذاريم براي آموزش شخصيت. ما كودكاني داريم كه فرق نر و ماده را نمي دانند؟ آيا راهي هست كه بگويد مدرسه براي تعليم و تربيت است و نه اين مشكلات؟  

فكر مي كنم اين به والدين بودن بازمي گردد و والدين بودن خيلي به الگو بودن مربوط است. همسرم  يك مادر است همان طور كه مادرش بود. من مي توانم اين را ببينم. و حس مي كنم دخترانم درست مثل همسرم مادران مسئولي خواهند شد. بنابراين مساله اين است كه: چگونه مي شود اين الگوها را انتقال داد– به خصوص در جوامع محروم؟  اين يك مشكل و يك چالش واقعي است.

  شما دو دختر داريد. يكي دانشجوي سال دوم است و ديگري معلم جديد در نظام آموزشي آمریکا. به عنوان والدين، چه كاري براي تشويق چنين رفتار و طرز برخوردهايي انجام داديد كه فكر مي كنيد مهم اند؟ 

اول از همه، من هرگز به بچه هايم نگفتم كه چه چيزي بايد بخوانند. پدر و مادرم هم اين كار را نكردند. اين طور بود كه من سرانجام در سال 1975 رشته عربي را در دانشگاه مينوسوتا تمام كردم. بنابراين من واقعا باور دارم كه شما بايد كاري كه دوست داريد را انجام دهيد و حس خود را دنبال كنيد. اين يك. دختر كوچكتر من به چندفرهنگ گرايي، فهم مسائل مربوط به يهوديان سياه پوست، مسائل مربوط به اقليت و اين كه چگونه مي توان موانع و حصار هاي ميان گروه ها را از بين برد، علاقه مند است. من چيزي در اين مورد نمي دانم، اما در اين موضوع كامل? پشتيبان او هستم. دختر بزرگترم به طراحي مد علاقه مند است. او يك مجله مد را در دانشگاه ييل راه انداخت، اولين مجله مد دانشجويي. او همچنين به طراحي شهري علاقه مند بود، و از اين طريق او به هند علاقه مند شد. هر كاري كه آنها خواستند انجام دهند، تنها سختگيري من اين بود كه بگويم كارت را به نحو احسن انجام بده.         

  چه چيز ديگري در برنامه اوليا [خانواده] فريدمن وجود دارد؟

من همواره آنها را به نوشتن تشويق كرده ام. شما مي توانيد فرد باهوش تري باشيد، تواناترين فرد، اما اگر نتوانيد خود را در كلمات روي ورق بيان كنيد، شما در رقابت يك دردسر واقعي خواهيد داشت.

  اجازه بدهيد قبل از اين كه به نتيجه اي برسيم به چندتايي از سوالات بپردازيم. به شغل دلهره آور مسئول آموزشي بودن فكر كنيد. با سفرهايي كه به اقصي نقاط جهان داشته ايد و شامه تيز تان در طرز كار اقتصاد، چه توصيه اي مي توانيد براي مديران آموزشي، در اين مورد كه چگونه مي توانند تخته سنگ را كمي به بالاي تپه هل دهند، داشته باشيد.

مي داني من احترام زيادي براي مسئولان آموزشي مدارس اينجا قائلم.  فكر مي كنم كه آنها شغل سختي دارند چون آنها زيرمجموعه هاي تشكيل دهنده بسيار زيادي دارند – معلمان، اوليا، دانش آموزان و غيره.  

  كساني كه در همان زمان هرگز خوشحال نيستند.

دقيقا. شايد مهم ترين توصيه اين باشد؛ آنچه باور داري را بشناس و به آن بچسب. اجازه نده مردم تو را در بازي خودت ناك اوت كنند، چون اين كار در اين جهان بسيار آسان است. معلمان و مديراني كه بيش از همه به ياد دارم و براي شان بيشترين احترام را قائلم كساني بودند كه ستون هاي واقعي صداقت، درستكاري و استحكام اند. شما بايد در زمين خود محكم بايستيد.    

  توصيه خوبي است. يك سوال ديگر. اصلاح آموزش و پرورش درهواست. اين چيزي است كه براي اين كشور اهمیت دارد. از اين حيث، چه فرقي مي كند ما در ماه نوامبر چه كسي را به عنوان رئيس جمهور انتخاب  كنيم؟     

خيلي زياد. رئيس جمهور بايد كسي باشد كه در مسائل بزرگ الهام بخش است، كسي كه مي تواند پروژهايي را پياده كند كه واقعا آموزش و پرورش را به مسير خود مي اندازد. امروزه، رئیس جمهور بايد افسر ارشد آموزش و پرورش مان باشد.    

  پينك: افسر ارشد آموزش و پرورش. من اين گفت وگو را بسيار دوست داشتم. از زبان شما تا به گوش كانديدا ها.

 

پانويس:

* دانيل پينك نويسنده  آمریکايي كه پنج كتاب درباره تجارت، كار و مدريت نوشته، كه غالبا كتاب هاي پرفروشي در اين زمینه بوده اند. او نويسنده سخنراني هاي ال گور معاون  رئيس جمهور آمریکا نيز بوده است. 

 

ترجمه: فرهاد اكبرزاده