امتیاز مثبت
۰
چهار امتیاز رهیافت اقتصاد سیاسی در فهم معادلات استراتژیک
دكتر قدير نصري
سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۳۵
کد مطلب: 269271
 
همشهری اقتصاد: حرص برای کسب و انباشت قدرت / ثروت و نیز هراس از بی‌قدرتی و فقر، موتور محرکه و نقطه ثقل اکثر اقدامات و تصمیمات انسان در درازنای تاریخ بوده است. بر همین مبنا، رهیافت اقتصاد سیاسی از حیث تأکید بر بنیادهای سیاسی اقتصاد یا اقتصاد مرتبط با سیاست، ارزش تحلیلی والایی دارد. برای درک اهمیت و کارایی این رهیافت کافی است درنگی در رهیافت‌های رقیب داشته باشیم؛ رهیافت روان‌شناسی سیاسی (که همه تحولات را محصول تصمیم سیاسی نخبگان می‌شمارد)، رهیافت فرهنگ سیاسی (که تصمیم را تابع باورهای نهفته در شناخت آدمی می‌بیند) و رهیافت صرفاً اقتصادی (که سیاست را در سایه اقتصاد معرفی می‌کند) هیچ یک به اندازه رهیافت اقتصاد سیاسی روشنگر نیستند. در نوشتار حاضر ضمن معرفی ماهیت، اقسام و امتیاز رهیافت اقتصاد سیاسی، نگرش کارل پولانی در انتخاب پنجره اقتصاد سیاسی برای نظاره بر مناسبات موجود در جوامع، تحسین و در انتها به دو نقص کلیدی این رهیافت اشاره می‌شود.

 
در رهیافت اقتصاد سیاسی دقیقاً چه اتفاقی می‌افتد؟

طی ربع قرن اخیر، در پی آشکار شدن عوارض تمرکز تخصصی روی معضلات، تأملات بین رشته‌ای دوباره اوج گرفته است و ترکیبات غریبی مانند جامعه‌شناسی حقوق، اقتصاد اطلاعات، مهندسی پزشکی، اقتصاد نشر و جامعه‌شناسی امنیت / نظم یا دین و ... دوباره رواج یافته‌اند. اکنون بهترین مقالات کاربردی یا کارآمدترین سیاستگذاران، آنهایی هستند که موضوعات را نه از یک کانال تخصصی که از منظره‌های گوناگون نگاه کرده‌اند. ناظر تخصصی بسان یک معدنچی که چراغی بر پیشانی کلاه خود دارد فقط و فقط سمت مقابل خود را می‌بیند و زاویه دید او با چرخاندن سر، تغییر می‌یابد اما ناظر بین رشته‌ای به جای پیشانی، فانوسی در دستان خود دارد که سطح وسیعی را می‌نگرد و از بین مجموعه‌ای از عوامل، موثرترین‌ها را انتخاب و آنها را با تأمل بیشتری به بازی می‌گیرد. از این رو رهیافت اقصاد سیاسی، آن گونه که پیتر ویلکن روایت می‌کند یک دغدغه دارد و آن عبارت است از فهم پیوند و ارتباط بین: 

- نهاد قدرت سیاسی و حاکمیت به مثابه هسته حیاتی یا سیاست عالی (High Politics) 

- نیروهای اجتماعی جهانی و فرامرزی مانند جنسیت و قومیت

- کانون‌های تراکم سرمایه در داخل و خارج کشورهای خاص

به باور ویلکن، بین سه حلقه تصمیم حاکمیتی، سازماندهی مطالبات اقشار مختلف و ملاحظات مجتمع‌های تولید، مراوده انبوه و پنهانی وجود دارد که بی‌توجهی به آنها، شناخت را ابتر و حتی معکوس می‌کند. در این رهیافت صرفاً به ارتباط بین کریدورهای قدرت سیاسی و محاسبات بنگاههای عظیم اقتصادی تمرکز نمی‌شود چون افشای چنین ارتباطی اساساً امر تازه‌ای نیست، در رهیافت اقتصاد سیاسی به بنیادهای سیاسی رفتار اقتصادی یا عواقب اقتصادی تصمیمات سیاسی تمرکز می‌شود. آنچه در رهیافت اقتصاد سیاسی تازگی دارد و فصل تمایز آن رهیافت به شمار می‌رود وجه سیاسی اقتصاد است که در آن توأم با تحول در برداشت سیاستمداران یا تغییر احزاب سیاسی، جهت‌گیری شرکت‌ها نیز متحول می‌شود و همین شرکت ناگزیرند و نفع خود را در آن می‌یابند تا مراوده‌ای پیوسته با کانونهای قدرت داشته باشند و با ارائه مشورتهای اقتصادی، سیاست خارجی را با ملاحظات اقتصادی همراه نمایند.

از این رو، نخستین نکته در رهیافت اقتصاد سیاسی، ارتباط خنثی و گسترده بین اقتصاد – سیاست نیست، بلکه ریشه‌های سیاسی رفتار اقتصادی و پیامدهای اقتصادی یک تصمیم سیاسی است و به همین خاطر است که اساساً محتوای اقتصاد سیاسی عمدتاً گرایش به علوم اجتماعی دارد تا اقتصاد محض. به عبارت دیگر همان گونه که در مفهوم ژئوپلیتیک به وزن و جایگاه زمین در شکل‌دهی به سیاست توجه می‌شود یا در هیدروپلیتیک به نقش آب در تنظیم رفتار سیاسی ساکنان یک منطقه تمرکز می‌شود در اقتصاد سیاسی نیز، ریشه‌ها و میوه‌های سیاسی رفتار اقتصادی برجستگی ویژه‌ای دارد.

 
رهیافت‌های رقیب 

توماس اسپریگنز در کتاب فهم نظریه‌های سیاسی عنوان می‌کند که نظریه، مولود نوعی بی‌نظمی است و نظریه‌پرداز با تأمل و تفحص، آنگاه به نظریه‌پردازی مبادرت می‌ورزد که نوعی بی‌نظمی و پلشتی در جامعه می‌بیند. بر همین اساس، مارکس با مشاهده نابرابری در باب چند و چون انباشت سرمایه اندیشه کرد و نظریه کمونیسم را عرضه نمود، یا هابز با مشاهده جنگهای پرتعداد و پر تلفات بر آن شد تا لویاتان را بنویسد و تربیت این گرگهای آدم‌نما را به یک موجود مقتدر و غدار بسپارد و دست او را باز بگذارد تا آدمیان را از هراس مصون بدارد و از حرص نهی کند. همینطور می‌توان از نظریه‌های ماکیاولی، اریک فروم، جان لاک، یورگن هابرماس و میشل فوکو نام برد.، که هر کدام نوعی از بی‌نظمی را مشاهده کرده و برای ریشه‌یابی و درمان آن نظریه داده اند.


در چارچوب همین دغدغه، شاهد ظهور رهیافت‌های گوناگونی بوده‌ایم که هر کدام از آنها، یک مؤلفه را در کانون توجه خود قرار داده و کوشیده‌اند در همین چهارچوب نظرورزی کنند. توضیح اقسام این رهیافت و ددغدغه‌های آنها، امتیازات رهیافت کارل پولانی را آشکارتر می‌نماید. رهیافت رقیب اقتصاد سیاسی که بخش مهمی از ادبیات سیاسی و سیاست‌گذاری را به خود اختصاص داده اند عبارتند از :

 
1. رهیافت روان‌شناسی سیاسی 

در رهیافت رون‌شناسی سیاسی به تشخیص و گرایشهای درونی نخبگان تمرکز می‌شود که به واسطه تربیت خانوادگی، ساخت شخصیتی و ابتکار فردی پدیدار می‌شوند. در این رهیافت، تصمیمات افراد پاسخی است به دغدغه‌ای که خود طالب و وارث آن هستند. بر این اساس روی شیوه تربیت افراد، گروههای مؤثر بر زندگی نخبگان، محل پرورش و سوانح زندگی انسانها تمرکز می‌شود. بر این اساس، اگر پدر هابز هم مانند پدر جان لاک یک بانکدار بود شاید او اینقدر از هراس سخن نمی‌گفت و به جامعه مدنی علاقه‌مند می‌گشت. یا اگر هیتلر و صدام حسین یک چرخه روالمندی از زندگی سالم می‌داشتند در جهت صلح و آبادانی می‌کوشیدند و میلیونها نفر را به کام مرگ نمی‌فرستادند. یک نمونه مناسبت‌تر و معاصرتر در این حوزه شاید ریشه‌کاوی علاقه یورگن هابرماس به بحث و گفتگو است که طبق رهیافت روان‌شناسی سیاسی، دلیل این امر ناتوانی جسمی هابرماس برای گفتگو است که سبب توجه او به بحث کلام و گفتگو شده است و اگر هابرماس، عارضه‌ی لب‌شکری را نداشت و مثلاً یک خواننده اپرا بود هرگز در خصوص توانش ارتباطی نظریه‌پردازی نمی‌کرد. این رهیافت به رغم جذابیتی که – عمدتاً برای ژورنالیست‌ها – دارد از شرح بسیاری عوامل و عوارض سخت قاصر است و به واسطه جذر جامعه در مد نخبگان، شدیداً محل نقد و تأمل است.

 
2. رهیافت فرهنگ سیاسی

تلقی رفتار سیاسی افراد و گروه‌ها به عنوان تجلی باورهای از پیش موجود، جان رهیافت فرهنگ سیاسی است. در این رهیافت، رفتارهایی چون سخت‌کوشی، خشونت‌ورزی، رواداری، مقاومت و حتی نبوغ، به یک سلسله برداشت‌ها، رسوم و باورهای از پیش موجود (Primordial) نسبت داده می‌شود و همگان وارث آن تلقی می‌شوند. آلموند و پاول در تحقیق مشهور خود (فرهنگ سیاسی مدنی) از این رهیافت بهره گرفته و مشارکت فعال یا انفعالی جامعه / شهروندان در فعالیتهای سیاسی را به باورهای فرهنگی افراد نسبت می‌دهند. ماکس وبر در کتاب معروف اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری از همین رهیافت بهره جسته است و سخت‌کوشی نهفته در سرمایه‌داری را محصول باورهای پروتستانی می‌شمارد. به گفته وبر، پروتستانیزم به عنوان یک ایدئولوژی به پیروان خود بشارت می‌دهد که آخرت خوب و دلپذیر در گرو تلاش دنیوی است و بر عکس. همین تذکر پروتستانها را ترغیب می‌کند تا به امید آخرت در این دنیا سخت‌کوش باشند. در داخل ایران هم بودند و هستند نویسندگانی که رفتار امروز را محصول گذشته فرهنگی می‌شمارند و ابتکار موفق را تصمیمی می‌شمارند که متناسب با بافتار فرهنگی باشد و سبب مقاومت لایه‌های زیرین جامعه نشود. محمود سریع‌القلم در کتاب «فرهنگ سیاسی ایران» و جمشید بهنام در کتاب «بنیادهای فرهنگی سیاست ایران» از همین رهیافت بهره جسته‌اند. گفتنی است این رهیافت هم، توجهی به اقتصاد سیاسی ندارد و آن را تابع دیرپا و الزامات آن می‌شمار د.

 
3. رهیافت ژئوپلیتیک

در رهیافت جغرافیای سیاسی، همه تصمیمات و ملاحظات افراد به موقعیت استقرار آنها از حیث جغرافیایی نسبت داده می‌شود و تدبیرها همگی پاسخ‌هایی هستند که به الزامات جغرافیای سیاسی داده می‌شوند. بر این اساس، ساخت زمین و ملاحظات پیرامونی آن، افراد جامعه، سیاستمداران آنها را ترغیب می‌نماید تا ترجیحات خود را از پوشش گرفته تا معماری و صنعت‌گری، به فرمان ژئوپلیتیک تنظیم نمایند. طبق این رهیافت، اگر انگلیس طی قرون هیجده و نوزده و نیمه اول قرن بیستم بر دریاهای عالم سروری می‌کرد ناشی از موقعیت جغرافیایی آن بود. ساخت زمین و موقعیت استقرار، انگلیسی‌ها را به این نتیجه رسانده که ناوگان مجهز و مستحکمی داشته باشند، محل استقرار اسراییلی‌ها، آنها را به این جمع‌بندی رسانده که ارتش آماده، جامعه سیاسی و تأسیسات پیشرفته نظامی دست و پا کنند و موقعیت جغرافیایی کشور برونئی هم به سلطان این کشور مرفه اجازه داده در وسط جزایز اقیانوسیه قصرهای باشکوهی برپا نماید و میلیاردها دلار ثروت را در حساب شخصی خود ذخیره کند، امری که برای حکام کشورهایی چون انگلیس، سوریه و عراق محال است. گراهام فولر در کتاب «قبله عالم»، چنین نگاهی به تحولات خاورمیانه دارد. کتاب «ایران بر چهارراه حوادث» نوشته روح‌الله رمضانی نیز از چنین رهیافتی پیروی کرده است. 

 
4. رهیافت هویت‌باور

رهیافت هویت‌باور مشترکات مهمی با رهیافت فرهنگ سیاسی دارد اما وجه تمایز کلیدی آن این است که اخص از فرهنگ است و ترجیحات تاریخی ملل را در چهارچوب هویت دینی، قومی یا مذهبی توجیه می‌کند و به مؤلفه‌های دیگر فرهنگ توجهی ندارد. حمید عنایت، فرهنگ رجایی و حمید احمدی در همین چهارچوب، تبار ملی و مذهبی ایرانیان را به روایتی کلان بدل کرده و از همین زاویه به تفحص در رفتار ایرانیان می‌پردازند. نظریه انحطاط تاریخی ایران که از سوی سید جواد طباطبائی مطرح شده در همین راستا قابل توجه است. از دید طباطبائی جامعه بسامان ایرانشهری، مدت مدیدی مولد بود اما در ادامه ظهور اسلام و ظهور تصوف و یورش مغولان، این تداوم به گسست گرایید و دوران زوال و انحطاط ایران آغاز گردید.

 
5. رهیافت اقتصاد سیاسی و امتیازهای چهارگانه آن 

رهیافت اقتصاد سیاسی، مطابق تعریفی که در ابتدای این مقال گذشت، رهیافت مختار پولانی هم هست در حال حاضر به روشی بسیار شاخص و فراگیر بدل گشته است. در حوزه ایران و خاورمیانه، رهیافت اقتصاد سیاسی کاربرد فراوانی یافته و انصافاً حدس‌های زیرکانه‌ای هم مطرح کرده است که عمدتاً توضیح دهنده هم بوده‌اند. علاوه بر کار پیچیده پولانی در اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری می‌توان به کتاب‌های معروف‌تر و معاصرتری نیز در حوزه خاورمیانه شناسی اشاره نمود: کتاب «اقتصاد سیاسی ایران» نوشته همایون کاتوزیان، مقاله کایرن چودری با عنوا «خاورمیانه در اقتصاد سیاسی توسعه» و لنور جی مارتین در کتاب «چهره جدید امنیت در خاورمیانه» (ترجمه قدیر نصری، 1389) و بسیاری دیگر در قالب همین رهیافت قلم زده‌اند. شاید معروفترین تحقیق در این زمینه مقاله جیاکومو لوسیانی با عنوان «درآمد ثابت نفتی، بحران مالی دولت و گرایش به دموکراسی» باشد که بین ساخت رانتی و عدم اقبال به دموکراسی ارتباطی یافته و آن را پرورش داده است. 

رهیافت اقتصاد سیاسی، بنا به چهار دلیل زیر رهیافتی قابل توجه و توضیح‌دهنده به شمار می‌آید: 

 
1. توسعه‌محوری به جای کشمکش‌کاوی

دغدغه اساسی رهیافت اقتصاد سیاسی نه جنگ که توسعه است. با اینکه رهیافت اقتصاد سیاسی، تبعیض و استثمار را نوعی جنگ پنهان و گسترده می‌شمارد اما این رهیافت همه گرفتاری‌های ملل را به جنگ تقلیل نمی‌دهد و جنگ‌های پرشدت و طولانی را نتیجه بروز و تعمیق اختلاف در سطوح زیرین جامعه می‌شمارد. در این رهیافت به راه رهایی از تبعیض و فقر نه امپریالیسم یا جنگ مسلحانه که بازاندیشی در تبعیت جامعه از کریدورهای قدرت نظریه‌پردازی می‌شود. پولانی به درستی در کتاب اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری، مبادله سرمایه‌دارانه و سیطره آن را نافی پیشرفت برابر می‌شمارد. اما رهیافت اقتصاد سیاسی در دنیای امروز، به خوبی می‌تواند به افشای تبعیض‌ها و سازماندهی نیروهای مغضوب در قالب‌های دموکراتیک، وجهه کانونهای استثمار را مخدوش نماید. از این رو می‌توان گفت که رهیافت اقتصاد سیاسی به گونه‌ای دیگر و خفیفی از جنگ نظر دارد که به جای خونریزی، انقیادآور است و این مسئله‌یابی، فضیلت و امتیاز بزرگی است.

 
2. پویا دیدن مناسبات به جای نگاه دترمینیستی 

شاید بزرگترین ضعف و اصطلاحاً پاشنه آشیل اردوی چپ در جهان معاصر، عدم تحقق پیش‌بینی‌های روشن و ریاضی کارگزاران جریان چپ به ویژه کارل مارکس بود که با ترسیم پنج مرحله، وعده تحقق کمونیسم را داد و حتی مبدأ بروز انقلاب و حاملان آن را نیز تعیین نمود. رهیافت اقتصاد سیاسی این اشتباه مارکس را تکرار نمی‌کند و معتقد به پایایی و بافت پویای مناسبات است. در پرتو این تشخیص، یک کارگر مصمم ممکن است خود به بنگاهی استثمارگر بدل شود و یا یک قدرت استثمارگر می‌تواند باعث رهایی گروهی از کارگران از رنج و بدبختی باشد. رهیافت اقتصاد سیاسی نگاهی خطی و استمراری به تحکیم سلطه یا لحظه رهایی ندارد و هر مناسبتی را میدانی در هم تنیده از استثمار و رهایی می‌شمارد. همین پویا دیدن رفتار و تصمیمات انسان‌ها نقطه قوت رهیافت اقتصاد سیاسی و هم‌آوایی آن با جریان‌های منتقد در حوزه‌های فمینیسم، روابط بین‌الملل و حتی جنبش‌های نوین اجتماعی است.

 
3. بی رشته‌ای بودن و چند سببی دیدن تحولات 

بر خلاف رهیافتهای پیش‌گفته که عناصری چون روان سیاستمداران، ساخت زمین، میراث درازآهنگ یا هویت از پیش موجود را تعیین‌کننده وضع اکنون می‌شمارند، رهیافت اقتصاد سیاسی، متغیرهای دخیل در زندگی امروز را به زیربنا و روبنا تقسیم نمی‌کند بلکه سیاست و اقتصاد را به مثابه یک بسته ارگانیک و غیر قابل تفکیک از هم لحاظ می‌دارد که اساساً نمی‌توان آنها را مستقل از هم فهم کرد. در این رهیافت، مفاهیمی چون اقتصادباوری، فرهنگ‌زدایی یا اصالت خانواده و ... موضوعیت ندارند. بنیادی‌ترین موضوع، حیات دادن به تصمیم سیاسی است که به سوخت اقتصاد عملی می‌شود و دولت به مثابه نگهبان و سخنگوی شرکت، ترجیح می‌دهد اصل رهایی را به شیوه‌ای روایت کند که موجب تضمین سرمایه شود و گرنه چیزی باقی نمی‌ماند که نگهبانش باشد. از سوی دیگر، بنگاههای اقتصادی باید به گونه‌ای رفتار کنند تا کارگران شاغل، علیه بنگاه بسیج نشوند. این نیاز متقابل، موجب چانه‌زنی و ائتلاف بین ایدئولوژی، بازار و احزاب سیاسی می‌شود که موضوع کتاب پولانی نیز هست. همان گونه که دیده می‌شود رفتار جمعی کارگران یدی و فکری، تابع فقط اقتصاد یا سیاست نیست بلکه ائتلاف و چانه‌زنی بین آنهاست که سرنوشت کارگران را رقم می‌زند.

 
4. نگاه تدریجی – فرایندی به جای نگاه ضربتی – پروژه‌ای 

در رهیاف اقتصاد سیاسی، لایه‌های گوناگون اقتصادی به گونه‌ای سامان یافته‌اند که بتوانند علاوه بر تأثیرپذیری، مؤثر نیز باشند. در این رهیافت، جامعه (سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) واجد توانایی‌های مهمی است که امکان مقاومت را فراهم می‌آورد. نابودی جامعه کارگری و به اطاعت واداشتن آنها در گام اول به زیان خود سرمایه‌داران است. از این رو، عوارضی مانند جهل نظری، انقیاد مطلق و دگرگونی سریع و بنیادی موجب فشرگی انرژی و انفجار مطالبات آنها می‌شود. برای مصونیت از این قبیل عوارض، رهیافت اقتصاد سیاسی، مقولاتی چون فرهنگ سازمانی، مدیریت رضایت و حتی مخاطره‌پذیری از راه اعتراض و اعتصاب را مجاز و طبیعی می‌شمارد.




دكتر قدير نصري
مدرس انديشه سياسي دانشگاه خوارزمي