امتیاز مثبت
۰
ديدگاه موسي غني‌نژاد در گفتگو با اقتصاد ايران آنلاين:
بازار جايي براي دشمني نيست
دكتر موسي غني نژاد
جمعه ۳ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۱۷:۵۰
کد مطلب: 2508
 
دكتر موسي غني‌نژاد، فوق ليسانس و دکتراي خود را در رشته اقتصاد توسعه از دانشگاه سوربن فرانسه گرفت. وي همچنين دوره دکتراي معرفت‌شناسي اقتصادي را نيز در سوربن به پايان رساند. غني‌نژاد هم‌اکنون عضو هيات علمي‌دانشگاه صنعت نفت و استاد دانشکده اقتصاد و مديريت دانشگاه صنعتي شريف است. هرچند اين اقتصاددان برجسته «دكترين شوك» را اثري جذاب مي‌داند اما روش نائومي كلاين را چندان علمي نمي‌داند.
 دکترين شوک انبوهي بيپايان از مثالها، ادعاها و مدارک گوناگون است. از ديدگاه علمي، کليت کتاب چقدر قابلقبول است و تا چه اندازه ميتوان بهاين حرفها و مثالها اعتماد کرد؟

اين کتاب شامل اطلاعات بسيار گسترده و جالبي است و با نثري شيوا و جذاب ترجمه شده بهطوري که ميتوان گفت در سايه تلاش و دقت مترجمان فرهيخته، اثر ارزشمندي در اختيار خوانندگان فارسيزبان قرار گرفته است. نويسنده کتاب، نائوميکلاين، يک روزنامهنگار حرفهاي است و کتاب «دکترين شوک» او يقينا اثري موفق در اين زمينه است. با توجه به شهرت، اعتبار و حرفهايگري نويسنده، شواهد و وقايع تاريخي که در اين کتاب مورد استناد قرار گرفته نميتواند نادرست يا جعلي باشد، البته مانند هر کتاب ديگري ممکن است بتوان اشتباهاتي در آن سراغ گرفت که نبايد عمدي تلقي شود. اما مسئله بر سر تفسير اين وقايع و شواهد است و اينکه هر تفسيري ناگزير نيازمند تئوري است. به نظر ميرسد که خانم کلاين در تفسيرهاي خود از تئوري مشخصي پيروي نميکند بهطوري که در نهايت معلوم نميشود هدف او در اين کتاب نقد و نفي سرمايهداري (نظام بازار) در کليت آن است يا مصداق خاصي از سرمايهداري که او آن را «سرمايهداري فاجعه» مينامد. عنوان اصلي کتاب وي، «دکترين شوک» است اما خواننده در نهايت متوجه نميشود که هدف نقادي کلاين صرفا متوجه شوکدرماني در نظام سرمايهداري است يا اساسا از درمان چنين نظامي قطع اميد کرده و در سوداي نظام جايگزين ديگري است.

 کتاب تصويري تيره‌‌وتار از اقتصاد، سياست و حکومت جهان نقش ميزند. شما در جايگاه خودتان به عنوان استاد دانشگاه، چنين تصويري از جهان ميبينيد يا نويسنده در کار خودش غلو کرده است؟

در زبان انگيسي ميگويند خبر خوب، خبر نيست .اگر شما دقت کنيد، خبرهاي خوب يا غيرفاجعهبار کمتر مورد توجه قرار ميگيرد و رسانهها بيشتر گرايش به انعکاس اخبار هراسآور دارند. به عنوان مثال، زماني که گزارش نهادهاي بينالمللي درباره تحولات فقر در دنيا منتشر ميشود، توجه رسانهها اغلب روي جنبههاي منفي متمرکز ميشود تا نتايج مثبت، يعني ترجيح ميدهند عنوان خبر را به تعداد جمعيتي که هنوز در فقر به سر ميبرند اختصاص دهند تا تعداد کساني که از وضعيت فقر بيرون آمدهاند حتي اگر روند اصلي تحولات در جهت کاهش فقر باشد. رفتار کلاين، بهعنوان روزنامهنگار حرفهاي، ازاين قاعده مستثنا نيست. البته رسالت روزنامهنگاران نشاندادن کاستيها و انتقاد از وضع موجود است اما غلو بيش از حد در اين کار ميتواند گمراهکننده باشد و به جاي روشنگري در جهت اصلاح امور، موجب يأس و بيعملي شود. خانم کلاين در سراسر کتاب خود بهشدت از جهاني شدناقتصاد انتقاد ميکند اما هيچجا نميگويد که بيرون آمدن صدها ميليون چيني از فقر و سه برابر شدن سطح زندگي در چين، در مدتي کمتر از سه دهه، در سايه جهاني شدن اقتصاد اين کشور ميسر شد. من، بهعنوان پژوهشگر، تحليلهاي يکسويه و غلوآميز را نميپسندم اما اين باعث نميشود که چشم بر واقعيتهاي تلخ دنياي اطراف ببندم، واقعيتهايي که اين کتاب برخي از آنها را مورد تاکيد قرار داده است.

شکي نيست که امپرياليسم نو از طريق شرکتهاي چندمليتي درصدد است تا کنترل تمامي منابع زمين را به خدمت بگيرد. «دکترين شوک» چقدر توانسته چنين خواستهاي را آشکار کند؟ به نظر شما، تصوير کلي کتاب براي خواننده آشنا يا ناآشنا به اقتصاد کافي است تا چارچوبهاي غارت جهان را به چشم خودش ببيند يا فقط تصويري ساده درون کتاب عرضه شده است؟

امپرياليسم يک پديده سياسي بهجا مانده از دنياي کهن است و نهتنها ربطي به نظام بازار يا به اصطلاح سرمايهداري ندارد بلکه کاملا در تضاد با اصول بنيادي آن است. امپرياليسم يا توسعهطلبي سياسي در سطح جهاني را با تئوري قدرت سياسي و گرايش آن به تحکيم و بسط خود ميتوان توضيح داد. امپرياليسم بر اساس منطق زور استوار است و توجيه اين منطق نيازمند مفهوم دشمن است. ازاين رو، امپرياليستها هميشه در حال آفريدن دشمنان واقعي يا خيالي هستند. تنها جنگ با دشمن واقعي يا خيالي است که ميتواند سياستهاي امپرياليستي را نزد افکار عموميتوجيه کند. منطق دروني نظام بازار آشکارا در تضاد با چنين رويکردي است. بازار يعني مبادله داوطلبانه حقوق مالکيت ميان انسانها. در منطق بازار دشمن جايي ندارد زيرا در چارچوب آن همه طرفهاي مبادله منافع همسو دارند. در روابط مبادلهاي داوطلبانه بازار کسي موفقتر است که خواستههاي طرف مبادله خود را بهتر از رقبا برآورده کند و اين رضايت و همسويي جايي براي دشمني باقي نميگذارد.

بازار درست نقطه مقابل مفهوم غارت است که در آن يک طرف رابطه از طرف ديگر سلب مالکيت ميکند بدون اينکه توافقي در کار باشد. برخلاف تصور رايج، امپرياليستها در سياستهاي توسعهطلبانه خود الزاما و هميشه در بند منافع اقتصادي نيستند و هدف نهايي آنها تحکيم و گسترش قدرت سياسي است. جنگ ايالات متحده امريكا در ويتنام يک جنگ تمامعيار امپرياليستي به بهانه مبارزه با دشمن کمونيست بود اما جز زيان اقتصادي چيزي نصيب کشور امريكا نکرد. اشغال افغانستان و عراق، بهرغم اينکه برخي بنگاههاي بزرگ امريكايي از آنها منتفع شدند، اما در مجموع به زيان اقتصاد امريكا تمام شده و آن را در گرداب بحران بدهيها قرار داده است. تصور اينکه منافع اقتصادي سياستهاي امپرياليستي امريكا بيش از هزينههاي آن است به غايت سادهلوحانه و دور از واقعيت است. کنار گذاشتن سياستهاي خصومتآميز با چين و ديگر کشورها خيلي بيشتر منافع اقتصادي امريكاييها را تامين کرده تا لشکرکشيهاي توسعهطلبانه. بنابراين، سياستهاي امپرياليستي را نميتوان با انگيزه غارت اقتصادي توضيح داد و اساسا امپرياليسم اقتصادي مفهوميتوخالي و بيمعناست.

نويسنده از روزنامهنگاري کاوشگر استفاده ميکند تا نتيجه سالها تحقيق خود را بهدست خواننده برساند. کتاب، سنگين است، دليل موفقيت آن در بازارهاي جهان را در چه ميبينيد؟

 

دليل موفقيت اين کتاب به نظر من آن است که نويسنده موضوعات مهمي را با زبان کوبنده و با روش روزنامهنگاري کاوشگر و بسيار حرفهاي نوشته است البته در عين حال نبايد فراموش کرد که خانم کلاين در بستهبندي، ارائه و بازاريابي محصول خود همه قواعد نظام بازار را رعايت کرده و با مفهومسازي مبتکرانهاي مخاطبان خود را تحتتاثير قرار داده است.

 با شبيهسازي شوکدرماني رواني با شوکدرماني اقتصادي و ترسيم چهرهاي شيطاني از ميلتون فريدمن به عنوان مبدع شوکدرماني اقتصادي در سطح جهاني دست به افشاي «نوليبراليسم» زده که گويا در همه جاي دنيا مشغول توطئه بوده و مسئول همه بدبختيهاي اقتصادي است. درک مسائل پيچيده اقتصادي، که اغلب پاسخ قطعي و روشني هم براي آنها نميتوان پيدا کرد، از حوصله خوانندگان عادي که بيصبرانه در پي يافتن سهل و ساده علل مشکلات و شناختن متهمان رديف اول هستند، بيرون است. کتاب «دکترين شوک» به تقاضاي چنين محصولي در بازار بهخوبي پاسخ ميدهد و علت موفقيت فروش آن نيز مانند هر محصول ديگري همين است.

 

در پشت جلد کتاب به تماميکساني که در ايران در معرض آموزشهاي اقتصاد قرار دارند اکيدا توصيه به مطالعه اين کتاب شده است. شما «دکترين شوک» را به دانشجوهايتان توصيه ميکنيد؟

به نظر من خواندن اين کتاب نه فقط براي دانشجويان بلکه براي همه اهل کتاب مفيد است چون مسائل مبتلابهروز در آن مطرح شده و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. درست است که من تحليلهاي نائوميکلاين را در مواردي، به علت نداشتن بينش اقتصادي روشن و منسجم، درست نميدانم و داوريهاي وي را درباره ميلتون فريدمن غيرمنصفانه تلقي ميکنم اما درعين‌‌حال معتقدم که اهل فکر نبايد از اين مباحث طفره روند. اين کتاب دردها را مطرح كرده، گرچه به عقيده من آسيبشناسي دقيقي از آنها به دست نداده و لذا درمانهاي تجويزي معيني را در آن نميتوان سراغ گرفت.

در تحسينهاي صورت گرفته از نائوميکلاين، او را بهعنوان نوام چامسکي جوان امروز معرفي کردهاند. شما بااين نظر موافق هستيد؟ کلاين را در جايگاه روشنفکر برجسته امروز جهان ميبينيد؟

چامسکي در حوزه تخصصي خود يعني زبانشناسي متفکر بزرگي محسوب ميشود اما شهرت او در عالم روشنفکري بيشتر مديون موضع گيريهاي بهشدت منتقدانهاش از سياست خارجي امريكاست. اگر چامسکي دانشمند معروفي در رشته خود نميبود گمان نميکنم به صرف تحليلهاي سياسي خود ميتوانست به عنوان شخصيت معروفي در سطح روشنفکري مطرح شود. خانم کلاين وضعيت متفاوتي دارد.

حرفه او روزنامهنگاري کاوشگرانه است و با تلاش تخصصي خود دراين عرصه به شهرت جهاني دستيافته است. نائوميکلاين به عنوان منتقد وضع موجود يقينا روشنفکر برجستهاي است اما مانند اکثر روشنفکران امروزي درک روشني از نظام بازار و حقيقت ليبراليسم ندارد. او به درستي پيوند منحوس منافع متشکل اقتصادي و دنياي سياست را افشا ميکند اما به اشتباه، اين پيوند را به سازمان يا جريان موهومي به نام «نوليبراليسم» نسبت ميدهد درحاليکه ليبراليسم در اصل بر تفکيک ميان اقتصاد و سياست تاکيد دارد و با هرگونه درآميختن منافع اقتصادي خاص با قدرت سياسي بهشدت مخالف است.