امتیاز مثبت
۰
بررسی کتاب «تجارت منصفانه برای همه» نوشته جوزف استیگلیتز
فقرا فقیرتر می شوند
نویسنده: رابرت ریچ / مترجم: احسان محمدزاده
يکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۱۴
کد مطلب: 190225
 
ریکاردو اقتصاددان انگلیسی برای اولین بار عنوان کرد که منافع حاصل از تجارت از ضرر آن بیشتر است و این سود ارتباطی به این نکته ندارد که شرکای تجاری تان تا چه حد کم یا زیاد از لحاظ اقتصادی پیشرفته هستند، چون هر ملت به سویی تمایل پیدا می کند که در آن منفعت نسبی بیشتری داشته باشد. اکثر اقتصاددانان و قانونگذاران نیز گفته ریکاردو را قبول دارند، با این حال همچنان این بحث محبوب بر سر محاسن تجارت آزاد ادامه دارد.
فقرا فقیرتر می شوند
 

اقتصاد ایران آنلاین: این کتاب دقیقا بحث جدیدی را مطرح نکرده است. در قفسه کتابخانه من کتابی با عنوان «کدام یک؟ حمایت یا تجارت آزاد؟» از اچ.دبلیو.فوربر منتشرشده در بوستون به سال۱۸۸۸ یافت می شود. این تاریخ ۷۰سال پس از زمانی است که دیوید ریکاردو اقتصاددان انگلیسی برای اولین بار عنوان کرد که منافع حاصل از تجارت از ضرر آن بیشتر است و این سود ارتباطی به این نکته ندارد که شرکای تجاری تان تا چه حد کم یا زیاد از لحاظ اقتصادی پیشرفته هستند، چون هر ملت به سویی تمایل پیدا می کند که در آن منفعت نسبی بیشتری داشته باشد. اکثر اقتصاددانان و قانونگذاران نیز گفته ریکاردو را قبول دارند، با این حال همچنان این بحث محبوب بر سر محاسن تجارت آزاد ادامه دارد. 

بحث جدید و جذاب تر این مقال درباره این است که مزایای تجارت باید چگونه تقسیم شوند. طی دهه۱۹۹۰، به اصطلاح اجماع مقامات رسمی واشنگتن از صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و وزارت خزانه داری ایالات متحده به فکر بهترین راه برای رشد کشورهای درحال توسعه بودند که نتیجه آن این بود که آنها باید سریعا موانع تجارت کشورشان را از سر راه بردارند و از بازارهایشان قانون زدایی کنند. اما این نسخه برای این کشورها چندان خوب کار نکرد، با این که هنوز هم سیاست تجاری آمریکا را همین روش شکل می دهد.
 
جدای از چین و هند، فاصله بین ملل فقير و ثروتمند همچنان رو به افزایش است. بیش از دومیلیارد نفر از مردم زمین با درآمدی معادل کمتر از یک دلار در روز زندگی به سر می رسانند. مذاکرات تجاری ای که در سال۲۰۰۱ و در دوحه قطر آغاز شد نیز قصد داشت که دوباره تعادل را برگرداند اما راه به جایی نبرد. آخرین نشست بین المللی سال۲۰۰۳ نیز در کنکون مکزیک با شکست مواجه شد و از آن زمان تا کنون نیز پیشرفت خیلی کمی وجود داشته است. ملل فقیرتر دنیا فکر می کنند که ملت های پولدارتر درحال پیشنهاد معاملاتی پست هستند. 

جوزف ای. استیگلیتز یک پروفسور اقتصاد در دانشگاه کلمبیا و اندرو چارلتون یک دستیار پژوهش در مدرسه اقتصاد لندن در کتاب «تجارت منصفانه برای همه» چنین ادعا کرده اند که حق با ملت های ضعیف تر است. تجارت بهتر برای آنها این خواهد بود که به تدریج وارد تجارت آزاد شوند، هر کدام بنا به شرایط به خصوص خودشان. نویسنده

کشورهای ثروتمندتر هم باید با اصلاح خود به کشورهای درحال توسعه کمک کنند تا سهم عادلانه ای از منافع حاصل از تجارت نصیب شان شود
چنین می گوید که ملل متمول تر با کمک ملت های فقیرتر خود را برای تجارت با آنها آماده می کنند، درحالی که برداشتن موانع تجاری این کشورها می تواند به کشورهای ثروتمند کمک کند تا کالا و خدمات خود را به کشورهای در حال توسعه بفروشند. 

حرف های استیگلیتز ارزش گوش کردن را دارند. او به خاطر پیشگامی برای کار در اقتصاد اطلاعات برنده نوبل علم اقتصاد در سال۲۰۰۱ شد، او یکی از اعضا و سپس رئیس شورای مشاوران اقتصادی از سال۱۹۹۳ تا ۱۹۹۷ شد، سپس رئیس بخش اقتصادی بانک جهانی و بعد نایب رئیس آن شد. به بیان دیگر، استیگلیتز وقتی که اجماع واشنگتن شکل می گرفت در واشنگتن بود. او یکی از مخالفان سیاست های تجارت و سرمایه گذاری جهانی واشنگتن بود و بعدها به صراحت از آن انتقاد می کرد. 

استیگلیتز و چارلتون نشان می دهند که مفروضات استاندارد اقتصادی هنگامی که با اقتصادهای درحال توسعه گوناگون مواجه می شوند اشتباه از آب درمی آیند. هنگامی که بازار در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و جاهای دیگر آزاد شد، مردم اغلب نمی توانستند به سادگی به صنایع جدیدی که ملت در آن سود رقابتی دارند، بروند. سیستم های حمل ونقلی که می توانند برای رسیدن به مقصدشان از آنها استفاده کنند اغلب اولیه و بدوی هستند، محل اسکان شان نامناسب و آموزش خوب و مناسب با کار بسیار نادر است. آنها در عین حال بسیار آسیب پذیر هستند چون شبکه ایمنی در آن نواحی یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است. بیشتر مردم دسترسی به کارت اعتباری یا بیمه ندارند چون زیرساخت موسسات مالی شان ضعیف است، پس آنها نمی توانند کسب وکار خودشان را آغاز کنند یا از فرصت های دیگری که ممکن است تجارت برایشان به ارمغان بیاورد استفاده کنند. 

از این رو، نویسنده چنین بیان می کند که کشورهای فقیرتر باید بازارهایشان را همگام با توسعه نهادهای جدید (مثل جاده ها، مدارس، بانک ها و امثال آن) باز کنند تا چنین انتقالی را آسان تر کنند و فرصت های حقیقی ایجاد کنند. از آنجا که کشورهای فقیر پول کافی برای سرمایه گذاری در این نهادها را ندارند، پس کشورهای ثروتمند مسئولیت دارند که به آنها کمک کنند. 

نویسندگان کتاب می گویند که بدون این زیرساخت ها، تجارت می تواند بیش از آن که سودمند باشد زیانبار شود. آنها اشاره می کنند که پس از آزادشدن تجارت در کشورهایی چون آرژانتین، شیلی، کلمبیا، کاستاریکا و اروگوئه، نابرابری افزایش یافته است. ۱۰سال پس از آن که توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی اجرایی شد، دستمزدهای واقعی در کشور مکزیک از آنچه که قبل تر بوده است کمتر شده، و هم نابرابری و هم فقر افزایش داشته است. بسیاری از فرصت های شغلی تولیدی ای که در پی نفت وارد مکزیک شد به دست چینی ها افتاد. 

بخشی از آن به این دلیل بوده است که چین به شدت در تعلیم و تربیت و زیرساخت هایش سرمایه گذاری کرد درحالی که مکزیک با عدم وجود درآمدهای تعرفه ای
استیگلیتز و چارلتون نشان می دهند که مفروضات استاندارد اقتصادی هنگامی که با اقتصادهای درحال توسعه گوناگون مواجه می شوند اشتباه از آب درمی آیند. هنگامی که بازار در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و جاهای دیگر آزاد شد، مردم اغلب نمی توانستند به سادگی به صنایع جدیدی که ملت در آن سود رقابتی دارند، بروند.
نمی توانست که اینچنین کاری بکند. بنا به گفته استیگلیتز و چارلتون، هر دولت درحال توسعه ای که موفق به رشد چشمگیر و سریعی شده است، بازارش را تا حدودی حفظ کرده است تا آن که زمان برداشتن موانع تجاری شان از راه رسیده باشد. مثلا رشد چین از دهه۱۹۷۰ افزایش یافت، پیش از آن که موانع تجاری اش را کاهش دهد. 

علاوه بر این، آنها هشدار می دهند که یک قواره به تن همه کس زیبا نیست. کشورهای ثروتمند نباید کشورهای فقیرتر را مجبور به اطاعت از یک سلسله قوانین بازکردن بازار یکسان با زمان بندی همانند کنند. ملت های فقیرتر نیازها متفاوتی دارند. آنها در مراحل متفاوتی از توسعه اقتصادی هستند (زندگی زراعی در بیشتر مناطق آفریقا و برخی از مناطق آسیا، کشاورزی با گرایش به صادرات در آمریکای لاتین و بخش های دیگر آسیا، جاهای دیگر هم مراحل اولیه صنعتی شدن). آنها ظرفیت های سیاسی و سازمانی متفاوتی دارند. 

استیگلیتز و چارلتون نوشته اند که کشورهای ثروتمندتر هم باید با اصلاح خود به کشورهای درحال توسعه کمک کنند تا سهم عادلانه ای از منافع حاصل از تجارت نصیب شان شود. آنها نباید دیگر از تولیدکنندگان منسوجات خود حمایت کنند، به زارعین شان کمک هزینه بدهند (کمک هزینه مزارع سال۲۰۰۲ نسبت به سال قبلش ۸۳میلیارددلار افزایش یافته بود)، صنایع دریایی و ساخت وسازشان را حمایت کنند، یا دست از جریمه کشورهای فقیر به خاطر عدم صادرات در نرخ های زیر بازار بردارند.
 
از آن وسیع تر، نویسندگان پیشنهاد می دهند هر کشوری که به سازمان تجارت جهانی پیوسته است باید تعهدی بدهد که اجازه دسترسی به بازار آزاد را به تمام کشورهای درحال توسعه فقیرتر و کوچک تر از خودشان بدهند. در نهایت باید کشورهای توسعه یافته و ثروتمند به کشورهای فقیرتر اجازه بدهند که کارگران بی مهارت شان به طور موقتی به این کشورها سفر کنند تا پول به دست آورده و به خانه شان بفرستند. 

با کمال تعجب، با این که استیگلیتز چند سالی را در واشنگتن زندگی کرده است، اما به سوال واضح بعدی ای که پیش می آید پاسخی نمی دهد: چه طور می توان این برنامه ستودنی و خوب را به ملت های ثروتمند قبولاند؟ رهبران سیاسی آنها نیز گرفتارند چون بسیاری از شهروندان خودشان نیز شغل شان را از دست می دهند و با کم شدن درآمدشان مواجه می شوند و چه درست و چه غلط، جهانی شدن را عامل آن می دانند. این یکی از دلایل اصلی برای این است که جنبش های ضدجهانی سازی همان قدر در کشورهای توسعه یافته قدرت دارند که در کشورهای درحال توسعه. از همه اینها گذشته این آمریکایی ها بودند که در سال۱۹۹۹ در سیاتل علیه سازمان تجارت جهانی تظاهرات و رژه رفتند و این عمل آنها باعث آغاز دور جدید آزادسازی تجارت شد. 

درحالی که استیگلیتز و چارلتون به درستی ادعا می کنند که موافقتنامه های تجاری در صورت سودرسی بیشتر و ملاحظه بیشتر کشورهای ثروتمند باید ناعادلانه شناخته شوند، آن دو به این اعتراف نمی کنند که همین الان هم در کشورهای ثروتمندتر نیز تجارت آزاد بیشتر به افرادی که تحصیلات بالاتر و رابطه های بهتری دارند سود بیشتری می رساند. ثروتمندان ثرروتمندتر می شوند درحالی که طبقه متوسط درحال آب رفتن هستند. درواقع مکانیزم های انطباقی که نویسندگان کتاب کمبود آن را در بیشتر کشورهای درحال توسعه متذکر می شوند (مدارس دولتی خوب، زیرساخت های مدرن و شبکه های امنیت اجتماعی مناسب) رفته رفته حتی در آمریکا نیز از دسترس خارج می شوند. تجارت آزاد مطمئنا دستاوردهایی که را که ریکاردو قصد آن را داشته برآورده کرده است.اما تا بخواهد که این منافع به طور گسترده توزیع شود (درون کشورهای ثروتمند نیز بین فقیر و دارا یکسان باشد) باید دست از دورهای بعدی آزادسازی کسب وکار بکشند.