امتیاز مثبت
۰
پرویز صداقت، استاد دانشگاه از «دكترين شوك» ميگويد:
اتمام مكر سرمايه‌داري
پرويز صداقت
جمعه ۳ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۰۰
کد مطلب: 2509
 
امروز انباشت سرمايه در نقطه عطف تاريخي است که نرخ مرکب رشد سه‌درصدي را به نحو روزافزوني دشوار كرده است. در سال ۱۹۷۰ اين به معناي يافتن فرصت‌هاي سودآور سرمايه‌گذاري جهاني براي ۴۰۰ميليارد دلار بود. با در نظر گرفتن نرخ رشد سه‌درصدي تا امروز، اين موضوع اکنون به معناي يافتن فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري سودآور براي ۱۵۰۰ميليارد دلار است. اگر اين نرخ رشد قرار است تا حدود سال ۲۰۳۰ ادامه يابد، بايد سه‌هزار ميليارد دلار را در نظر بگيريم. سرمايه‌داري به‌لحاظ کالبدي اکنون تقريبا همه جهان را در برگرفته است.
اقتصاد ايران آنلاين: پرويز صداقت، پژوهشگر، مترجم و مدير گروه اقتصاد سياسي «انسانشناسي و فرهنگ» است. صداقت در پيشينه کاري خود سردبيري چند نشريه و روزنامه از جمله روزنامه «سرمايه»، «ماهنامه بورس»، «فصلنامه حسابدار رسمي» و... را دارد. او از منتقدان سرشناس اقتصادي و سياسي ايران است كه بارها از زواياي گوناگون با ديدگاههاي اقتصادياش در مطبوعات آشنا شدهايم اما در اين گفتوگو نظر صداقت را درباره «دكترين شوك» نائومي كلاين و مباحث مطروحه در آن جويا شديم.

در بخشي از «دكترين شوك» شاهد تاثير زياد متفکران اقتصادي مکتب شيکاگو بر افکار ديکتاتوري مانند «پينوشه» هستيم. آيا اجراي انديشه هاي اقتصادي متفکران يک جامعه باز در بلندمدت باعث باز شدن فضا و تفکر در جامعه شيلي نشد؟

دستاورد مبارزات مردم را به پاي مکتب شيکاگو نگذاريد. دموکراسي، حاصل دهه‌ها مبارزات مردم شيلي بوده است. حاصل تلاش كساني که اکنون استخوان‌هايشان در گورهاي دسته‌جمعي مي‌پوسد. حاصل سالها زندان و تبعيد. حاصل اعتصابات و مبارزات و به خيابان آمدن‌ها. حاصل شعرهاي نرودا و تفنگي که آلنده در واپسين لحظه‌ها در دست گرفت.

دموکراسي شيلي حاصل فرهنگي غني و مردمي است که از پاي ننشستند. گوندر فرانک، نظريه پرداز فقيد که خود در دانشگاه شيکاگو درس خوانده بود، وقتي «دستاوردهاي اقتصادي» مکتب شيکاگو را - که در پرسش‌تان از آن به‌عنوان «متفکرين يک جامعه باز» نام برديد- در شيلي ديد در نامه‌اي سرگشاده خطاب به فريدمن نوشت: در شيلي بعد از کودتا يکبار نظاميان مردم را قتل عام سياسي کردند و يکبار هم «بچه‌هاي شيکاگو» به قتل عام اقتصادي مردم دست زدند.

در تمامي سه دهه گذشته، نوليبراليسم حوزه دموکراتيک را در کشورهايي با سابقه طولاني زمامداري دموکراتيک محدود كرده است. نه تنها دموکراسي
وقتي جنبش کارگري همبستگي در لهستان مجري برنامه‌هاي خصوصي‌سازي مي‌شود، وقتي تاچريسم و ريگانيسم و انواع روايت‌هاي عوام‌فريبانه‌اش در قالب «راه سوم» بلر، روايت‌هاي مضحکش در قالب سارکوزي و برلوسکني، روايت‌هاي اقتدارگرايش در قالب حزب کمونيست چين و روايت‌هاي مافيايي‌اش در قالب يلتسين و پوتين، در جهان يکه‌تازي کنند، آيا جايي براي اميدواري و توجه به حقوق بشر در سياست‌هاي کلان‌اقتصادي هم هست؟
حاصل نوليبراليسم نيست، بلكه برعکس نوليبراليسم تلاشي است براي محدود كردن هر چه بيشتر حوزه عمل دموکراتيک در تمامي عرصه‌هاي اجتماع.

با توجه به خصلت و خصوصيت نظام‌هاي اقتصادي اعم از چپ و راست، چقدر مي‌توان از لحاظ حقوق بشر به سياست‌هاي کلان متفکران اين نظام‌هاي اقتصادي اميد داشت؟

به گمانم اميديا نوميدي، حس ناخودآگاهي است که به دليل تجربه ديروزمان و تجربه تاريخي‌مان، نسبت به آينده پيدا مي‌کنيم. اگر چنين باشد شايد بتوان قرن بيستم را قرن پايان اميد ناميد؛ اميدي که در ميان متفکران قرن نوزدهم از بستر جنبش روشنگري برخاسته بود در جنگ جهاني اول، در اردوگاه‌هاي کار اجباري و دادگاه‌هاي فرمايشي استالين، در مک‌کارتيسم دوران بعد از جنگ امريکا، در سلسله بي‌پايان ديکتاتورها و تاريخ خون و جنون قرن بيستم، رنگ باخت.

وقتي ديوار برلين فروريخت، وقتي اتحاد شوروي فروپاشيد، برخلاف ادعاي پايان تاريخ، بار ديگر همان تاريخ لعنتي هميشگي آنچنان که قرنها و قرنها تجربه کرديم، تکرار شد. وقتي جنبش کارگري همبستگي در لهستان مجري برنامه‌هاي خصوصي‌سازي مي‌شود، وقتي تاچريسم و ريگانيسم و انواع روايت‌هاي عوام‌فريبانه‌اش در قالب «راه سوم» بلر، روايت‌هاي مضحکش در قالب سارکوزي و برلوسکني، روايت‌هاي اقتدارگرايش در قالب حزب کمونيست چين و روايت‌هاي مافيايي‌اش در قالب يلتسين و پوتين، در جهان يکه‌تازي کنند، آيا جايي براي اميدواري و توجه به حقوق بشر در سياست‌هاي کلان‌اقتصادي هم هست؟

جنبشهايي مثل وال استريت يا بحران اقتصادي جهاني که امروز شاهد آن هستيم نشان از بن‌بست نظام سرمايه‌داري دارد، با اين وصف آيا بايد منتظر نظام ا قتصادي جايگزين براي سرمايه‌داري باشيم ؟ ترديدي نيست که سرمايه‌داري قابليت انعطاف بسيار بالايي دارد و تاريخ نشان داده که چگونه در گره‌گاه‌هاي متعدد تاريخي و بحرانهاي مهيب هربار قدرتمندتر از بار پيش برخاسته است. اما آيا اين‌بار همچنين خواهد شد؟

فکر مي‌کنم در جغرافياي اقتصادي ـ سياسي و توازن قواي طبقاتي جهان امروز، خير. به کتاب اخير «ديويد هاروي» با عنوان «راز و رمز سرمايه» اگر مراجعه بفرماييد توضيح کاملي دراينباره داده است. تاريخ سرمايه‌داري و استمرار سرمايه‌داري به‌عنوان يک سيستم اقتصادي مستلزم آن بوده که به‌طور ميانگين شاهد رشد سه‌درصدي توليد ناخالص داخلي جهاني باشيم.

هاروي نشان مي‌دهد که امروز انباشت سرمايه در نقطه عطف تاريخي است که نرخ مرکب رشد سه‌درصدي را به نحو روزافزوني دشوار كرده است. در سال ۱۹۷۰ اين به معناي يافتن فرصت‌هاي سودآور سرمايه‌گذاري جهاني براي ۴۰۰ميليارد دلار بود. با در نظر گرفتن نرخ رشد سه‌درصدي تا امروز، اين موضوع اکنون به معناي يافتن فرصت‌هاي سرمايه‌گذاري سودآور براي ۱۵۰۰ميليارد دلار است. اگر اين نرخ رشد قرار است تا حدود سال ۲۰۳۰ ادامه يابد، بايد سه‌هزار ميليارد دلار را در نظر بگيريم. سرمايه‌داري به‌لحاظ کالبدي اکنون تقريبا همه جهان را در برگرفته است.

وقتي به رشد مرکب در اين گستره وسيع جهاني نگاه کنيم مشخص است که پيآمدهاي اجتماعي، سياسي و زيست‌محيطي آن تقريبا خارق‌العاده است. وقتي به مسايلي مانند بحران زيست‌محيطي، تهديدهاي هسته‌اي و مانند آن نگاه مي‌کنيم، مي‌بينيم که تنها يک دوراهي در برابر ما قرار گرفته است: يا پايان بشريت و توحشي که «رزا لوکزامبورگ» يک قرن پيش هشدارش را داده بود، يا بازگشت به مردم و قدرت آنها و دست شستن از سرمايه‌داري، لااقل به شکل مهار گسيخته سه‌دهه گذشته‌اش. نبايد منتظر نظام جايگزين سرمايه‌داري بود، بايد اين نظام را خشت به خشت و آجر به آجر ساخت.
 
 
 


از عملکرد دولت یازدهم در بخش مسکن رضایت دارید؟
بله
خیر