امتیاز مثبت
۰
مخالفت با ۱۰ فرمان آمریكا
گفت‌و‌گو با «آلفردو سررانو»
شنبه ۴ شهريور ۱۳۹۱ ساعت ۲۰:۰۱
کد مطلب: 3482
 
سال‌های اخیر را باید سال‌های تجدید حیات آمریكای جنوبی نام گذاری كرد. فقر عمومی ناشی از سرمایه داری فاسد و تغییرات بین‌المللی از یكسو و تجدید سازمان احزاب و گروه‌های چپ گرا با كسب تجربه از حركت‌های انقلابی در دهه‌های گذشته از سوی دیگر، سبب تغییر چهره جوامع آمریكای لاتین شده است. به گزارش اقتصاد ايران آنلاين به نقل از ایرنا، «آلفردو سررانو مانسیا» دكترای اقتصاد و استاد دانشگاه «آتونومای» اسپانیا و هماهنگ كننده سازمان مطالعات سیاسی و اجتماعی آمریكای لاتین(CEPS) به بررسی تغییر و تحولات اخیر در این منطقه پرداخته است.
مخالفت با ۱۰ فرمان آمریكا
 
وضعیت كنونی آمریكای لاتین و كارائیب را چگونه ارزیابی می كنید؟

 در حال حاضر، بخش بزرگی از آمریكای لاتین در دوران تغییر روند سیاسی جدی روزگار می گذرانند. بسیاری از كشورها تصمیم گرفته اند تا به شب دراز نئولیبرالیسم كه مدتی طولانی باعث رنج و عذاب اكثریت قریب به اتفاق جمعیت این منطقه شده بود پایان دهند. همچنین می كوشند تا به این اتحاد كاذب و ده فرمان موسی مانند واشنگتن، كه به وسیله آن، سیاست های اقتصادی خود كه بر مبنای سود یك نفر و به ضرر اكثریت استوار شده است، تغییر دهد. در دهه های اخیر، كشورهای منطقه آمریكای لاتین به روش های مختلف(برخی از كشورها با فرآیندهای زیرساختی و اساسی) تصمیم گرفته اند تا از جایگزینی مدل های دیگر اقتصادی كه در جهت حمایت از سیاست های اكثریت گام برمی دارد، استفاده كنند. اگر بخواهیم علل دگرگونی های اخیری كه در این منطقه شكل گرفته است را بررسی كنیم، باید بگوییم اینها واكنش و عكس‏العملی است كه توده‏های مردم نسبت به سیاست‏های غیرمعقول و غیرمقبول لیبرالیسم نشان می‏دهند و می خواهند به جهانیان نشان دهند
ایالات متحده بیشتر قدرت خود در آمریكای لاتین را از دست داده است. مركوسور باعث مرگ نهایی پروژه های برنامه 'تجارت آزاد'(ALCA) كه توسط آمریكا طراحی شده بود، شد. در حال حاضر بسیاری از كشورها تمایلی به برقراری ارتباط دائمی با ایالت متحده ندارند
كه می توانند سیاست های متفاوتی همچون سیاست های عمومی به نفع اكثریت كه در آن دولت نقش مهمی را ایفا می كند و همچین اجرای عدالت اجتماعی در هسته سیاست های اقتصادی به مرحله اجرا برسانند تا با به كار بردن سیاست های عمومی عادلانه تر نابرابری ها و فقر را كاهش دهند. برای مثال، در كشورهایی مانند ونزوئلا، اكوادور و بولیوی، تجدیدنظر در قانون اساسی و بهبود منابع استراتژیك به عنوان یكی دیگر از فرآیند های تغییر، این اطمینان را حاصل كرد كه همه مردم می توانند به خوبی زندگی كنند.

در این كشورها و بسیاری از كشورهای دیگرآمریكای لاتین، با برطرف كردن بسیاری از نیازهای كوتاه مدت، توزیع درآمدهای مازاد اقتصادی اولین گام بزرگ تغییرات برداشته شده است. همچنین به منظور تحولات زیربنایی بیشتر، در حال كار بر روی طراحی برخی از پایگاه های تولیدی می باشند. آنان همچنین درصدد بهبود حاكمیت خود در بسیاری از جنبه های دیگر اقتصاد بین المللی نیز هستند. در زمان كنونی، آمریكای لاتین دیگر دانش آموز صندوق بین المللی پول نیست بلكه خود به عنوان استاد، چگونگی انجام سیاست به نفع اكثریت نه اقلیت را به جهانیان دیكته می كند.

تاثیر سیاسی و بنیادی مركوسور، اوناسور و سلاك در این منطقه را چگونه ارزیابی می كند؟

شكل گیری بازارهای مشترك و اجلاس های مركوسور، اوناسور و سلاك یكی دیگر از راه های ارتباطی فیمابین در جهت اتحاد بیشتر كشورهای منطقه و ارتباط برقرار كردن با سایر كشورهای جهان است و به منزله راه كارهای مختلف برای درك روابط بین الملل می باشند. جایی كه در آن، برتری یكی بر دیگری، تصمیمات یكجانبه و بالا بودن حق رای به میزان سرمایه در صندوق بین المللی پول معنایی ندارد. سلاك و اوناسور ساختار باطل شده(تاریخ مصرف گذشته) مجمع كشورهای قاره آمریكا(OAS) كه به شدت تحت تاثیر ایالات متحده قرار گرفته بود را نابود كرده و نشان دادند كه می توانند مشكلات منطقه ای را در خود منطقه حل كرد. آنها نوید دهنده استقلال بیشتر بوده و نشان دهنده این امر هستند كه حاكمیت های ملی از نظر راهبردی اجازه عمل مستقل بیشتری در نظام جهانی خواهند داشت. علاوه بر این، مركوسور به عنوان پنجمین مركز اقتصادی بزرگ در جهان كه به زودی كشورهای
اتحادیه اروپا با وضعیت كنونی كه با آن دست به گریبان است، به جهانیان نشان می دهد كه به آخر خط رسیدن چگونه است و آن هنگامی است كه كشور برای بازپرداخت بدهی های نامشروع خود به طلبكاران بین المللی، دچار بدهكاری به جامعه خود می شود و به ناچار به بحران نئولیبرالیسمی خود پیشنهاد فرار نئولیبرالی می دهد
دیگر مانند اكوادور و بولیوی و پاراگوئه (در صورتی كه حزب دموكرات در انتخابات این كشور برنده شود) نیز به آن ملحق می شوند، شناخته می شود. آمریكای لاتین به سوی تبدیل شدن به قطب اقتصادی پیش می رود، اما آنچه در این میان اهمیت بیشتری دارد این است كه روابط اقتصادی تنها به تبادلات تجاری در منطقه محدود نمی شود و به گسترش و ادغام در ابعاد دیگری همچون ابعاد مالی، پولی، تولیدی و غیره كه فضا را برای همزیستی مسالمت آمیز فراهم می كند نیز خلاصه می شود.

با در نظر گرفتن بحران بین المللی موجود در جهان، بسیاری از بحران ایالت متحده و اتحادیه اروپا سخن می گویند. به نظر شما در این میان نقشی كه آمریكای لاتین می تواند بازی كند چیست؟

ما در حال حركت در گذرگاه بزرگ ژئوپولتیكی و ژئواكونومیكی قرار داریم. چند سالی است كه از جهان تك قطبی اثری نیست و فروپاشی برخی از قطب های سرمایه داری نیز به آهستگی در حال انجام است. زمان از بین رفتن كامل آن را نمی دانیم، اما آنچه به طور قطع به نظر می رسد این است كه نقشه متفاوتی از جهان با مركزیت های جدید همچون كشورهای ظهور یافته(نه در حال ظهور)در حال شكل گیری است كه منظور من كشورهای عضو 'بریك' BRICS می باشد كه به زودی 'بریكسا' BRICSA می شود، زیرا آرژانتین عضو آن خواهد شد و در جلسه بعدی این اجلاس به عنوان مهمان ویژه شركت خواهد كرد. در آخر باید در نظر گرفت كه آمریكای لاتین شرایط تبدیل شدن به قطب بزرگ اقتصادی در جهان را دارا می باشد، زیرا از نظر منابع مورد نیاز بشری و جمعیت غنی است.

ایالت متحده و اتحادیه اروپا از تجربه های اقتصادی آمریكای لاتین چه درس هایی می توانند بگیرند؟

 درس های زیادی. به عنوان مثال اتحادیه اروپا با وضعیت كنونی كه با آن دست به گریبان است، به جهانیان نشان می دهد كه به آخر خط رسیدن چگونه است و آن هنگامی است كه كشور برای بازپرداخت بدهی های نامشروع خود به طلبكاران بین المللی، دچار بدهكاری به جامعه خود می شود و به ناچار به بحران نئولیبرالیسمی خود پیشنهاد فرار نئولیبرالی می دهد. وقت آن است كه اروپا پروسه تحولات آغاز شده در آمریكای لاتین را درك كند و از آن الگو بگیرد و در بخش های بزرگی از اروپا در اعتراض به این سیاست های سنتی دولتمردان سلطه جو، 'پایان دهید' گفته شود كه برای رسیدن به این امر تنها می توانند از آموخته های آمریكای لاتین استفاده كنند. باید همانند آنچه در آمریكای لاتین رخ داد و به سیاست های سنتی سلطه گران پشت كردند در اروپا نیز اجماع گسترده ای از اكثریت اروپاییان
چند سالی است كه از جهان تك قطبی اثری نیست و فروپاشی برخی از قطب های سرمایه داری نیز به آهستگی در حال انجام است. زمان از بین رفتن كامل آن را نمی دانیم، اما آنچه به طور قطع به نظر می رسد این است كه نقشه متفاوتی از جهان با مركزیت های جدید همچون كشورهای ظهور یافته(نه در حال ظهور)در حال شكل گیری است
خواستار 'پایان دادن' به سیاست های غلط و قدیمی بشوند كه بر اساس شواهد در یونان به زودی این اتفاق می افتد. زمان آن رسیده كه چگونگی رسیدن آمریكای لاتین به موقعیت كنونی مورد بررسی قرارگیرد و این كه چطور كشورهای این منطقه به دموكراسی ای كه آشكارا و با اقدامات قانونی به نفع اقلیت و به ضرر اكثریت پیش می رفت، خاتمه دهند.

برنامه آمریكا برای بازگشت به دوران سطه جویی خود در آمریكای لاتین و كارائیب چیست؟

ایالات متحده بیشتر قدرت خود در آمریكای لاتین را از دست داده است. مركوسور باعث مرگ نهایی پروژه های برنامه 'تجارت آزاد'(ALCA) كه توسط آمریكا طراحی شده بود، شد. در حال حاضر بسیاری از كشورها تمایلی به برقراری ارتباط دائمی با ایالت متحده ندارند. به عنوان مثال، اكوادور اعلام كرده است كه اجازه ساخت پایگاه های نظامی بیشتری به آمریكا نخواهد داد. بولیوی نیز صراحتا در واكنش به جنگ با مواد مخدر با هدف نفوذ بیشتر آمریكا در منطقه 'نه' گفته است و نمونه های بسیاری كه نشان می دهد ایالات متحده نفوذ خود در منطقه را از دست داده است. مساله دیگر این است كه امپراطوری رو به زوال آمریكا، دست از تلاش و به كار بردن راه های متعدد نفوذ بر نمی دارد و روابط خوب خود با كشورهای دوست در منطقه(مكزیك، شیلی و كلمبیا)را حفظ كرده است. با ایجاد كودتاهای نرم بسیار، تلاش كرد تا منطقه را آنگونه كه می خواهد حفظ كند، اما زمانه دیگر تغییر كرده است، هیچ چیز به گذشته باز نمی گردد به راحتی می توان كودتاها را خنثی كرد و پذیرش دولت بنا شده بر پایه كودتا، همانند آنچه در پاراگوئه رخ داد نیز دشوار است.

موقعیت ایران و چین در منطقه آمریكای لاتین را چگونه ارزیابی می كنید؟

در واقع ایران و چین از شركای اقتصادی مهم در این منطقه می باشند كه در روابط تجاری و اقتصادی خود تنوع بخشیده و پا را فراتر از الگوهای غالب نهاده و ثابت كردند كه اقتصاد آمریكای لاتین دیگر با ایالت متحده و اروپا، این شركای استعمارگر قدیمی گره نخورده و بسیاری از كشورهای آمریكای لاتین از ایران در برابر اتهامات سازمان های جهانی سلطه جو حمایت می كنند. چین نیز به طور فزاینده نقش مهمی در منطقه ایفا می كند و با سیاست مبادلات برابر و جلوگیری از نابرابری ها (همانطور كه در گذشته تجربه شده بود)، می تواند شریك بزرگ تجاری و سرمایه گذاری منطقه محسوب شود. حرف آخر اینكه از نظر جغرافیای سیاسی نیز رابطه آمریكای لاتین با چین و ایران می تواند نقشه جدیدی از جهان ارائه دهد كه بسیار متفاوت، اما متعادل تر است.