امتیاز مثبت
۰
نقطه آغازین سقوط سرمایه اجتماعی کجاست؟
گفت وگو با دکتر محسن رناني
سه شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۲۶
کد مطلب: 65469
 
وضعيت جامعه ايران الان مثل وقتي است که يک بيمار را بايد تب يا نبضش را به صورت منظم بگيريم و مراقبت کنيم. همان طور که تورم را بايد مراقبت کنيم تا اقتصاد به بحران نرسد، سرمايه اجتماعي را هم بايد مراقبت کنيم تا بتوانيم بحران هاي اجتماعي را پيش بيني کنيم و براي آن ها چاره اي بينديشيم
نقطه آغازین سقوط سرمایه اجتماعی کجاست؟
 
اقتصادایران آنلاین -مهيار زاهد:دکتر محسن رناني در کتاب چرخه هاي افول اخلاق و اقتصاد بيش از هر چيز به مباحث مربوط به سرمايه اجتماعي پرداخته و بر اهميت آن تاکيد دارد. اما سرمايه اجتماعي چيست؟ و ارتباط آن با اقتصاد مدرن امروزي چگونه است؟ به طور کلي مي توان گفت که بحث سرمايه اجتماعي و تاثير آن در شکل گيري عدالت يکي از مباحثي است که به طور جدي در بررسي سرمايه اجتماعي مطرح شده است. اما از طرف ديگر مي بينيم که در جامعه شناسي همين مسئله يعني سرمايه اجتماعي به عنوان عاملي که مي تواند در گسترش بي عدالتي موثر باشد نيز مطرح مي شود. براي واکاوي بيشتر سرمايه اجتماعي در گفت وگو با دکتر رناني به واکاوي اين مسئله پرداختيم.


پير بورديو به طور خاص توضيح مي دهد که چگونه انسان ها براي رسيدن به جايگاهي مهم از روابط اجتماعي خود استفاده مي کنند. با اين وصف آيا نکته اي در بحث سرمايه اجتماعي وجود دارد که نياز به تاکيد داشته باشد؟
نکته اول اين که در اين عالم هيچ چيزي بي هزينه نيست. حتي چيزهاي خوب هم هزينه دارند. اين هزينه گاهي به صورت هزينه توليد يا ايجاد چيزهاي خوب و گاهي هم به صورت پيامدهاي منفي چيزهاي خوب ظاهر مي شود. اتومبيل خوب است و امروزه زندگي مدرن بدون اتومبيل ممکن نيست. اما هم براي توليد اتومبيل بايد هزينه کنيم و هم اتومبيل پيامدهاي منفي اي مانند توليد آلودگي صوتي، آلودگي هوا و ترافيک در پي دارد. سرمايه اجتماعي هم از اين قاعده مستثني نيست.

سرمايه اجتماعي کالا يا خدمت يا يک ارزش خوب است که هم توليدش هزينه مي برد و هم پس از توليد مي تواند پيامدهاي منفي داشته باشد. آنچه مهم است برآيند هزينه ومنافع يک پديده است. وجود سطح قابل قبولي از سرمايه اجتماعي اکنون شرط لازم شکل گيري هرگونه فرآيند توسعه است. اما طبيعي است که خود توسعه هم برخي پيامدهاي منفي براي جامعه دارد. نکته ديگر اين که بايد به مفهوم انواع سرمايه اجتماعي توجه داشت. اين ادعا که سرمايه اجتماعي در هر شکل آن خوب و پسنديده است، ادعاي نادرستي است. چه بسا انواعي از سرمايه اجتماعي که نه تنها مفيد نيست بلکه موجب آسيب جامعه مي شود.

مثلا سرمايه اجتماعي سطوح ميانه يا همان سرمايه اجتماعي هموندي که در ميان قاچاقچيان يا گروه هاي افراطي مانند القاعده، مافيا و نظاير آنها شکل مي گيرد، از نوع سرمايه اجتماعي آسيب زاست. پس آنچه ما به عنوان سرمايه اجتماعي مفيد و موثر براي توسعه مطرح مي کنيم سرمايه اجتماعي کلان يا پيوندي است. در مورد انواع سرمايه هاي اجتماعي در کتاب «چرخه هاي افول اخلاق و اقتصاد» به تفصيل سخن گفته ايم.

يکي از ويژگي هاي بارز کتاب «چرخه هاي افول اخلاق و اقتصاد» تاکيد نويسنده بر استفاده از مثال هاي متعدد عيني يا تشبيهي است. با اين وصف آيا مي توان گفت که در نگارش اين کتاب تلاش شده تا طيف گسترده تري از مخاطبان را هدف قرار دهد؟ يعني با استفاده از زباني ساده تر جداي از جامعه علمي به مخاطب عام نيز توجه ويژه شده است؟
دقيقا هدف ما همين بوده است. ما کتاب را آگاهانه به دو بخش توصيفي و تحليلي تقسيم کرده ايم. در بخش اول هدفمان شناساندن مفهوم ، اهميت و پيامدهاي سرمايه اجتماعي براي غير متخصصين و براي طيف گسترده اي از مخاطبان با سوابق تحصيلي متفاوت بوده است بنابراين بخش بزرگي از ايده ها و مفاهيم را از طريق ارائه مثال هاي متعدد و متفاوت منتقل کرده ايم. اما بخش هاي بعدي بخش هاي فني هستند که دانش آموختگان علوم اجتماعي نظير جامعه شناسي و اقتصاد را پوشش مي دهد. برخي از بخش هاي پاياني هم شايد تنها براي دانشجويان دکتراي اقتصاد يا جامعه شناسي قابل استفاده باشد. بنابراين کتاب به گونه اي طراحي شده است که طيف هاي مختلفي از خوانندگان را راضي کند.

در مباحث طرح شده در باب سرمايه اجتماعي چندين بار بر اين ضرورت تاکيد شده است که کاهش سرمايه اجتماعي باعث انجماد اقتصادي مي شود. اولا انجماد اقتصادي چه تعريف مشخصي دارد؟ و دوم اينکه رابطه اين دو چگونه شکل مي گيرد؟

اجازه بدهيد به روال کتاب در پاسخ شما نيز از يک مثال بهره ببرم. يک ماشين مکانيکي را درنظر بگيريد. اگر اين ماشين روغنکاري نشود پس از مدتي کار کردن اصطکاک بين قطعات آن به حدي بالا مي رود که ماشين خوردگي پيدا مي کند و حتي متوقف مي شود. اين را مي شود به عنوان قفل شدن يا انجماد ماشين تلقي کرد. در جامعه هم چنين است. آنچه باعث مي شود ماشين اجتماعي به خوبي يعني با هزينه اندک کار کند، وجود سطحي از سرمايه اجتماعي است که نقش روغن اجتماعي را بازي مي کند.

در واقع انجماد اقتصادي يک وضعيت حدي است و شرايطي است که اصطلاحا مي گوييم هزينه هاي مبادله در حداکثر است و نقطه توقف فعاليت اقتصادي يعني خروج بنگاه ها از بازار يا از سرمايه گذاري است. بين هزينه هاي مبادله و سرمايه اجتماعي ارتباط معکوس برقرار است. يعني هر چه سرمايه اجتماعي بالاتر باشد هزينه مبادله فعاليت هاي اقتصادي پايين تر است. وقتي سرمايه اجتماعي خيلي کاهش مي يابد هزينه مبادله خيلي بالا مي رود و اقتصاد به نقطه انجماد مي رسد. اين نقطه انجماد وقتي همراه با فشارهاي مختلف تورمي و رکودي و ساير شوک هاي اقتصادي باشد، اقتصاد را وارد مرحله کهولت مي کند. چيزي که اخيرا من تحت عنوان «کهولت اقتصاد ايران» مطرح کرده ام در واقع ريشه در همين تحليل دارد.

چند سوال مهم در ابتداي کتاب مطرح شده که در طي فصل هاي بعدي سعي شده تا براي آنها پاسخي مناسب ارائه شود. به طور کلي اما نظر به اهميت سرمايه اجتماعي چگونه مي توان جواب اين سوال را داد که دولت توسعه خواه چه ويژگي هايي بايد داشته باشد؟

از ديدگاه نظري دولت توسعه خواه، دولتي است که هم در نظريه توسعه خواه است و براي آن برنامه ريزي مي کند و هم در عمل و جريان فرآيند توسعه به اقتضائات توسعه عمل مي کند و خود را با نيازهاي توسعه همراه مي کند. يکي از اين اقتضائات اين است که در فرآيند توسعه، هرچه جامعه مدني رشد مي کند دولت بايد نقش هاي غير حاکميتي خود را به بخش خصوصي و نهادهاي مدني واگذار کند. يکي ديگر از اقتضائات توسعه نيز سرمايه اجتماعي است.

چون فرآيند توسعه از نوعي مرحله گذار عبور مي کند. در فرايند گذار نيز معمولا هنجارها متحول مي شوند و در جريان اين تحول هنجارها، ممکن است يک مرحله ناهنجاري رخ دهد که در آن سرمايه اجتماعي کاهش يابد. اکنون مي توان گفت دولتي توسعه خواه است که در مرحله گذار، مقوم سرمايه اجتماعي باشد نه مخرب آن. دولتي که در مرحله گذار، خودش عامل تخريب سرمايه اجتماعي باشد يک دولت ضد توسعه محسوب مي شود حتي اگر داعيه توسعه خواهي اش گوش فلک را کر کرده باشد يا برنامه هاي توسعه پنج ساله بنويسد. مهم اين است که با تخريب سرمايه اجتماعي، دارد سنگ بناهاي توسعه را تخريب مي کند. با توجه به تاثير سرمايه اجتماعي بر روابط اجتماعي يا بالعکس نقش مذهب در افزايش اين سرمايه چگونه توجيه مي شود؟

سرمايه اجتماعي بر سه پايه اساسي استوار است: نخست هنجارها، دوم اعتماد و روابط مبتني بر آن و سوم شبکه ها. که البته ترتيب اينها به معني تقدم قبلي نسبت به بعدي است. يعني هنجارها مقدم بر دو پايه ديگر است. اکنون بايد گفت مذهب يکي از منابع توليد هنجار در جوامع است. بنابراين مذهب از طريق توليد هنجار به شکل گيري سرمايه اجتماعي ياري مي رساند. البته اگر مذهب موجب رشد سرمايه اجتماعي مياني يا هموندي شود، مخصوصا اگر جامعه داراي اقليت هاي قومي و مذهبي متعدد باشد مي تواند موجب تخريب توسعه شود.

چون مذهب مي تواند روابط و اعتماد ميان اعضاي يک فرقه يا مذهب را بالا ببرد اما در عين حال بين آنها با فرقي ديگر تنفر ايجاد کند که اين مي تواند ضد توسعه عمل کند. پس مذهب تا جايي که مولد هنجار است موجب ارتقاي سرمايه اجتماعي کلان و مفيد مي شود اما از جايي که موجب رشد عصبيت ها و افراطي گري ها و فرقه گرايي شود موجب تضعيف سرمايه اجتماعي کلان يا پيوندي که مفيد است مي شود.

چرا تا کنون در باره سرمايه اجتماعي در ايران کار جدي و دقيقي انجام نشده است؟ آيا در پرداخت به اين مهم مشکلاتي وجود دارد؟ و آيا امروز کمي دير نيست براي پرداختن به اين نظريه؟
ببينيد کار جدي دو مفهوم دارد. يکي کارهاي نظري و تحليلي، که به نظرم چرا کارهاي زيادي شده است. خود من از سال ۱۳۸۱ به طور منظم روي اين مسئله کار کرده ام. تعداد زيادي مطالعه را در قالب مقاله، پايان نامه هاي ارشد و دکترا، خود من راهنمايي و مشاوره داده ام. تعداد زيادي سخنراني و مقاله و مصاحبه داشته ام که هدف اينها آوردن مفهوم سرمايه اجتماعي به فضاي عمومي و آشنا کردن مردم و سياستمداران با اهميت آن بوده. و البته توسط ديگر پژوهشگران نيز مطالعات زيادي انجام شده است.

آنچه مسئله امروز ماست اين است که برآورد و پايش منظم سطح سرمايه اجتماعي در سطح ملي کاري نيست که از دست يک پژوهشگر يا حتي از دست بخش خصوصي ساخته باشد. برآورد سرمايه اجتماعي و تحولات آن مانند برآورد تورم است که بايد يک نهاد دولتي يا عمومي با قانون و بودجه مشخصي متولي آن باشد. خوشبختانه در دوره اصلاحات که مسئله کاهش سرمايه اجتماعي را مطرح کرديم آن زمان سازمان مديريت و برنامه ريزي نسبت به موضوع حساس شد و نهايتا در برنامه چهارم وزارت کشور موظف شد که به طور منظم و سالانه روند تحولات سرمايه اجتماعي را برآورد و طي گزارشي منتشر کند.

اما متاسفانه اين حکم برنامه چهارم هيچ گاه مورد توجه دولت هاي نهم و دهم قرار نگرفت. مسئله امروز ما اين است که همانند محاسبه تورم که يک نهاد متولي مشخص دارد، برآورد و پايش سطح سرمايه اجتماعي را نيز بايد به يک نهاد مشخص بسپاريم که پاسخگو باشد و موظف باشد داده هاي مربوط را به طور منظم توليد کند. شايد براي کشورهاي ديگري که وضعيت باثبات و پايداري دارند اين مسئله اهميت نداشته باشد اما براي ايران اهميت دارد. وضعيت جامعه ايران الان مثل وقتي است که يک بيمار را بايد تب يا نبضش را به صورت منظم بگيريم و مراقبت کنيم. همان طور که تورم را بايد مراقبت کنيم تا اقتصاد به بحران نرسد، سرمايه اجتماعي را هم بايد مراقبت کنيم تا بتوانيم بحران هاي اجتماعي را پيش بيني کنيم و براي آنها چاره اي بينديشيم.

الان در سطح بين الملل طرح پيمايش ارزش هاي جهاني (world value survey) و سازمان ملل نهادهاي متولي مطالعات سرمايه اجتماعي هستند که مطالعه در مورد سرمايه اجتماعي را به صورت هدفمند دنبال مي کنند. وقتي جهان متوجه شده است که يک چنين متغير مهمي وجود دارد که بايد به طور منظم دنبال شناسايي، برآورد و پايش شود روشن است که در سطح ملي بايد اهميت بيشتري به آن داد. متاسفانه درحال حاضر ساختار سياسي به گونه اي شده است که موضوعات بي اهميت و فرعي اهميت درجه يک يافته اند و موضوعات بنيادين و مهم به فراموشي سپرده شده اند.

با توجه به مفاهيمي که از سرمايه اجتماعي بيان شده است به نظر مي رسد بررسي و تحليل اين سرمايه تنها با در نظر گرفتن چند المان محدود امکان پذير نباشد چراکه به واقع سرمايه اجتماعي مي تواند ماحصل تاريخ و فرهنگ به جاي مانده از يک تاريخ و يک ملت باشد.اين مسئله را چطور ارزيابي مي کنيد؟
همين جور است. از نظر برآورد تجربي و محاسبه شاخص سرمايه اجتماعي ما نيازمند محاسبه طيف گسترده اي از شاخص هاي اجتماعي هستيم که اين کار نيازمند همکاري گروه هاي متعددي از صاحب نظران علوم اجتماعي است که مسئله را از ابعاد گوناگون ببينند. از ديدگاه نظري و تحليلي نيز چنين است يعني شناخت ابعاد نظري، ريشه ها، زمينه ها و منابع سرمايه اجتماعي بحث پيچيده و گسترده اي است که هنوز هم پس از چند دهه کار روي سرمايه اجتماعي، عالمان علوم اجتماعي درمورد آنها به اجماع دست نيافته اند.

منابع هويت و منابع معرفت که دو منبع اصلي سرمايه اجتماعي محسوب مي شوند خودشان بسيار گسترده و متنوع هستند. مثلا دين به عنوان يک منبع هويت براي سرمايه اجتماعي کارکردهاي متفاوتي در سطوح مختلف سرمايه اجتماعي دارد. براي نمونه، دين از يک سو منشأ توليد ارزش ها و هنجارهاست که پايه سرمايه اجتماعي هستند، اما از سوي ديگر دين مي تواند با ايجاد مرزبندي هاي فرقه اي ميان بخش هاي مختلف جامعه، سرمايه اجتماعي «درون گروهي» اين فرقه ها را مستحکم ولي همزمان سرمايه اجتماعي «ميان گروهي» يا بيروني و کلان را تضعيف کند. بنابراين مسئله بسيار پيچيده و ظريف و نيازمند کارهاي تحقيقاتي گسترده و همکاري جمعي و ميان رشته اي علوم مختلف اجتماعي است.

به نظر مي رسد نويسندگان کتاب چرخه هاي افول اخلاق و اقتصاد مسئوليت زيادي را بر دوش سرمايه اجتماعي گذاشته اند و مي خواهند جواب پرسش هاي متعدد و متفاوتي را با اين گزينه بيابند. آيا به شکلي اين رويه اهميت بيش از حد قائل شدن براي يکي از المان هاي اجتماعي و اقتصادي نيست؟ يعني واقعا مي توان انتظار داشت که کليد حل تمامي مشکلات اقتصادي و اجتماعي کوتاهي در پرداختن و توجه به يک مقوله به تنهايي باشد؟
ببينيد، نظريه پردازي مستلزم ساده سازي است. يعني وقتي ما مي خواهيم تورم را توضيح دهيم، مي آييم و بخش زيادي از متغيرهايي که بر تورم اثر دارند را حذف مي کنيم و بر دو، سه متغير پولي متمرکز مي شويم. در حالي که مثلا نگرش ديني مردم هم بر تورم اثر دارد اما اقتصاددانان براي آن که بتوانند تورم را تحليل کنند مجبور بوده اند بر يکي، دو متغير مهم تر و اصلي تر متمرکز شوند. اين اقتضاي کار علمي است. در واقع نظريه پردازي بيان حدي و افراطي پديده هاست، به ويژه در علوم اجتماعي. همچنين شما وقتي مي خواهيد يک مسئله مغفول مانده و از قلم افتاده را برجسته کنيد و اهميت آن را در چشم ها بنشانيد، چاره اي به جز برجسته سازي افراطي نداريد.

ضمن اين که از نظر من سرمايه اجتماعي براي رشد و توسعه يک جامعه از دو سرمايه ديگر، يعني سرمايه اقتصادي و سرمايه انساني، پر اهميت تر و موثر تر است. جامعه ما اکنون تجربه دو دهه سرمايه گذاري افراطي بر روي سرمايه هاي اقتصادي و انساني را دارد. حجم عظيم پروژه هاي اقتصادي که در اين دو دهه اجرا شده است و حجم عظيم دانشگاه هايي که توسعه يافته اند و ميليون ها فارغ التحصيل بيکاري که امروز داريم، گواه اين وضعيت است.

اما در عين حال مي بينيم تحولي در اقتصاد و جامعه ما رخ نداده است. به نظرم من علتش همين غفلت از سرمايه اجتماعي و در واقع تخريب سرمايه اجتماعي است. بنابراين گرچه ما عامدانه در نظريه پردازي سعي مي کنيم به اصطلاح روغن داغ يک نظريه را افزايش دهيم اما در اين مورد خاص واقعا الان سرمايه اجتماعي مسئله اصلي جامعه ما شده است. در يک کلام، مي دانيم که در اقتصاد ارزش ها به طور نسبي معنا مي يابند. در اين مورد هم، سهم پرداختن به سرمايه اجتماعي در برابر متغيرهايي مانند سرمايه، نيروي کار، سرمايه انساني، بهره وري عوامل توليد، پول، ارز و نظاير آنها و به ويژه ميزان تلاش نظري که مي شود براي شناخت جايگاه آن در اقتصاد همچنان از سطح پاييني برخوردار است.

رابطه بين اقتصاد خلاق و رشد اقتصادي چيست و سرمايه اجتماعي چگونه مي تواند بر خلاقيت اثرگذار باشد؟ در اين رابطه خوانندگان را به مطالعه بخش دوم کتاب «چرخه هاي افول اخلاق و اقتصاد» فرا مي خوانم. در آن بخش به روشني نشان داده شده است که چگونه قابليت اعتماد و سرمايه اجتماعي بالا، احتمال حضور کارآفرينان در اقتصاد را افزايش مي دهد. به طور خلاصه بايد بگويم جوامعي که به قابل اعتماد بودن در برابر فرصت طلب بودن پاداش مي دهند موجب افزايش تعداد کارآفرينان مي شوند و از اين طريق خلاقيت و رشد اقتصادي ارتقا مي يابد. در غير اين صورت، تعداد مديران مترصد و فرصت طلب نسبت به تعداد کارآفرينان به سرعت افزايش مي يابد و جامعه به سمت شکل دهي يک اقتصاد رانتي و طيفي از مديران رانت جو مي رود.

آيا تاريخ اقتصاد هميشه نشان دهنده تاثير اقتصاد دولتي بر کاهش سرمايه اجتماعي است؟ با اين وصف نظام هاي اقتصادي چپ نمي بايست تا کنون در اين زمينه پرونده موفقي مي داشتند؟ آيا مي توان مسئوليت هزينه مبادله را به تنهايي به گردن دولت انداخت؟
نه اين گونه نيست. ما تجربه هند را داريم که گرچه در آغاز يک اقتصاد نيمه متمرکز داشت اما منجر به سقوط سرمايه اجتماعي نشد. اقتصاد دولتي وقتي به رانت آلوده مي شود و رانت جويي به عنوان ويژگي اصلي مديران دولتي مطرح مي شود نقطه آغازين سقوط سرمايه اجتماعي را شکل مي دهد. بي گمان هيچ نهادي قدرتمند تر از دولت نمي تواند هنجارهاي مشوق بي اعتمادي (ريا، چاپلوسي، تظاهر، پنهان کاري و ...) را به هنجارهاي برانگيزنده اعتماد تغيير دهد و فرآيند دروني ساختن آن را تسريع کند. به همين علت معمولا در اقتصادهايي که دولت نقش مرکزي دارد هنجارهاي مشوق بي اعتمادي رشد مي کند و اين همان نقطه مرکز فسادآور است. اما بااين حال نمونه هايي مثل هند هم هستند که به رغم حضور جدي دولت در اقتصاد، سرمايه اجتماعي آسيب نديده است.