امتیاز مثبت
۰
گفت وگوی اختصاصی با پروفسور جوزف استیگلیتز برنده نوبل اقتصاد
یک درصد مردم آمریکا 40درصد ثروت ملی را در اختیار دارند
جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱:۳۰
کد مطلب: 191353
 
نابرابری در جامعه امریکا وجود دارد و این چیزی است که آینده این کشور در نسل های بعدی را تهدید می کند. درواقع جامعه آمریکا درحال حرکت به سمت یک جامعه گسسته است و در این کشور یک درصد مردم 40درصد ثروت ملی را در اختیار دارند.
یک درصد مردم آمریکا 40درصد ثروت ملی را در اختیار دارند
 

اقتصاد ایران آنلاین-جواد حیران نیا: یکی از نکات مهم در علم اقتصاد چگونگی مواجهه این علم با گزاره های اخلاقی است. گزاره های اخلاق موجد «اگر این چنین باشد آنگاه چنان خواهد شد» هستند. این که علم اقتصاد چه مواجه ای با چنین گزاره هایی باید داشته باشد مکاتب مختلف اقتصادی را به دنبال داشته است. 

در بررسی نسبت میان اخلاق و اقتصاد این پرسش مطرح است که آیا در بازار براساس اصول اقتصاد مدرن که در آن اکثر مردم برای مدت زمان زیادی مشغول به کار و فعالیت هستند اخلاق رعایت می شود؟ آیا می توان ماهیت چنین بازاری را اخلاقی دانست؟ 

برای نمونه گاهی در رفتارهای اقتصادی نیاز به اعتماد به دیگران وجود دارد. در این موارد مسائل اخلاقی به وجود می آید. این که آیا باید به دیگران در این موارد اعتماد کرد یا صدمه زد ازجمله موارد اخلاقی است که افراد در چنین حالاتی با آن مواجه هستند. 

جریان اصلی در علم اقتصاد ریشه در فایده گرایی کلاسیک دارد که در آن تصمیم گیرندگان باید بدیلهایی را انتخاب کنند که بیشترین سود خالص ممکن را به دنبال داشته باشد. 

چارچوب های تصمیم گیری اقتصادی ممکن است به لحاظ اخلاقی برای گروهی از مردم قابل قبول نباشند. این درحالی است که آن چارچوب ها ممکن است از لحاظ اقتصادی توجیه پذیر باشند. یکی از اقتصادانان شهیر معاصر که موضوعات اخلاقی را مورد توجه قرار داده، جوزف استیگلیتز اقتصاددان معاصر آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال2001 میلادی است. 

وی از مشهورترین نمایندگان مکتب نئوکنزیسم است. وی شهرتش را به خصوص بعد از انتقادهای شدید از صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به دست آورد. وی استاد اقتصاد دانشگاه کلمبیا در آمریکاست. 

کتاب اخیر استیگلیتز با عنوان «بهای نابرابری» توسط انتشارات نورتون منتشر شده است. او در این کتاب به بحث نابرابری در جامعه آمریکا و خطرات ناشی از آن برای نسل های آینده می پردازد. وی در این کتاب تصریح می کند که آمریکا جایی است که در آن حقوق و درآمد افراد بسیار نا متعادل است و برای اصلاح این موضوع کاری انجام نمی شود. پس از پرداخت مالیات بر درآمد نابرابری بیشتر از سایر کشورهای صنعتی به چشم می آید و در آمریکا کمبود فرصت های برابر بیشتر از سایر کشورهای پیشرفته وجود دارد.او همچنین تاکید می کند که آنچه او را نگران ?ی کند آن است که برخی کشورهای اروپایی بیش از پیش از آمریکا تقلید می کنند مانند انگلستان.
 
30سال پیش این کشور در رتبه میانی بین کشورهای صنعتی بود که در آنها عدم تساوی فرصت ها زیاد است. اما امروز انگلستان در رتبه دوم پس از آمریکا قرار دارد. ما یک سری کشورها مانند کشورهای اسکاندیناوی داریم با اقتصادی قوی که جامعه ای بسیار برابر مخصوصا در زمینه تساوی موقعیت ها دارند. اما دیگر کشورهای اروپایی گرایش به مدل آمریکایی دارند که بسیار نگران کننده است.» 

آنچه در ادامه می آید گفت وگو با این اقتصاددان برجسته معاصر در خصوص کتاب «بهای نابرابری: چگونه جامعه از هم گسسته امروز، آینده ما را به خطر می اندازد» است که از نظر می گذرد.


ضرورت طرح بحث نابرابری در اقتصاد چیست؟
نابرابری بحث مهمی در اقتصاد است و تلاش بسیاری از مکاتب اقتصادی برای حل این معضل بوده است. یکی از مباحث قابل تامل درخصوص نابرابری در میان جوامع، خطرها و تهدیدهایی است که در آینده این نابرابری با خود به ارمغان می آورد.

چرا در کتاب اخیر به موضوع نابرابری در جامعه آمریکا تاکید کرده اید و چه ضرورتی باعث تحقیق در این خصوص بود؟
این نابرابری در جامعه آمریکا وجود دارد و این چیزی است که آینده این کشور و نسل های بعدی را تهدید می کند. درواقع جامعه آمریکا درحال حرکت به سمت یک جامعه گسسته است و در این کشور یک درصد مردم 40درصد ثروت ملی را در اختیار دارند. یکی از موارد و مصادیق قابل توجه نابرابری در جامعه آمریکا نابرابری در موقعیت هاست. درواقع تولد یک فرد در یک طبقه اجتماعی خاص موقعیت هایی را متوجه او می سازد یا از او می گیرد.

چه مصداق هایی از این نابرابری را می توان برشمرد؟
درحالی که ثروتمندان در این جامعه از مراقبت های بهداشتی مطلوب، آموزش مناسب و از ثروت فراوان برخوردارند، از این نکته غافل هستند که 99درصد جمعیت باقی مانده چگونه زندگی می کنند.باید توجه داشت که نابرابری اقتصادی امری بدیهی و اجتناب ناپذیر نیست. منافع پولدارها و ثروت آنها در این جامعه با دینامیک های کاپیتالیسم و سرمایه داری پیوند خورده و ترکیب شده است. این نابرابری درواقع آمریکا را به کشوری صنعتی و پیشرفته با سطح بالای نابرابری که از رشدی ناقص و علیل رنج می برد تبدیل کرده اند. چنین وضعیتی حاکمیت قانون و دموکراسی را مضمحل خواهد کرد. نتیجه این نابرابری در جامعه آمریکا منجر به این خواهد شد که این جامعه نتواند از عهده مشکلات عاجل خود برآید. بر این اساس نابرابری دارای دلالتهایی برای دموکراسی، سیاستهای بودجه ای و جهانی شدن است.

از بعد نظری، دیدگاه تئوریک شما در نقد چه نظریه هایی است؟
تحلیل من در این کتاب درواقع هم در تقابل با نظریه های دموکراتیک نئولیبرال است و هم در تقابل با «لسه فر» جمهوریخواه.