امتیاز مثبت
۱
آنچه چنگ فاش کرد؛
23 نکته‌ای که هواداران سرمایه داری به شما نمی‌گویند!
جیمز کرابتری/ فایننشال تایمز
چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۳ ساعت ۱۶:۴۱
کد مطلب: 247982
 
کشورهای پیشرفته بر این باورند که نمی‌توانند تنها با ارائه خدمات به پیشرفت اقتصادی خود ادامه دهند. اما به کشورهای درحال توسعه پیشنهاد می‌کنند که به جای سرمایه‌گذاری روی صنایع بزرگ روی بخش خدمات تمرکز کنند و در همین بخش نیز از خدمات و کالاهایی که کشورهای پیشرفته در اختیارشان قرار می‌دهند بهره بگیرند.
23 نکته‌ای که هواداران سرمایه داری به شما نمی‌گویند!
 
اقتصاد ایران آنلاین به نقل از همشهری اقتصاد:  در سال 1968 دولت کره‌جنوبی می‌خواست به یکی از بزرگترین تولیدکننده‌های فولاد جهان تبدیل شود، به همین دلیل آنها پارک «تائه جون» را برای مکان تاسیس شرکت تولید فولاد تعیین کرده و یکی از نیروهای بازنشسته ارتش خود را انتخاب کردند تا این شرکت را با نام شرکت «آهن و فولاد پوهانگ» اداره کند. او دانش کمی در مورد صنعت داشت البته در کل کره نیز دانش کمی درباره این صنعت یافت می‌شد چراکه اقتصاد این کشور بیشتر بر کشاورزی و صادرات کالاهای ارزان‌قیمت استوار بود. 

در این میان دشواری‌های زیادی بر سر راه صنعت کره قرار داشت. کره‌جنوبی آهن موردنیاز برای تولید فولاد را در اختیار نداشت بنابراین مجبور به واردات آهن شد. در آن زمان کتاب‌های اقتصادی در مورد اقتصاد کشورهای جهان سوم چندان هم امیدوارکننده نبود: در کتاب‌های اقتصادی نوشته شده بود کشورهای درحال توسعه باید به صنایعی تکیه کرده و آنها را توسعه دهند که مزیت نسبی اقتصاد آنها به حساب می‌آید و باعث می‌شود از نظر رقابتی همیشه جلوتر از سایر کشورها باشند، اما صنایع فولاد جزو صنایع سودده کره‌ای نبود. بانک جهانی هم در این میان وارد میدان شد و از سرمایه‌گذاران جهانی خواست که به پیشرفت صنایع فولاد و تولید آن در کره‌جنوبی کمکی نکنند! 

این موقعیت به احتمال زیاد همان‌طور که ها-جون چنگ در کتاب اخیر خود درباره نظام سرمایه‌داری ادعا می‌کرد، بدترین طرح اقتصادی و موقعیت در کل اقتصاد جهانی نبوده است، اما باز هم به نظر نمی‌رسید به نتیجه‌ای برسد و موفقیت‌آمیز باشد. اما در هر صورت با موفقیت به انجام رسید؛ امروز این شرکت چهارمین تولیدکننده بزرگ فولاد در سراسر جهان است. 

این مساله تنها در مورد کره صادق نبوده است. از دهه1970 به بعد، دولتمردان کره‌جنوبی در بسیاری از صنایع ورود پیدا کرده‌اند و بارها هم به این مساله اشاره کرده‌اند که ظاهرا در تمام کتاب‌های اقتصادی نوشته است که نباید این کار را انجام می‌دادند. غول‌های اقتصادی مانند LG یا هیوندای بعد از این سال‌ها مرداب اقتصادی کره‌جنوبی را به پانزدهمین اقتصاد دنیا تبدیل کردند. 
این معجزه اقتصادی درحالی به وقوع پیوست که تصورات غلط و رایج زیادی راجع به سرمایه‌داری وجود دارد و به عنوان مثال گفته می‌شود دولتمردان نمی‌توانند باعث و بانی تشکیل قدرت‌های اقتصادی بزرگ و صنایع بزرگ اقتصادی شوند. 

چنگ در کره‌جنوبی ثابت کرد که این جمله به همراه 22تصور رایج دیگر در مورد نظام سرمایه‌داری کاملا غلط است. این تصورات را می‌توان به دسته‌های زیادی طبقه‌بندی کرد: از تصور رایج چپ‌ها راجع به این‌که اصلا چیزی به نام بازار آزاد وجود ندارد تا تصورات کاملا غلط دیگر با این مضمون که بالا رفتن میزان تحصیلات در میان جمعیت یک کشور باعث رشد یک کشور و ثروتمند شدن آن نمی‌شود. 
مجموع کل نظرات در این‌باره باید برای کسانی که مدافع سرسخت بازار آزاد یا تجارت آزاد هستند و بحران اقتصادی تولید می‌کنند، جالب باشد. 

برخی از تحلیلگران این روزها دیگر کمتر به اقتصاد دشمنان‌شان تازیانه می‌زنند. فصل جدیدی که بعد از سقوط اقتصادی احمقانه ایسلند به وجود آمد باعث شد که بسیاری از حماقت‌ها در بسیاری از مکان‌های دیگر مورد هجوم انتقاد قرار بگیرد. اما جدای از انتقادات و ساختارهای غیرمرتبط با نظریه‌های علمی معمولا دو بحث جدی در مورد این‌که نظریه‌های اقتصادی باید مورد تجدیدنظر قرار گیرند   وجود
این معجزه اقتصادی درحالی به وقوع پیوست که تصورات غلط و رایج زیادی راجع به سرمایه‌داری وجود دارد و به عنوان مثال گفته می‌شود دولتمردان نمی‌توانند باعث و بانی تشکیل قدرت‌های اقتصادی بزرگ و صنایع بزرگ اقتصادی شوند.
دارد. 

اولین مورد درباره رشد اقتصادی و اهمیت خاص تولید در این‌باره است. چنگ بر این باور است و اعتقاد قلبی دارد که شور و شوق برای حرکت به سمت اقتصاد پساصنعتی بسیار مهم است. از نظر او رشد خدمات صنعتی در کشورهای پیشرفته و صنعتی یک ترفند و حقه است. اقداماتی که تا پیش از این در خانه‌ها انجام می‌شد (مانند تمیز کردن خانه‌ها) هم‌اکنون بیرون‌سپاری می‌شود و رشد کمی را در اقتصاد این کشورها نشان می‌دهد. کاهش اندازه تولید نسبت به خدمات نیز تا حدی با تغییر روبه‌رو شده است. به عنوان مثال صنعت تولید کامپیوتر در طول زمان به صنعتی ارزان‌تر و بهینه‌تر تبدیل شده تا خدماتی مانند کوتاه کردن مو. 

این معجزه در کره‌جنوبی اما در شرایطی به وجود آمد که نشان داد تمام گزاره‌های تحلیلی در مورد نقش دولت در اقتصاد کاملا غلط است و دولت می‌تواند در امور اقتصادی کشور دخالت کرده و در عین حال برنده میدان هم باشد. 

به همین ترتیب، در شرایطی که دانش زیادی روی خلق، ابداع، طراحی و تهیه نام تجاری برای تولید محصولات مدرن تجاری گذاشته می‌شود، معمولا این اقدامات باعث اضافه شدن به قیمت محصولات و هزینه‌زا بودن این اقدامات برای مصرف‌کنندگان می‌شود. دستیاران فروشگاه‌های انگلیس به عنوان مثال به احتمال زیاد قادر به انجام محاسبات ساده برای مغازه‌هایشان نخواهند بود و به همین دلیل دستگاه‌های بارکدخوان و ماشین‌حساب‌های بزرگ و کامپیوتر‌ها این کار را برایشان انجام می‌دهند. این درحالی است که بسیاری از فروشگاه‌داران در قرن نوزدهم میلادی باید از دانش پایه برای محاسبات برخوردار می‌بودند تا می‌توانستند دست به انجام اقدامات تجاری بزنند. حال این دستگاه‌ها از کجا می‌آیند؟ معلوم است کشورهای توسعه‌یافته صنعتی! 

خلاصه این‌که کشورهای پیشرفته بر این باورند که نمی‌توانند تنها با ارائه خدمات به پیشرفت اقتصادی خود ادامه دهند. اما به کشورهای درحال توسعه پیشنهاد می‌کنند که به جای سرمایه‌گذاری روی صنایع بزرگ روی بخش خدمات تمرکز کنند و در همین بخش نیز از خدمات و کالاهایی که کشورهای پیشرفته در اختیارشان قرار می‌دهند بهره بگیرند. این مساله باعث می‌شود که به‌طور مثال کارآفرینان آفریقایی برای خدمات اقتصادی خود رو به استفاده از کالاهای مدرن آمریکایی بیاورند و درنهایت همان کار و خدمات‌شان نیز با ظهور سرویس‌های جدید و کالاهای جدید مدرن به‌زودی به شکست  می‌انجامد. 

به جای این مسائل، چنگ در کتاب خود استدلال می‌کند که چیزی که کشورهای درحال توسعه به آن نیاز واقعی دارند، موسسه‌های بزرگ و اثرگذار اقتصادی و سازمان‌هایی است که بتوانند با گذر زمان اثرگذاری و تطابق خود با زمان و وسایل نوین صنعتی را حفظ کرده و به تولیدات بزرگ بپردازند یعنی همان کاری که کره‌جنوبی در مساله کارخانه تولید فولاد انجام داد. 

اما چگونه باید این کار را انجام داد؟ در اینجا بخش دوم و مهم‌تر کتاب درباره بحث در مورد این مساله آغاز می‌شود: کشورها باید به حفظ و ترویج صنایع بزرگ خود بپردازند. آقای چنگ اقتصاددانی است که مخالف نظریه‌های رایج و معمولی در عرصه‌های اقتصادی است و نگاهی شکاکانه به آموزه‌های اقتصادی دنیا دارد. او به‌طور خاص در کتاب خود نشان داده که کشورهای غربی که به کشورهای دیگر دنیا موعظه می‌کنند از اقتصاد آزاد و رقابتی استفاده کنند اغلب خودشان بیشتر از سایر کشورها از صنایع بزرگ خود محافظت کرده و به رشد آنها کمک می‌کنند.

یعنی کمک‌های دولتی در این کشورها به‌شدت بالاتر از سایر کشورهای درحال پیشرفت است. 
او اذعان می‌کند که تلاش‌ها برای حمایت از صنایع داخلی ـ از هواپیمایی کنکورد گرفته تا صنایع هواپیمایی اندونزی ـ اغلب با هزینه‌های سنگین دولتی همراه بوده است. وی در ادامه معتقد است کشورهای صنعتی معمولا صنایع بزرگ خود را از بازندگان بزرگ داخلی به صنایعی پیروز تبدیل می‌کنند. البته این مساله چندان هم در رسانه‌ها مطرح نمی‌شود و مشخص نیست این اقدامات چگونه انجام می‌گیرد و چگونه تمام کشورهای درحال توسعه این کار را باید اجرایی سازند. 

با این حال اگر قرار باشد همه کشورها سیاست‌های اقتصادی محتاطانه و البته محرمانه خود برای حمایت از صنایع‌شان را داشته باشند اختلافات زیادی در عرصه بین‌الملل به وجود می‌آید. اما هر کس که بخواهد اقتصاد کشورش را به شدت با تغییر مواجه کرده و به فکر پیشرفت چشمگیر در این عرصه باشد باید سری به کتاب چنگ بزند و آن را با دقت بخواند.